این سردار ایرانی را دنیا فراموش نخواهد کرد؛ خاک میخوریم، اما خاک نمیدهیم
از سفرههای کوچک تا اضطرابهای بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
در روزگار استبداد صغیر، هنگامی که نیروهای محمدعلیشاه برای سرکوب مشروطهخواهان به تبریز فشار میآوردند و بخشهای بزرگی از شهر به تسلیم کشیده شده بود، محله امیرخیز همچنان سنگر مقاومت بود. ستارخان و یارانش در شرایطی که محاصره، کمبود آذوقه و خطر جانشان را تهدید میکرد، میدان را خالی نکردند. آنها نمیدانستند پایان این نبرد چه خواهد شد، اما حاضر نبودند امید مشروطه را به دست خود خاموش کنند.
به نظر من، بزرگی ستارخان فقط در دلاوریهای نظامیاش نبود؛ در این بود که وقتی تسلیم آسانتر به نظر میرسید، ایستادن را انتخاب کرد. روایت مشهور مخالفت او با پناه گرفتن زیر پرچم روسیه نیز همین روحیه استقلالطلبی را بازتاب میدهد؛ اینکه امنیت شخصی نباید به بهای چشمپوشی از عزت و استقلال کشور تمام شود.
مقاومت تبریز در پیروزی مشروطهخواهان و برکناری محمدعلیشاه در سال ۱۲۸۸ خورشیدی نقشی مهم داشت. بااینحال، ستارخان پس از رفتن به تهران، در جریان درگیریهای پارک اتابک زخمی شد و سالهای پایانی عمرش را با پیامدهای آن جراحت سپری کرد. سرنوشت او یادآور این واقعیت است که جامعهها نباید قهرمانان خود را فقط در روزهای بحران به یاد بیاورند و پس از عبور از سختیها، هزینههایی را که پرداختهاند فراموش کنند.
امروز، تبریز حق دارد به ستارخان و محله تاریخی امیرخیز افتخار کند؛ اما این افتخار زمانی معنا دارد که میراث او را به چند جمله حماسی محدود نکنیم. از نگاه من، وطندوستی فقط ایستادن در برابر دشمن خارجی نیست؛ مسئولیتپذیری، دفاع از حقوق مردم و تلاش برای ساختن آیندهای بهتر نیز بخشی از همین تعهد است.
ستارخان از تاریخ تبریز برخاست و به حافظه تاریخی ایران پیوست. نام او هنوز یادآور روزهایی است که گروهی از مردم، در سختترین شرایط، تسلیم نشدند. سردار ملی به ما یادآوری میکند که شاید بتوان در راه وطن رنج کشید و خاک خورد، اما عزت و استقلال آن را نباید به بهای آسایش خود واگذار کرد.
دیدگاهتان را بنویسید