یکشنبه / ۲۲ شهریور / ۱۴۰۵ Sunday / 13 September / 2026
×
تهران - آذربایجان آنلاین - در میانه جنگی که با حملات مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد و در ادبیات رسمی «جنگ تحمیلی» توصیف می‌شود، تحولات اخیر نشان می‌دهد بحران وارد مرحله‌ای حساس و تعیین‌کننده شده است. از یک‌سو پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، می‌گوید «روزهای آینده تعیین‌کننده خواهد بود» و از سوی دیگر، سپاه پاسداران دامنه پاسخ را تا شرکت‌های بزرگ آمریکایی و زیرساخت‌های فناورانه گسترش داده است. هم‌زمان، دونالد ترامپ نیز در حالی از تهدید زیرساخت‌های ایران حرف می‌زند که طبق گزارش‌ها، به اطرافیانش گفته می‌تواند جنگ را حتی بدون بازگشایی فوری هرمز تمام کند. این هم‌زمانی، نشان می‌دهد جنگ وارد لحظه‌ای شده که در آن، فشار نظامی، اقتصاد، فناوری و مسیر خروج، هم‌زمان روی میز است.
لحظه تعیین‌کننده جنگ؛ از تهدید شرکت‌ها تا کشیده شدن میدان درگیری به اقتصاد جهانی
  • فروردین 12, 1405
  • بدون دیدگاه
  • به گزارش آذربایجان آنلاین، پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، در تازه‌ترین موضع‌گیری خود گفته است: «روزهای آینده در این جنگ تعیین‌کننده خواهد بود.» او هم‌زمان مدعی شده که آمریکا «گزینه‌های بیشتری» دارد و ایران «گزینه‌های کمتری»؛ عبارتی که در ادبیات جنگی، بیشتر از آن‌که نشانه اطمینان کامل باشد، نشانه فشار حداکثری برای وادار کردن طرف مقابل به انتخابی زودهنگام است. در همان گزارش‌ها آمده است که جنگ طی حدود یک ماه، بیش از یازده هزار هدف را در داخل ایران درگیر کرده و آمریکا و متحدانش از شدت حملات و گستردگی درگیری‌ها به سطحی رسیده‌اند که خودشان آن را «تعیین‌کننده» می‌خوانند. در همین مدت، قیمت نفت هم فقط در ماه مارس شصت و چهار درصد بالا رفته و بازار جهانی انرژی را به‌هم ریخته است.

    اما آنچه این مرحله را از روزهای اول جنگ متمایز می‌کند، فقط شدت حملات نیست؛ تغییر ماهیت میدان است. سپاه پاسداران در واکنشی معنادار، تهدید را از سطح نظامی به حوزه اقتصادی و فناورانه برده و هجده شرکت بزرگ آمریکایی را هدف هشدار قرار داده است؛ از جمله مایکروسافت، گوگل، اپل، متا، آی‌بی‌ام، اینتل، اوراکل، انویدیا، بوئینگ و جی‌پی مورگان. در بیانیه سپاه، این شرکت‌ها به‌دلیل نقش داشتن در «عملیات تروریستی و جاسوسی» علیه ایران، هدف مشروع خوانده شده‌اند و از کارکنان‌شان خواسته شده محل کار خود را ترک کنند. به‌نقل از متن منتشرشده، سپاه گفته است: «از این پس، مؤسسات اصلی دخیل در فعالیت‌های تروریستی، اهداف مشروع تلقی می‌شوند» و هشدار داده که «فراسوی هر اقدام تروریستی در ایران، تأسیسات این شرکت‌ها در منطقه هدف قرار خواهند گرفت.» این تغییر، جنگ را از میدان نظامی کلاسیک به حوزه اقتصاد دیجیتال و زیرساخت‌های فناوری کشانده است.

    از نگاه تهران، این واکنش‌ها ریشه در یک جنگ از پیش تحمیل‌شده دارد؛ جنگی که آغاز آن، نه از داخل ایران، بلکه با حملات مستقیم آمریکا و اسرائیل بوده است. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، صریح گفته است: «جنگ تحمیلی اخیر تقسیم کار میان اسرائیل و آمریکا بود.» او در همان مصاحبه تأکید کرده است: «دیپلماسی هرگز پایان نمی‌پذیرد»، اما هم‌زمان یادآور شده که مذاکره زیر سایه تهدید، معنای واقعی دیپلماسی ندارد. این موضع، از منظر سیاسی مهم است، چون تهران می‌کوشد نشان دهد آنچه رخ داده یک تقابل عادی نیست، بلکه تجاوزی بوده که بر ایران تحمیل شده و پاسخ ایران هم از همین چارچوب دفاعی و بازدارنده معنا پیدا می‌کند.

    محمدباقر قالیباف نیز در همین چارچوب، هم حمله اسرائیل به ایران و هم نقش واشنگتن را روشن‌تر توصیف کرده است. او گفته: «حمله اسرائیل به ایران قطعاً با هماهنگی آمریکا انجام شد» و در جای دیگری هشدار داده که «معادله چشم در برابر چشم برقرار است و سطح جدیدی از درگیری آغاز شده است.» این نوع ادبیات نشان می‌دهد که در نگاه رسمی تهران، ماجرا فقط یک سلسله حمله پراکنده نیست، بلکه بخشی از یک جنگ هماهنگ و چندلایه است که ریشه آن را باید در سیاست‌های واشنگتن جست‌وجو کرد. به همین دلیل است که پاسخ ایران هم فقط در سطح میدان نبرد تعریف نمی‌شود، بلکه به‌تدریج به لایه‌های اقتصادی، فناورانه و حتی کشتیرانی گسترش یافته است.

    در همین حال، واشنگتن هم نشانه‌هایی از تغییر محاسبه بروز داده است. طبق گزارش رویترز، دونالد ترامپ به اطرافیانش گفته حاضر است جنگ را حتی بدون بازگشایی فوری تنگه هرمز به پایان برساند و باز کردن کامل این مسیر را به زمان دیگری موکول کند. در گزارش دیگری از همان خبرگزاری آمده که او گفته آمریکا می‌تواند جنگ را ظرف دو تا سه هفته تمام کند. این تغییر لحن مهم است، چون تا چند روز پیش، بازگشایی هرمز به‌عنوان یکی از خطوط قرمز اصلی آمریکا مطرح می‌شد؛ اما حالا به نظر می‌رسد کاخ سفید به‌دنبال «خروج کنترل‌شده» است، حتی اگر این خروج به معنای محقق نشدن همه اهداف اولیه باشد.

    از نگاه تحلیلی، این چرخش نشان می‌دهد که فشار بر ایران و اختلال در هرمز، برای واشنگتن هزینه‌ای به‌مراتب بیشتر از برآوردهای اولیه داشته است.

    بازارها هم همین را فهمیده‌اند. در روز سی‌ویکم مارس، وال‌استریت با امید به عقب‌نشینی از تنش، جهش کرد؛ شاخص اس‌اندپی پانصد حدود دو ممیز نود و یک صدم درصد، شاخص نزدک سه ممیز هشتاد و سه صدم درصد و شاخص داوجونز دو ممیز چهل و نه صدم درصد بالا رفتند. در مقابل، انرژی همچنان تحت فشار بود و نفت برنت در ماه مارس رشد پنجاه و نه درصدی را ثبت کرده و به محدوده یک‌صد و پانزده دلار و شصت و شش سنت رسیده بود. این اعداد نشان می‌دهد که جنگی که علیه ایران آغاز شد، فقط در خاورمیانه نمانده و حالا مستقیماً به قیمت انرژی، انتظارات تورمی و رفتار سرمایه‌گذاران جهانی گره خورده است. به بیان ساده‌تر، هرجا فشار بر ایران بیشتر شده، موج آن به بازار جهانی برگشته است.

    در همین فضای پرتنش، کاخ سفید نیز با ادبیات امنیتی پاسخ داده است. یک مقام آمریکایی به رویترز گفته است که ارتش آمریکا «آماده دفع هرگونه حمله از سوی ایران» است و دولت، افت حدود نود درصدی حملات موشکی و پهپادی ایران را نشانه برتری فشار و بازدارندگی خود می‌داند. اما حتی همین ادعای آمریکایی‌ها هم، از منظر تحلیلی، یک پیام ضمنی دارد: اگر اوضاع به‌راستی در کنترل بود، نیازی به این سطح از تهدید، آماده‌باش و افزایش حضور نظامی وجود نداشت. از همین‌جاست که می‌شود فهمید جنگ به مرحله‌ای رسیده که در آن، هر طرف می‌خواهد با بالا بردن هزینه‌ها، طرف مقابل را به انتخابی وادار کند که در شرایط عادی حاضر به پذیرش آن نبود.

    از سوی دیگر، در رسانه‌های بین‌المللی هم تأکید شده که ادامه این جنگ برای آمریکا و متحدانش هزینه‌ساز بوده است. گزارش‌های امروز از هزاران کشته در کل درگیری، اختلال در عرضه جهانی انرژی و فشار سیاسی بر ترامپ حکایت دارند. در همان گزارش رویترز آمده که در ماه مارس، جنگ ایران به افزایش شصت و چهار درصدی قیمت نفت کمک کرده و در آمریکا نیز قیمت بنزین را به بالای چهار دلار در هر گالن رسانده است؛ وضعیتی که برای دولت واشنگتن، به‌ویژه در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، بار سیاسی سنگینی دارد. اینجاست که «لحظه تعیین‌کننده» معنا پیدا می‌کند: جنگ از نظر نظامی همچنان ادامه دارد، اما از نظر اقتصادی و سیاسی، هزینه‌هایش دارد سقف‌های جدیدی را لمس می‌کند.

    در چنین شرایطی، جمع‌بندی تهران روشن است: جنگی که با حمله مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، تحمیلی بوده و ایران در موضع دفاع قرار دارد؛ اما این دفاع، صرفاً به میدان محدود نمی‌ماند و به‌تدریج هزینه‌های طرف مقابل را در اقتصاد، فناوری و شبکه شرکت‌های فراملی افزایش می‌دهد. تهدید سپاه علیه هجده شرکت آمریکایی، موضع قالیباف درباره هماهنگی واشنگتن و تل‌آویو، و توضیح بقایی درباره «تقسیم کار» میان آمریکا و اسرائیل، همگی در یک جهت‌اند: ایران می‌خواهد نشان دهد اگر جنگی بر آن تحمیل شده، پاسخ هم فقط نظامی نخواهد بود. در مقابل، ترامپ حالا به‌جای اصرار بر اهداف حداکثری، به‌دنبال راه خروجی است که حتی بدون بازگشایی فوری هرمز هم قابل تصور باشد. همین تقاطع فشار و عقب‌نشینی، نشان می‌دهد جنگ به «لحظه تصمیم» رسیده است؛ لحظه‌ای که در آن، هر اقدام می‌تواند مسیر بعدی بحران را برای منطقه و حتی اقتصاد جهان تعیین کند.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *