کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، ماجرا به سالهای ابتدایی جوانی عایشه بازمیگردد؛ زمانی که تنها هشت ماه از ازدواج او با محمدعلی گورمز گذشته بود. عایشه برای مراسم ازدواج دختر یکی از همسایهها و با رضایت مادرشوهرش، دو تکه پارچه را به رسم محلی به خانه عروس برد؛ هدیهای که قرار بود پس از پایان مراسم بازگردانده شود.
همسر عایشه اما از این کار خشمگین شد و چند روز بعد او را به مزرعه برد. آنجا از عایشه پرسید هدیه را با کدام دست داده است.
عایشه پاسخ داد با دست راست.
همسرش دست راست او را با داس از ناحیه مچ قطع کرد. آنچه پس از آن اتفاق افتاد، سالها بعد به یکی از تکاندهندهترین بخشهای روایت خود عایشه تبدیل شد؛ او دست چپش را نیز جلو آورد و گفت وقتی یک دست به تنهایی برایش فایدهای ندارد، آن یکی را هم قطع کند. همسرش دست دوم او را نیز قطع کرد.
عایشه بهشدت مجروح و برای مدتی در بیمارستان بستری شد. همسرش نیز پس از این جنایت بازداشت و روانه زندان شد و عایشه پس از آن دیگر ازدواج نکرد.
۲۴ سال بعد، در سال ۱۹۷۳، همسر سابق او از زندان آزاد شد و به روستا بازگشت، اما به روایت خود عایشه، خواهرزادهاش مرد را با شلیک گلوله کشت.
پایان آن ازدواج خشونتبار اما پایان مبارزه عایشه برای زندگی نبود. او بدون داشتن هر دو دست، سالها برای تأمین هزینههای زندگی خود کار کرد؛ از کوه آویشن جمع میکرد، در فصلهای مختلف انجیر و دیگر محصولات را برداشت میکرد و آنها را در بازارهای مانیسا و ساروهانلی میفروخت.
داستان عایشه فقط روایت یک جنایت هولناک نیست؛ روایت زنی است که در جوانی هر دو دستش را از دست داد، اما دههها بعد همچنان ایستاده بود و زندگی خود را با همان امکانات محدود اداره میکرد.
دیدگاهتان را بنویسید