دلار بالا میرود، مسئولیت پاسکاری میشود؛ درد مردم بالاخره به چه کسی ربط دارد؟
اگر جنگ مقصر تورم است، مشکلات اقتصادی قبل از جنگ چه میشوند؟
از شوک ارزی تا سایه جنگ؛ امنیت غذایی ایران چگونه از یک آزمون سخت عبور کرد؟
بر اساس آمار اعلامشده از سوی معاونت آموزش ابتدایی وزارت آموزشوپرورش، در یک سال تحصیلی اخیر ۱۴۱ هزار و ۸۳۷ کودک ۶ تا ۱۱ ساله بهعنوان بازمانده از تحصیل شناسایی شدند و از این تعداد، حدود ۴۶ هزار نفر دوباره به چرخه آموزش بازگشتند. حتی با در نظر گرفتن تفاوت میان «بازماندگی از تحصیل» و «ترک تحصیل»، همین اعداد نشان میدهد که مسئله، محدود به چند مدرسه و چند خانواده نیست؛ با یک آسیب اجتماعی گسترده روبهرو هستیم.
این نگرانی البته تازه نیست. در سالهای گذشته نیز وزارت آموزشوپرورش از وجود صدها هزار کودک بازمانده از تحصیل در مقاطع مختلف سخن گفته و موضوع «شناسایی و جذب بازماندگان از تحصیل» بهطور رسمی در برنامههای وزارتخانه و حتی برنامه هفتم توسعه مورد تأکید قرار گرفته است. در برنامه وزیر آموزشوپرورش نیز تأمین کتاب، نوشتافزار، پوشاک، هزینه رفتوآمد و حمایت ویژه از مناطق محروم، بهعنوان بخشی از راهکار جلوگیری از بازماندگی کودکان از مدرسه پیشبینی شده است.
اما پشت این آمارها یک واقعیت مهمتر قرار دارد: ترک تحصیل فقط یک مسئله آموزشی نیست؛ در بسیاری از موارد، نشانهای از فشارهای عمیقتر اقتصادی و اجتماعی است.
وقتی هزینه زندگی بالا میرود، نخستین اثر آن همیشه در سفره دیده نمیشود. گاهی نوجوان زودتر وارد بازار کار میشود، هزینه رفتوآمد و لوازم آموزشی برای خانواده سنگین میشود یا ادامه تحصیل در برابر نیاز فوری به درآمد عقب مینشیند. در چنین شرایطی، مدرسه برای بعضی خانوادهها از یک حق بدیهی به هزینهای تبدیل میشود که تأمین آن روزبهروز دشوارتر است.
این مسئله را نمیتوان تنها بر دوش آموزشوپرورش گذاشت. بازماندگی از تحصیل معمولاً حاصل یک زنجیره است: فشار معیشتی، کار کودک، آسیبهای خانوادگی، مهاجرت، دسترسی نامتوازن به مدرسه و گاهی کاهش انگیزه در نظام آموزشی. بنابراین راهحل هم نمیتواند فقط ثبت اسامی یا بازگرداندن مقطعی چند دانشآموز باشد؛ باید علت ماندن هر کودک پشت در مدرسه شناسایی و برطرف شود.
اهمیت سوادآموزی دقیقاً در همین نقطه روشن میشود. سواد فقط توانایی خواندن چند خط و نوشتن چند جمله نیست؛ یکی از مهمترین ابزارهای خروج از فقر، دستیابی به شغل بهتر، افزایش مشارکت اجتماعی و کاهش آسیبهای آینده است. کودکی که امروز از مدرسه جدا میشود، فردا با فرصتهای محدودتری وارد جامعه خواهد شد و همین چرخه میتواند نسل بعد را نیز درگیر کند.همین مسئله نشان میدهد که مقابله با ترک تحصیل را نمیتوان فقط به آموزشوپرورش سپرد. فقر، کار کودک، مشکلات خانوادگی، مهاجرت، فاصله جغرافیایی از مدرسه، کمبود امکانات و محرومیت منطقهای میتوانند به یک نقطه مشترک ختم شوند: صندلی خالی یک دانشآموز در کلاس.
پیامد این اتفاق نیز به همان سال تحصیلی محدود نمیماند. کودکی که زودتر از مدرسه جدا میشود، معمولاً با مهارت کمتر، فرصت شغلی محدودتر و احتمال بیشتری برای ماندن در چرخه فقر وارد بزرگسالی خواهد شد. به همین دلیل، هر کودک بازمانده از تحصیل فقط یک عدد در آمار آموزش نیست؛ بخشی از سرمایه انسانی کشور است که ممکن است برای همیشه فرصت شکوفایی خود را از دست بدهد.
در روز جهانی سوادآموزی، شاید بیش از آنکه درباره تعداد کتابها، مدارس یا برنامههای آموزشی سخن بگوییم، باید به همین صندلیهای خالی نگاه کنیم.
تا زمانی که شرایط اقتصادی و اجتماعی بتواند کودکی را از مدرسه بیرون بکشد، مسئله سوادآموزی برای ما تمام نشده است.
چون پشت هر کودک بازمانده از تحصیل، فقط یک پرونده آموزشی وجود ندارد؛ آیندهای وجود دارد که ممکن است پیش از آغاز، از مسیر خود خارج شود.
دیدگاهتان را بنویسید