داروخانه یا بازار بیضابطه؟ وقتی بیمار میان بیمه، سامانه و فروش آزاد سرگردان میشود
تئاترِ طبقاتی؛ وقتی هنر به ویترینی برای نمایش ثروت تبدیل میشود
به گزارش آذربایجان آنلاین، دونالد ترامپ در تازهترین موضعگیری خود هشدار داده است که اگر ایران تنگه هرمز را باز نکند، آمریکا زیرساختهای حیاتی این کشور را هدف قرار خواهد داد؛ از تأسیسات نفتی و نیروگاهها گرفته تا آبشیرینکنها و شبکه انرژی. او همزمان مدعی شده واشنگتن در حال گفتوگو با آنچه خودش «رژیمی معقولتر» خوانده، هست و از «پیشرفت زیاد» در مسیر توافق سخن گفته است. اما همین همزمانیِ تهدید و مذاکره، از نگاه تهران، بیش از آنکه رنگ دیپلماسی داشته باشد، شبیه یک راهبرد فشار چندلایه است؛ راهبردی که در آن، تهدید نظامی و پیام سیاسی در کنار هم بهکار میروند تا محاسبات طرف مقابل را تحت فشار قرار دهند.
اهمیت این تهدید فقط در لحن آن نیست، بلکه در نوع هدفگیری است. وقتی رئیسجمهور آمریکا از آبشیرینکنها، نیروگاهها و شبکه برق حرف میزند، دیگر بحث صرفاً درباره یک درگیری نظامی نیست؛ این یعنی فشار مستقیم بر مردم، بر زندگی روزمره، بر دسترسی به آب و برق، و بر ستونهای عادی حیات شهری. به همین دلیل است که این تهدید در سطح حقوقی و انسانی، از یک هشدار نظامی معمولی فراتر میرود و عملاً به تهدید علیه غیرنظامیان تبدیل میشود. خودِ رسانههای بینالمللی هم این تهدید را بهعنوان نشانهای از آمادگی برای حمله به زیرساختهای غیرنظامی توصیف کردهاند.
همینجا است که موضع تهران معنا پیدا میکند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، گفته است: «دشمن در عیان، پیام مذاکره میفرستد و در پنهان برای حمله زمینی نقشه میکشد» و همچنین تأکید کرده که آمریکا با «فهرست ۱۵ مادهای» در واقع دارد آنچه را در جنگ بهدست نیاورده، از مسیر فشار سیاسی و نظامی دنبال میکند. در سطح تحلیلی، این موضع نشان میدهد که از نگاه ایران، پیشنهاد مذاکره در چنین فضایی نه یک مسیر واقعی برای حل بحران، بلکه بخشی از عملیات فشار است؛ فشاری که در ظاهر لبخند دیپلماتیک دارد و در باطن، آمادهسازی برای تشدید درگیری است.
در تهران، این دوگانگیِ تهدید و مذاکره جدی گرفته شده و با بیاعتمادی دیده میشود. مقامات ایرانی در مواضع رسمی گفتهاند که تماسهای غیرمستقیم یا پیامرسانی از مسیر میانجیها، نباید با «مذاکره واقعی» اشتباه گرفته شود. منابع نزدیک به روندهای دیپلماتیک هم تأکید کردهاند که ایران هرگونه گفتوگوی مستقیم با واشنگتن را رد کرده است و آنچه در جریان است، بیشتر تبادل پیام از مسیر واسطههاست نه مذاکرهای که بتوان آن را یک راهحل جدی برای توقف جنگ دانست. همین نقطه است که برای تحلیل ایرانی ماجرا مهم میشود: وقتی همزمان از مذاکره حرف زده میشود و زیرساختهای حیاتی با تهدید نابودی روبهرو هستند، مسئله از دیپلماسی عادی فراتر میرود و به الگوی فشار چندلایه تبدیل میشود.
از سوی دیگر، سپاه پاسداران در واکنش به تهدیدهای واشنگتن درباره زیرساختهای انرژی و آب، موضعی روشن گرفته و گفته است اگر زیرساختهای حیاتی ایران، بهویژه نیروگاهها، هدف قرار گیرد، پاسخ متقابل در همان سطح داده خواهد شد. در همان بیانیه آمده است که ایالات متحده آغازگر حملات بوده و خودِ آمریکا پیشتر زیرساختهای غیرنظامی، از جمله تأسیسات آبرسانی را هدف قرار داده است. این موضعها فقط پیام سیاسی نیستند؛ آنها نشان میدهند ایران، در برابر فشار زیرساختی، ابزار بازدارندگی خود را از قبل تعریف کرده است.
اهمیت تنگه هرمز در این میان، بحران را چند برابر میکند. این گذرگاه معمولاً حدود یکپنجم نفت و گاز مایع جهان را جابهجا میکند و هر اختلالی در آن، بلافاصله به بازار جهانی سرایت میکند. به همین دلیل، وقتی جنگ به هرمز میرسد، دیگر فقط ایران در معرض فشار نیست؛ بلکه بازار جهانی انرژی، قیمت سوخت، هزینه حملونقل و حتی سیاستهای پولی کشورها هم وارد وضعیت اضطراری میشوند. در گزارشهای بینالمللی آمده که حدود ۲۰ درصد نفت و گاز مایع جهان از این مسیر عبور میکند و اکنون با اختلال جدی روبهرو شده است. همان گزارشها از «بدترین سناریوی ممکن» در بازار نفت و گاز سخن گفتهاند و تأکید کردهاند که حدود ۱۲ میلیون بشکه در روز از عرضه جهانی در معرض آسیب قرار گرفته است.
همین بحران بود که آژانس بینالمللی انرژی را وادار کرد ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری نفت را وارد بازار کند؛ بزرگترین آزادسازی هماهنگ ذخایر در تاریخ این نهاد. در گزارشهای بازار آمده که بهای برنت تا نزدیکی ۱۲۰ دلار در هر بشکه بالا رفت و بعد هم حولوحوش ۹۲ دلار نوسان کرد؛ یعنی تنها تهدید به تشدید بحران در هرمز کافی بوده تا بازار جهانی نفت به آشفتگی برسد. اینجا دیگر مسئله فقط توازن قوا میان تهران و واشنگتن نیست؛ مسئله این است که فشار بر ایران، بهسرعت به شوک جهانی در انرژی تبدیل میشود.
همزمان، آمریکا حضور نظامی خود را در منطقه افزایش داده است. گزارشها از اعزام هزاران نیروی جدید خبر میدهند و میگویند یگانهای تفنگدار دریایی و نیروهای واکنش سریع، از جمله حدود ۳۵۰۰ نظامی روی یک شناور بزرگ هجومی، به خاورمیانه رسیدهاند. وقتی چنین نیرویی وارد منطقه میشود، یعنی واشنگتن فقط در حال تهدید نیست؛ بلکه خود را برای سناریوهای سنگینتر آماده میکند. این مسئله، همزمان با اظهارات قالیباف درباره «حمله زمینی» معنای روشنتری پیدا میکند: تهران این رفتار را نه نشانه تمایل به صلح، بلکه بخشی از آمادهسازی برای تشدید جنگ میبیند.
در همین میان، اقتصاد ایران هم نشان داده که با وجود فشار جنگ و تحریم، همچنان ستونهای اصلیاش پا بر جاست. محسن پاکنژاد، وزیر نفت، گفته است: «صادرات نفت کمافیالسابق با کمیت و شرایط قبل ادامه دارد و دغدغهای فعلاً در این رابطه نداریم» و در جای دیگری هم تأکید کرده که «حجم نفتی که میفروشیم، عدد خوبی است و این روند همچون گذشته ادامه دارد.» او همچنین گفته است سوخترسانی در روزهای جنگ تحمیلی بدون وقفه انجام شد. این اظهارات، در کنار دادههای نفتی، نشان میدهد که ایران هنوز توانسته شریان اصلی درآمد خود را حفظ کند و اجازه ندهد فشار بیرونی، اقتصادش را از حرکت بیندازد.
جمعبندی روشن است: ترامپ با تهدید مستقیم آب، برق و انرژی، جنگ را به مرحلهای برده که مستقیماً زندگی مردم را هدف قرار میدهد؛ قالیباف این رفتار را بخشی از فشار سیاسی و آمادهسازی برای تشدید جنگ میبیند؛ سپاه و تنگسیری هم اعلام کردهاند که پاسخ به چنین تهدیدهایی در همان سطح داده خواهد شد. در پسِ همه اینها، تنگه هرمز قرار دارد؛ گلوگاهی که بهمحض ناامن شدن، نه فقط ایران بلکه بازار جهانی انرژی را هم وارد بحران میکند. این مجموعه دادهها یک چیز را ثابت میکند: ماجرا دیگر یک اختلاف سیاسی یا مذاکره فرسایشی نیست؛ آنچه علیه ایران جریان دارد، جنگی تحمیلی است که از میدان نظامی عبور کرده و به زیرساختهای حیاتی و زندگی مردم رسیده است.
دیدگاهتان را بنویسید