داروخانه یا بازار بیضابطه؟ وقتی بیمار میان بیمه، سامانه و فروش آزاد سرگردان میشود
تئاترِ طبقاتی؛ وقتی هنر به ویترینی برای نمایش ثروت تبدیل میشود
به گزارش آذربایجان آنلاین، اخبار امروز از سقوط یک فروند جنگنده اف-۱۵ای آمریکا بر فراز ایران، فقط از یک حادثه هوایی حرف نمیزنند؛ این اتفاق، در عمل، نقطهای است که روایت «برتری مطلق هوایی» آمریکا را دچار تردید جدی کرده است. رویترز نوشته این نخستین مورد شناختهشده است که یک هواپیمای سرنشیندار آمریکایی در جریان این جنگ بر فراز ایران از دست رفته، یک عضو خدمه نجات یافته و نفر دوم همچنان مفقود است. در همان گزارش آمده که دو بالگرد بلکهاوک هم در جریان عملیات جستوجو هدف قرار گرفتند اما از حریم هوایی ایران خارج شدند، و یک فروند ای-۱۰ هم در حادثهای مرتبط در کویت سقوط کرده است. اینها یعنی آمریکا دیگر با یک میدان بدون هزینه روبهرو نیست؛ هر عملیات، خطر انسانی و سیاسی تازهای تولید میکند.
اینجاست که مفهوم بازدارندگی واقعاً تغییر میکند. تا قبل از این، یکی از فرضهای اصلی واشنگتن این بود که میتواند از فاصله امن، حملات را مدیریت کند و هزینه مستقیم چندانی نپردازد. اما حالا خودِ پنتاگون هم ناچار به احتیاط لفظی شده است. پیت هگست گفته بود «این به آن معنا نیست که میتوانیم همه چیز را متوقف کنیم»؛ جملهای که از زبان مقام نظامی آمریکا عملاً اعتراف میکند جنگ، آنقدر قابل کنترل نیست که کاخ سفید میخواهد نشان دهد. همزمان، گزارشهای اطلاعاتی و رسانهای خود آمریکا هم میگویند ایران هنوز «ظرفیت قابل توجه موشکی و پهپادی» را حفظ کرده است؛ یعنی طرفی که هدف حمله بوده، هنوز توان پاسخ دارد و همین، محاسبه هزینه را برای آمریکا واقعیتر میکند.
در سطح سیاسی، این فشار تازه خودش را در مواضع ترامپ هم نشان میدهد. او بارها گفته آمریکا میتواند جنگ را ظرف «دو تا سه هفته» تمام کند و حتی گفته خروج از جنگ لزوماً به توافق رسمی با تهران وابسته نیست. این لحن، وقتی کنار سقوط جنگنده و افزایش آسیبپذیری عملیاتی قرار میگیرد، بیشتر از آنکه نشانه دست بالا باشد، نشانه جستوجوی راه خروج است. ترامپ در عمل میخواهد بگوید هنوز زمان را کنترل میکند؛ اما واقعیت میدان، با کشتهها، مفقودها و تلفات هوایی، دارد چیز دیگری میگوید: هزینه ادامه جنگ در حال بالا رفتن است و دیگر نمیشود آن را فقط با ادبیات «فشار حداکثری» پنهان کرد.
از سوی دیگر، فشار داخلی در آمریکا هم این چرخش را تشدید کرده است. نظرسنجی رویترز و ایپسوس نشان میدهد ۶۶ درصد آمریکاییها خواهان پایان سریع مشارکت واشنگتن در جنگ هستند، حتی اگر اهداف دولت محقق نشود. فقط ۲۷ درصد گفتهاند ادامه جنگ تا تحقق اهداف ارزش دارد، ۶۰ درصد با حملات نظامی آمریکا به ایران مخالفاند و بیش از ۷۵ درصد هم با اعزام نیروی زمینی به ایران مخالفت کردهاند. همین نظرسنجی میگوید قیمت بنزین در آمریکا از مرز ۴ دلار عبور کرده و بازار انتظار دارد به ۴٫۲۵ تا ۴٫۴۵ دلار برسد. این یعنی جنگ دیگر فقط یک پرونده خارجی نیست؛ مستقیم به زندگی روزمره و جیب رأیدهندگان آمریکایی هم وصل شده است.
در همین فضا، روایت ایران از جنگ از ابتدا روشن بوده: جنگی که با حملات مستقیم آمریکا و اسرائیل آغاز شد، یک جنگ تحمیلی است، نه یک درگیری دوطرفه معمول. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، بهصراحت گفته بود: «آنچه رخ داد یک اقدام شنیع تجاوزکارانه از سوی رژیم اسرائیل و سپس ایالات متحده علیه تمامیت ارضی و حاکمیت ملی ما بود» و تأکید کرده بود «ما در میانه یک فرایند دیپلماتیک بودیم». او همچنین این حمله را «بیپروا، غیرقانونی و جنایتکارانه» توصیف کرده بود و گفته بود این اقدام، «خیانت به دیپلماسی» بود. این موضع، وقتی کنار گزارشهای سقوط جنگنده و زخمی شدن نیروهای آمریکایی گذاشته شود، یک پیام روشن میسازد: ایران دارد هزینهای واقعی به طرف مقابل تحمیل میکند، در حالی که واشنگتن همچنان تلاش میکند جنگ را با ادبیات کنترلشده توصیف کند.
از زاویه ایرانی، همین نقطه مهم است. در روایت تهران، پاسخ فعال به جنگ تحمیلی فقط در سطح شعار معنا ندارد؛ وقتی آسمان برای آمریکا امن نباشد و هر عملیاتش با خطر تلفات و مفقود شدن نیروها همراه شود، بازدارندگی از یک مفهوم نظری به یک واقعیت عملی تبدیل میشود. اینجاست که میتوان گفت معادله در حال تغییر است: آمریکا دیگر نمیتواند جنگ را کاملاً «دور از بدن» پیش ببرد. هرچه هزینه واقعیتر شود، احتمال محاسبهگری بیشتر در واشنگتن هم بالا میرود. و دقیقاً به همین دلیل است که این سقوط، فراتر از یک حادثه هوایی، یک نشانه راهبردی است؛ نشانهای از اینکه جنگ تحمیلی علیه ایران، برای آمریکا هم دارد هزینهدار و پرریسک میشود.
جمعبندی این تحولات روشن است: سقوط اف-۱۵ای، زخمی شدن یا مفقود شدن خدمه، آسیب به بالگردهای جستوجو، اعتراف مقامهای آمریکایی به ناتوانی در مهار کامل همه چیز، و نظرسنجیای که از خستگی افکار عمومی آمریکا خبر میدهد، همگی یک نقطه را نشان میدهند؛ اینکه هزینه جنگ برای واشنگتن واقعی شده است. از این به بعد، هر تصمیم برای ادامه جنگ، باید با احتمال تلفات بیشتر، فشار سیاسی داخلی و فروپاشی کاملتر روایت «برتری بیهزینه» گرفته شود. برای ایران، این یعنی بازدارندگی دارد کار میکند؛ نه در سطح ادعا، بلکه در سطح اثر.
دیدگاهتان را بنویسید