از سفرههای کوچک تا اضطرابهای بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
دلار بالا میرود، مسئولیت پاسکاری میشود؛ درد مردم بالاخره به چه کسی ربط دارد؟
سرمقاله | به قلم محسن زوار
مدیرمسئول آذربایجانآنلاین
آذربایجان را نمیتوان تحقیر کرد؛ آذربایجان را نمیتوان به سکوت واداشت؛ آذربایجان را نمیتوان با چند شعار سخیف، چند تصمیم ناعادلانه و چند امتیاز بیارزش از حافظه پرافتخار تاریخ ایران پاک کرد. این سرزمین، شناسنامهای به بلندای تاریخ، قامتی به استواری سهند و سبلان و مردمانی دارد که عزت را نه در شعار، که در میدانهای دشوار تاریخ معنا کردهاند. اینجا دیار مردمانی است که زبان مادریشان تورکی، میراثشان غیرت، سرمایهشان شرافت و هویتشان ریشهدارتر از آن است که در هیاهوی یک ورزشگاه خدشه بردارد.
آذربایجان فقط یک جغرافیا نیست؛ یکی از ستونهای استوار تاریخ ایران است. سرزمینی که هرگاه ایران به مردان میدان، به آزادیخواهان بیباک و به مدافعان جانبرکف نیاز داشته، نام فرزندانش در نخستین صفحات افتخار این کشور درخشیده است.
کسانی که امروز به خود اجازه میدهند هویت و زبان میلیونها تورک را دستمایه توهین قرار دهند، بهتر است پیش از گشودن زبان به تحقیر، یکبار تاریخ ایران را ورق بزنند؛ تاریخی که بدون آذربایجان، بخش بزرگی از شکوه، مقاومت و هویت خود را از دست میدهد.
اگر امروز ایران از مشروطه و قانونخواهی سخن میگوید، نمیتواند از ستارخان، آن سردار ملیِ سربلند، و باقرخان، آن سالار ملیِ استوار، عبور کند. نمیتواند مقاومت تبریز در برابر استبداد را نادیده بگیرد؛ همان روزهایی که فرزندان آذربایجان در محاصره و گرسنگی ایستادند تا چراغ آزادیخواهی در ایران خاموش نشود.
اگر از دفاع از تمامیت ارضی سخن میگوییم، نام عباسمیرزا و مقاومت تاریخی آذربایجان در برابر تجاوز بیگانگان در حافظه این سرزمین زنده است. اگر از بیداری سیاسی و مبارزه با استبداد سخن میرانیم، نام شیخ محمد خیابانی بر تارک تاریخ معاصر میدرخشد. اگر از فرهنگ و ادب میگوییم، شهریار بزرگ و «حیدربابایه سلام» او گواه عظمت زبانی هستند که نه سزاوار تمسخر، بلکه شایسته احترام و پاسداشت است.
و اگر سخن از دفاع مقدس و روزهای خون و آتش باشد، چگونه میتوان از مهدی باکری، حمید باکری، رزمندگان لشکر ۳۱ عاشورا و هزاران شهید آذربایجانی عبور کرد؟ همان جوانانی که از تبریز و ارومیه تا اردبیل، زنجان، خوی، مراغه، میانه و دیگر شهرها و روستاهای آذربایجان برخاستند و برای دفاع از ایران، عزیزترین دارایی خود، یعنی جانشان را تقدیم کردند.
آری، ایران به فداکاری فرزندان آذربایجان مدیون است؛ همانگونه که به ایثار همه ملتهای سرافراز تشکیلدهنده این سرزمین مدیون است. اما سهم عظیم تورکها در ساختن، حفظ کردن و سربلند نگاه داشتن ایران، حقیقتی تاریخی است که با هیچ شعار توهینآمیزی انکار نمیشود.
اکنون باید پرسید: با چه منطقی، مردمانی با چنین پیشینهای باید در ورزشگاههای همین کشور، تحقیر هویت و زبان مادری خود را تحمل کنند؟ کدام قانون و کدام وجدان بیداری اجازه میدهد رقابت فوتبالی به بستری برای اهانت قومیتی تبدیل شود؟
آنچه امروز، ۲۶ مهرماه ۱۴۰۵، در حاشیه دیدار ملوان و تراکتور در بندرانزلی رخ داد، صرفاً یک حاشیه ورزشی نبود. فحاشیهایی که وقوع آن از سوی سازمان لیگ نیز تأیید شده و شعارهایی که باشگاه تراکتور آنها را قومیتی و نژادپرستانه توصیف کرده، مسئلهای جدی درباره امنیت روانی، کرامت انسانی و مسئولیت نهادهای برگزارکننده مسابقات به وجود آورده است.
توهین به یک بازیکن، بهخودیخود رفتاری محکوم است؛ اما هنگامی که زبان، قومیت و هویت یک ملت هدف قرار میگیرد، مسئله دیگر در چارچوب کریخوانی فوتبالی نمیگنجد. اینجا سخن از حرمت میلیونها انسان است؛ انسانهایی که حق دارند با افتخار تورکی سخن بگویند، به تاریخ خود ببالند و بدون هراس از تحقیر، در همه عرصههای اجتماعی و ورزشی حضور داشته باشند.
البته نباید رفتار توهینآمیز عدهای را به مردم شریف گیلان و بندرانزلی یا تمام هواداران باشگاه ریشهدار ملوان تعمیم داد. همانگونه که آذربایجان خواهان احترام است، برای حیثیت و کرامت همه اقوام و مردمان ایران نیز احترام قائل است. مرز ما با مردم گیلان نیست؛ مرز ما با توهین، تبعیض، نژادپرستی و بیعدالتی است.
اما آنچه این ماجرا را نگرانکنندهتر میکند، شرایط حساس کنونی ایران است؛ روزگاری که دشمنان این سرزمین مترصد کوچکترین شکاف اجتماعی برای ضربه زدن به انسجام ملی هستند.
در چنین شرایطی، چه کسانی از تبدیل ورزشگاهها به میدان تقابلهای قومیتی سود میبرند؟ چرا باید در فضایی که کشور بیش از هر زمان دیگری به همبستگی نیاز دارد، رفتارهایی رخ دهد که اعتماد اجتماعی را فرسوده و احساس تبعیض را تشدید میکند؟
آذربایجان در بزنگاههای تاریخی نشان داده است که دفاع از ایران و پاسداری از هویت تورکی، دو حقیقت متضاد نیستند. این مردم برای تمامیت ارضی ایران هزینه دادهاند، شهید تقدیم کردهاند و در روزهای دشوار ایستادهاند؛ اما هیچگاه نباید از آنان انتظار داشت که به نام وحدت ملی، در برابر تحقیر زبان، فرهنگ و هویت خویش سکوت کنند.
وحدت ملی با خاموش کردن صدای مطالبهگران ساخته نمیشود؛ وحدت واقعی زمانی شکل میگیرد که هیچ شهروندی به سبب زبان، قومیت یا زادگاه خود احساس تحقیر و بیپناهی نکند.
ما از حق زبان مادری، حرمت هویت تورکی، برابری شهروندی و اجرای بیتبعیض قانون کوتاه نیامدهایم و نخواهیم آمد. این حقوق نه امتیازی اعطایی از سوی مسئولان، بلکه از حقوق اساسی شهروندان این کشور است. اصل نوزدهم قانون اساسی نیز بر برخورداری همه مردم ایران از حقوق مساوی، فارغ از قومیت و زبان، تأکید دارد.
اکنون خطاب ما به رئیس فدراسیون فوتبال، مسئولان سازمان لیگ، کمیته انضباطی و وزیر ورزش و جوانان صریح و بدون تعارف است:
آقایان مسئول! اینجا بحث سه امتیاز نیست؛ بحث شرافت و کرامت انسانی است.
اگر تصور میکنید مسئله با اعلام یک نتیجه انضباطی، صدور جریمهای معمولی یا انتشار اطلاعیهای تکراری خاتمه مییابد، در شناخت عمق این اتفاق دچار اشتباه شدهاید.
سه امتیاز، جام قهرمانی و جایگاه جدول، هرگز با عزت و هویت یک ملت برابری نمیکند. اگر قرار است بهای حضور در این لیگ، تحمل تحقیر قومیتی باشد، این لیگ و این امتیازها ارزانی کسانی که ارزش انسان را به عددهای جدول مسابقات تقلیل دادهاند!
ما به دنبال امتیاز گرفتن از مسیر جنجال نیستیم؛ خواهان اجرای قانون، بدون تبعیض و مصلحتاندیشی هستیم. مسئولان فدراسیون باید با بررسی تصاویر، فایلهای صوتی، گزارش داور و ناظر و دیگر مستندات، ماهیت دقیق توهینها و مسئولیت اشخاص و مجموعههای مرتبط را مشخص کنند؛ سپس مطابق مقررات، برخوردی قاطع، بازدارنده و شفاف انجام دهند.
وزارت ورزش و جوانان نیز نمیتواند در قبال تکرار چنین حوادثی صرفاً تماشاگر باشد. انتظار میرود این وزارتخانه درباره سازوکار جلوگیری از شعارهای تبعیضآمیز، مسئولیت برگزارکنندگان و ضمانت اجرای مقررات، پاسخ روشن و عمومی ارائه کند.
در کنار این مطالبه، خطاب به نهادهای مسئول امنیتی و نظارتی نیز پرسشی جدی وجود دارد: آیا این رفتارها صرفاً ناشی از تعصبات کور و ناهنجاریهای سکوهاست یا شواهدی از تحریک هدفمند، هماهنگی قبلی یا سوءاستفاده جریانهای تفرقهافکن از چنین فضاهایی وجود دارد؟
این پرسش به معنای متهم کردن افراد یا اثبات وجود یک جریان سازمانیافته نیست؛ اما در شرایط حساس کشور، بررسی مستند و بیطرفانه احتمال تحریک عامدانه اختلافات قومیتی، ضرورتی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. اگر نشانهای از سازماندهی یا بهرهبرداری هدفمند وجود دارد، باید مطابق قانون شناسایی و به افکار عمومی اعلام شود؛ و اگر چنین شواهدی وجود ندارد، باید با شفافیت از شکلگیری اتهامات و بدبینیهای بیاساس جلوگیری کرد.
همچنین نمایندگان آذربایجان و مناطق تورکنشین در مجلس شورای اسلامی باید بدانند که دفاع از کرامت موکلان، یک موضعگیری مناسبتی یا انتشار چند جمله اعتراضی نیست؛ مسئولیتی قانونی و تاریخی است. مردم انتظار دارند نمایندگانشان با استفاده از ظرفیتهای نظارتی مجلس، از وزیر ورزش و مسئولان فدراسیون توضیح بخواهند و پیگیر راهکاری باشند که اجازه تکرار این رفتارهای شرمآور را ندهد.
تاریخ به ما آموخته است که آذربایجان در برابر تهدید، استوار و در برابر تحقیر، سربلند ایستاده است. مردمانی که برای آزادی، استقلال و حفظ این سرزمین از جان گذشتهاند، شایسته آن نیستند که امروز برای ابتداییترین حق خود، یعنی احترام به زبان و هویتشان، ناچار به فریاد اعتراض شوند.
این مطالبه نه دعوت به تقابل اقوام، بلکه دفاع از شأن شهروندی و آینده همبستگی ایران است. هر کس حقیقتاً دغدغه وحدت ملی دارد، باید نخست در برابر نژادپرستی و توهین قومیتی بایستد؛ زیرا هیچ دشمن خارجی به اندازه تبعیض و تحقیر داخلی نمیتواند پیوندهای اجتماعی را سست کند.
سخن آخر روشن است:
آذربایجان برای اثبات عظمت خود به تأیید هیچ سکویی محتاج نیست. شناسنامه این سرزمین را ستارخان و باقرخان، باکریها و هزاران شهید و قهرمان نوشتهاند؛ نه کسانی که حرمت انسان را قربانی تعصب میکنند.
ما نه خواهان امتیاز ویژهایم، نه طالب مصونیت از قانون؛ ما برابری میخواهیم، احترام میخواهیم و پاسخگویی میخواهیم.
سه امتیازتان ارزانی خودتان؛ اما حرمت آذربایجان، زبان تورکی و شرافت مردمانش، نه قابل معامله است، نه قابل چشمپوشی و نه قابل سکوت.
آذربایجان ایستاده است؛ با تاریخی پرافتخار، با هویتی سربلند و با مطالبهای که تا تحقق عدالت خاموش نخواهد شد.
دیدگاهتان را بنویسید