یکشنبه / ۲۶ مهر / ۱۴۰۵ Sunday / 18 October / 2026
×
از سفره‌های کوچک تا اضطراب‌های بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
یادداشت هساره سلامی به مناسبت ۱۰ اکتبر، روز جهانی سلامت روان

از سفره‌های کوچک تا اضطراب‌های بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟

۲۱ خرداد، روز خانواده، فرصتی برای یادآوری مهم‌ترین پناهگاه عاطفی انسان است؛ نهادی که امروز بیش از هر زمان دیگری زیر فشار مشکلات اقتصادی، ساعات کاری طولانی و دغدغه‌های معیشتی قرار گرفته است. در حالی که خانواده قرار بود محل آرامش، گفت‌وگو و باهم بودن باشد، بسیاری از پدران و مادران آن‌قدر درگیر تأمین هزینه‌های زندگی هستند که فرصت دیدن عزیزانشان را از دست می‌دهند.
دلتنگی برای خانواده پشت در خانه؛ بهای پنهان تأمین معاش

امروز روز خانواده است؛ روز کسانی که برای هم زندگی می‌کنند اما گاهی فرصت زندگی کردن کنار هم را ندارند. روز پدری که تمام روز را برای تأمین معاش می‌دود اما شب با حسرت ندیدن فرزندش به خانه برمی‌گردد. روز مادری که میان دغدغه‌های بی‌پایان زندگی، خستگی‌هایش را پنهان می‌کند. روز خانواده‌هایی که هنوز یکدیگر را دوست دارند، اما فشار زندگی مدرن آن‌ها را از لحظه‌های ساده و ارزشمند باهم بودن دور کرده است.

خانواده روزگاری با دورهم جمع شدن‌ها معنا می‌شد؛ با بوی چای عصرانه‌ای که همه را کنار هم می‌نشاند. با پدری که سر وقت به خانه برمی‌گشت، مادری که فرصت شنیدن حرف‌های فرزندانش را داشت و فرزندانی که هنوز برای دیدن پدر و مادرشان مجبور نبودند ساعت‌ها منتظر پایان شیفت کاری آن‌ها بمانند.

زندگی مدرن، به‌ویژه در سال‌های اخیر، چهره خانواده را تغییر داده است. فشارهای اقتصادی، افزایش هزینه‌های زندگی، دغدغه مسکن، اجاره‌بها، آموزش، درمان و تأمین نیازهای روزمره، بسیاری از خانواده‌ها را وارد چرخه‌ای بی‌پایان از کار و نگرانی کرده است. در چنین شرایطی، زمان، به کالایی کمیاب تبدیل شده؛ کالایی که بسیاری از خانواده‌ها دیگر توان خریدنش را ندارند.

امروز پدرانی هستند که صبح پیش از بیدار شدن فرزندانشان از خانه خارج می‌شوند و شب زمانی بازمی‌گردند که کودکانشان خوابیده‌اند. پدرانی که تمام روز برای تأمین معاش می‌دوند اما گاهی سهمشان از زندگی خانوادگی، تنها نگاه کردن به عکس فرزندانشان در تلفن همراه است. مردانی که خستگی را پنهان می‌کنند، نگرانی را فرو می‌خورند و هر شب با این ترس می‌خوابند که آیا فردا هم خواهند توانست هزینه‌های زندگی را تأمین کنند یا نه.

شاید دردناک‌ترین بخش ماجرا همین باشد؛ شرمندگی خاموش پدرانی که تمام تلاششان را می‌کنند اما باز هم احساس می‌کنند کافی نیست. پدرانی که آرزو دارند برای فرزندشان دوچرخه بخرند، او را به سفر ببرند یا حتی یک عصر آرام را کنار خانواده بگذرانند، اما هزینه‌های زندگی مجال نمی‌دهد. آن‌ها کمتر از گذشته می‌خندند، کمتر حرف می‌زنند و بیشتر نگران‌اند.

البته این رنج فقط متعلق به پدران نیست. مادرانی نیز هستند که میان کار بیرون از خانه، مسئولیت‌های خانوادگی و نگرانی‌های اقتصادی فرسوده شده‌اند. فرزندانی که والدینشان را بیشتر خسته می‌بینند تا خوشحال. خانواده‌هایی که زیر یک سقف زندگی می‌کنند اما گاهی روزها فرصت یک گفت‌وگوی واقعی با یکدیگر را پیدا نمی‌کنند.

تلخی ماجرا آنجاست که انسان امروز شاید بیش از هر زمان دیگری برای خانواده تلاش می‌کند، اما کمتر از هر زمان دیگری خانواده را زندگی می‌کند. بسیاری از والدین تمام عمرشان را صرف ساختن آینده‌ای بهتر برای فرزندانشان می‌کنند، اما گاهی متوجه نمی‌شوند که بهترین چیزی که فرزندان به آن نیاز دارند، نه فقط امکانات بیشتر، بلکه حضور بیشتر است.

خاطرات کودکی اغلب از سفره‌های ساده، خنده‌های خانوادگی و عصرهایی ساخته می‌شود که همه کنار هم بودند؛ نه از قیمت هدایا و نه از اندازه خانه‌ها. خانواده هیچ‌گاه فقط یک نهاد اجتماعی نبوده است؛ پناهگاهی بوده برای روزهای سخت، جایی برای شنیده شدن، دوست داشته شدن و احساس امنیت.

شاید هیچ هدیه‌ای برای خانواده ارزشمندتر از زمان نباشد. زمانی برای نشستن کنار هم، برای شنیدن بی‌قضاوت، برای خندیدن، برای گفتن یک «خسته نباشی» ساده و برای در آغوش گرفتن کسانی که تمام معنای خانه‌اند.

روز خانواده یادآوری یک حقیقت ساده اما عمیق است؛ خانه با دیوار ساخته نمی‌شود، با حضور ساخته می‌شود. و گاهی بزرگ‌ترین فقر یک جامعه، نه کمبود پول، بلکه کمبود زمانی است که آدم‌ها برای دوست داشتن یکدیگر دارند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *