کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، روزنامه اطلاعات در تحلیلی با اشاره به اهمیت این دو آبراه بینالمللی نوشته است که بسته شدن کامل تنگه هرمز یا بابالمندب برای مدت طولانی، به سود هیچ بازیگری نیست. به اعتقاد این روزنامه، اقتصاد جهانی شاید بتواند چند هفته اختلال در عرضه انرژی و تجارت دریایی را تحمل کند، اما اگر بحران به چند ماه کشیده شود، فشار اقتصادی به اندازهای افزایش خواهد یافت که احتمال ورود مستقیم قدرتهای بزرگ برای بازگشایی این مسیرها به شدت افزایش مییابد.
اهمیت تنگه هرمز تنها به صادرات نفت ایران محدود نمیشود. بخش قابل توجهی از صادرات نفت کشورهای حاشیه خلیج فارس و همچنین حجم بزرگی از تجارت دریایی جهان از این مسیر عبور میکند. در سوی دیگر، بابالمندب نیز حلقه اتصال دریای سرخ به اقیانوس هند و کانال سوئز است و اختلال در آن، مسیر تجارت میان آسیا، اروپا و آفریقا را با چالش جدی مواجه میکند. به همین دلیل، هرگونه اختلال همزمان در این دو گذرگاه، نه یک بحران منطقهای، بلکه یک شوک جهانی در حوزه انرژی، حملونقل و زنجیره تأمین کالا خواهد بود.
از منظر راهبردی، بسیاری از کارشناسان معتقدند مطرح شدن گزینه انسداد تنگه هرمز، بیش از آنکه یک برنامه عملیاتی دائمی باشد، بخشی از ادبیات بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران است. تهران طی سالهای گذشته بارها تأکید کرده است که اگر صادرات نفت ایران به طور کامل متوقف شود یا امنیت ملی کشور با تهدید جدی مواجه شود، ابزارهای متقابل نیز در اختیار دارد. از این منظر، مطرح شدن تنگه هرمز بیشتر یک پیام سیاسی و امنیتی برای افزایش هزینه تصمیمات طرف مقابل است تا اعلام یک سیاست دائمی.
اما اگر فرض شود این سناریو برای مدت طولانی اجرا شود، شرایط متفاوت خواهد بود. نخستین پیامد آن، جهش شدید قیمت نفت، گاز و هزینه حملونقل دریایی است که میتواند اقتصاد جهانی را با موج جدیدی از تورم روبهرو کند. افزایش قیمت انرژی، هزینه تولید صنایع، قیمت مواد غذایی و کالاهای اساسی را نیز بالا میبرد و آثار آن به سرعت در سراسر جهان نمایان میشود. در چنین شرایطی، قدرتهای بزرگ که منافع اقتصادی گستردهای در آزادی کشتیرانی دارند، احتمالاً فشارهای سیاسی، اقتصادی و حتی امنیتی بیشتری برای بازگشایی این مسیرها اعمال خواهند کرد.
در کنار پیامدهای جهانی، ایران نیز از این وضعیت مصون نخواهد ماند. اگرچه ممکن است در کوتاهمدت افزایش قیمت نفت از نظر تئوریک به سود کشورهای صادرکننده باشد، اما در عمل محدود شدن صادرات، افزایش هزینههای بیمه، کاهش تردد کشتیها، تشدید فشارهای بینالمللی و احتمال شکلگیری ائتلافهای جدید امنیتی، میتواند منافع اقتصادی ایران را نیز تحت تأثیر قرار دهد. علاوه بر این، بخش قابل توجهی از واردات کالاهای اساسی، مواد اولیه و تجهیزات مورد نیاز کشور نیز از مسیرهای دریایی انجام میشود و هرگونه اختلال طولانی، هزینه تأمین این کالاها را افزایش خواهد داد.
نکته مهمتر آن است که بسته شدن همزمان هرمز و بابالمندب، تنها به ایران و آمریکا محدود نمیشود. چین به عنوان بزرگترین واردکننده انرژی جهان، هند، ژاپن، کره جنوبی و بسیاری از کشورهای اروپایی نیز وابستگی قابل توجهی به این مسیرهای دریایی دارند. از این رو، طولانی شدن بحران میتواند اجماع کمسابقهای میان قدرتهای اقتصادی جهان برای پایان دادن به انسداد این آبراهها ایجاد کند؛ موضوعی که از منظر ژئوپلیتیکی، هزینههای سنگینی برای هر بازیگری به همراه خواهد داشت.
از نگاه کارشناسان ژئوپلیتیک، ارزش واقعی تنگه هرمز در «امکان استفاده» از آن نهفته است، نه در «استفاده مداوم». هرچه این ابزار بیشتر در سطح بازدارندگی باقی بماند، اثر سیاسی و امنیتی آن نیز بیشتر خواهد بود. اما اگر به یک اقدام بلندمدت تبدیل شود، به تدریج کارایی بازدارنده خود را از دست داده و به عاملی برای افزایش فشارهای بینالمللی تبدیل میشود. به بیان دیگر، قدرت این اهرم در قابلیت بالقوه آن است، نه در استمرار استفاده عملیاتی.
از سوی دیگر، تجربه بحرانهای گذشته نشان داده است که بازار جهانی انرژی به مرور زمان خود را با شرایط جدید تطبیق میدهد.
افزایش تولید نفت در برخی کشورها، استفاده از ذخایر راهبردی، تغییر مسیرهای حملونقل و سرمایهگذاری در مسیرهای جایگزین، بخشی از اقداماتی است که میتواند در میانمدت وابستگی به یک گذرگاه خاص را کاهش دهد. بنابراین، هرچه بحران طولانیتر شود، اثرگذاری اولیه این ابزار نیز به تدریج کاهش خواهد یافت.
در نهایت، میتوان گفت تنگه هرمز و بابالمندب بیش از آنکه ابزارهای اقتصادی باشند، اهرمهای ژئوپلیتیکی و امنیتی هستند. استفاده محدود و حسابشده از ظرفیت بازدارندگی این آبراهها میتواند بخشی از معادلات قدرت در منطقه باشد، اما تبدیل آن به یک سیاست بلندمدت، نه تنها اقتصاد جهانی را با شوک مواجه میکند، بلکه هزینههای اقتصادی، سیاسی و امنیتی قابل توجهی نیز برای ایران و سایر کشورهای منطقه به همراه خواهد داشت. از همین رو، بسیاری از تحلیلگران معتقدند ارزش راهبردی این دو گذرگاه در حفظ نقش بازدارنده آنهاست، نه در انسداد طولانیمدتی که میتواند معادلات منطقه را وارد مرحلهای پرهزینه و غیرقابل پیشبینی کند.
دیدگاهتان را بنویسید