از سفرههای کوچک تا اضطرابهای بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
دلار بالا میرود، مسئولیت پاسکاری میشود؛ درد مردم بالاخره به چه کسی ربط دارد؟
در بسیاری از خانهها، یلدا دیگر با «چه بخریم؟» آغاز نشد، بلکه با «چه را حذف کنیم؟» شکل گرفت. آجیل، که روزی نماد فراوانی بود، حالا به کالایی لوکس تبدیل شده است. میوههایی که زمانی زینت سادهی سفره بودند، امروز در نگاه بسیاری «غیرضروری» به حساب میآیند. سفرهها هنوز پهن میشوند، اما محتاطتر، سادهتر و کوچکتر.
افزایش هزینههای زندگی، پیش از آنکه یک عدد در گزارشها باشد، یک حس است؛
حسِ سنگینی در خریدهای روزمره، حسِ تردید پشت ویترینها، حسِ ترجیح دادنِ نیاز بر رسم. یلدا امسال بیش از هر زمان دیگری نشان داد که تورم فقط معیشت را هدف نمیگیرد، بلکه آرامآرام آیینها را هم تحتتأثیر قرار میدهد.
با این حال، یلدا از جنس مقاومت فرهنگی است. خانوادههایی که شاید نتوانستند سفرهی سالهای قبل را تکرار کنند، اما چراغ خانه را روشن نگه داشتند. دورهمیهایی که سادهتر شد، اما صمیمیتش را از دست نداد. قصههایی که شاید با چای ساده شنیده شد، اما همچنان روایت شد.
واقعیت این است که جامعه، بیش از هر چیز، به ثبات و امید نیاز دارد؛
امیدی که فقط با عدد و آمار برنمیگردد، بلکه با لمس بهبود در زندگی روزمره معنا پیدا میکند. یلدا یادآور این نکته است که مردم حتی در سختترین شرایط، آیینها را زنده نگه میدارند؛ اما استمرار این مسیر، نیازمند توجه جدی به قدرت خرید و امنیت روانی خانوارهاست.
شب یلدا تمام میشود،
اما آنچه در ذهنها میماند، نه طولانی بودن شب، بلکه اندازهی سفرههاست.
و شاید مهمترین آرزو این باشد که یلدای سالهای بعد، دوباره شبِ گرما باشد؛ نه شبِ حسابوکتاب.
دیدگاهتان را بنویسید