۴۰ درصد بیکارها مدرک دانشگاهی دارند؛ رؤیایی که برای یک نسل فرو ریخت
به گزارش آذربایجان آنلاین، خبر منتشرشده درباره ایمیل داخلی پنتاگون، از آن دست خبرهایی است که ظاهر آن اداری و درونسازمانی است، اما عمق آن به یکی از مهمترین تحولات سیاسی جنگ تحمیلی علیه ایران مربوط میشود. بر اساس گزارش رویترز که چند رسانه معتبر دیگر نیز آن را بازتاب دادهاند، یک مقام آمریکایی گفته است در یک ایمیل داخلی وزارت دفاع آمریکا، گزینههایی برای تنبیه متحدان ناتو مطرح شده که به باور واشنگتن، در جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، حمایت لازم را از عملیاتهای آمریکا انجام ندادهاند. این حمایت مورد انتظار، شامل دسترسی به پایگاهها، استفاده از خاک و حریم هوایی و عبور نظامی بوده است.
در این ایمیل، از بیمیلی یا خودداری برخی متحدان در اعطای دسترسی نظامی، استفاده از پایگاهها و حق عبور هوایی انتقاد شده و این سطح از همکاری، بهعنوان «حداقل انتظار» از اعضای ناتو توصیف شده است. همین عبارت، بخش مهمی از ذهنیت واشنگتن را آشکار میکند: آمریکا ناتو را نه فقط یک پیمان دفاع جمعی، بلکه شبکهای برای تأمین لجستیک جنگهای خود میبیند؛ حتی وقتی آن جنگ، جنگی خارج از قلمرو ناتو و علیه کشوری مانند ایران باشد.
بر اساس همین گزارشها، گزینههای مطرحشده در ایمیل داخلی پنتاگون شامل تعلیق اسپانیا از ناتو، کنار گذاشتن کشورهای «مشکلساز» از مناصب مهم یا جایگاههای معتبر در ساختار ناتو، و حتی بازبینی موضع واشنگتن درباره ادعای بریتانیا بر جزایر فالکلند بوده است. این نکته بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد آمریکا برای وادار کردن متحدانش به همراهی در جنگ علیه ایران، حتی حاضر است پروندههای حساس تاریخی و ارضی متحدان نزدیک خود را به ابزار فشار سیاسی تبدیل کند.
پنتاگون نه وجود چنین فضای اعتراضی را کاملاً رد کرده و نه حاضر شده درباره جزئیات رایزنیهای داخلی توضیح بدهد. کینگزلی ویلسون، سخنگوی پنتاگون، در پاسخ به درخواست اظهارنظر گفته است همانطور که دونالد ترامپ اعلام کرده، با وجود اقداماتی که آمریکا برای متحدان ناتوی خود انجام داده، آنها «در کنار آمریکا نبودند». او همچنین تأکید کرده وزارت دفاع اطمینان خواهد داد که رئیسجمهور گزینههای قابل اتکایی در اختیار داشته باشد تا متحدان «سهم خود را ایفا کنند». این پاسخ، در عمل اصل نارضایتی واشنگتن از متحدانش را تأیید میکند، حتی اگر جزئیات ایمیل داخلی را علنی نکند.
از منظر ایران، همین جمله پنتاگون اهمیت راهبردی دارد. آمریکا در جنگ تحمیلی علیه ایران، فقط به توان نظامی خود و رژیم صهیونیستی تکیه نکرده، بلکه انتظار داشته متحدان اروپایی نیز خاک، آسمان، پایگاه و ظرفیت لجستیکی خود را در اختیار عملیات قرار دهند. اما بخشی از همین متحدان، بهویژه اسپانیا، حاضر نشدهاند به شکل کامل وارد این مسیر شوند. این یعنی روایت واشنگتن از «ائتلاف جهانی علیه ایران» دستکم در عمل، با شکاف جدی مواجه شده است.
اسپانیا در این میان به یکی از نمادهای اصلی اختلاف تبدیل شده است. گزارشها نشان میدهد مادرید از جمله کشورهایی بوده که درباره استفاده از پایگاهها و حریم هوایی خود برای عملیات آمریکا در جنگ ایران، محدودیتهایی ایجاد کرده یا همراهی کامل نداشته است. پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، در واکنش به گزارشها، موضوع را کماهمیت جلوه داد اما تأکید کرد اسپانیا همکاریهای خود را در چارچوب حقوق بینالملل و از مسیرهای رسمی انجام میدهد. این موضع، در زبان دیپلماتیک، یعنی مادرید نمیخواهد چک سفیدامضا برای جنگ آمریکا صادر کند.
در سوی دیگر، بریتانیا نیز به شکل غیرمستقیم وارد این پرونده شده است. مطرح شدن احتمال بازبینی موضع آمریکا درباره جزایر فالکلند، برای لندن یک پیام بسیار حساس بود. سخنگوی نخستوزیر بریتانیا در واکنش گفت حاکمیت بر فالکلند متعلق به بریتانیاست و حق تعیین سرنوشت ساکنان جزایر اصل اساسی این موضوع است. لندن همچنین تأکید کرده که موضعش در این زمینه قدیمی، ثابت و به دولتهای مختلف آمریکا منتقل شده است. اینکه واشنگتن حتی چنین
پروندهای را بهعنوان ابزار فشار علیه متحد نزدیک خود مطرح کند، نشان میدهد جنگ علیه ایران چه سطحی از تنش در مناسبات غربی ایجاد کرده است.
اهمیت فالکلند فقط در یک اختلاف ارضی خلاصه نمیشود. این جزایر برای بریتانیا یک مسئله حیثیتی و تاریخی است و جنگ سال ۱۹۸۲ میان بریتانیا و آرژانتین هنوز در حافظه سیاسی لندن زنده است. بنابراین وقتی در فضای داخلی پنتاگون بحث میشود که موضع آمریکا درباره این پرونده میتواند بازبینی شود، در واقع واشنگتن دارد به لندن پیام میدهد که حمایت از آمریکا در جنگها، معیار حفظ حمایت سیاسی آمریکا در پروندههای حساس دیگر است. این رویکرد، بیش از آنکه نشانه رهبری ائتلاف باشد، نشانه فشار بر ائتلاف است.
اما مسئله فقط اسپانیا و بریتانیا نیست. گزارشها نشان میدهد مقامهای اروپایی نسبت به این رویکرد آمریکا نگران شدهاند و برخی ناظران آن را عاملی برای تعمیق شکاف دو سوی آتلانتیک میدانند. ناتو طبق سازوکار حقوقی خود، مسیر روشنی برای تعلیق یا اخراج یک عضو ندارد و تصمیمهای مهم آن با اجماع اعضا گرفته میشود. به همین دلیل، حتی طرح گزینه تعلیق اسپانیا بیش از آنکه از نظر عملیاتی ساده باشد، از نظر سیاسی معنادار است؛ آمریکا میخواهد هزینه سیاسی مخالفت با جنگ ایران را بالا ببرد.
این نقطه، برای تحلیل جنگ تحمیلی علیه ایران اهمیت اساسی دارد. آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش کردهاند جنگ را در قالب یک اقدام ضروری امنیتی جا بزنند، اما وقتی متحدان ناتو حاضر نمیشوند بیقید و شرط در اختیار این عملیات قرار بگیرند، یعنی حتی در درون بلوک غرب نیز درباره مشروعیت، هزینه و پیامدهای جنگ تردید جدی وجود دارد. این تردید برای ایران یک دستاورد سیاسی مهم است؛ زیرا نشان میدهد مقاومت تهران فقط در میدان نظامی نیست، بلکه در سطح دیپلماسی و افکار عمومی جهانی نیز اثر گذاشته است.
در واقع، جنگ علیه ایران برای آمریکا به آزمونی برای سنجش وفاداری متحدان تبدیل شده است. دونالد ترامپ پیشتر بارها از اعضای ناتو خواسته بود نقش بیشتری در تأمین منافع آمریکا ایفا کنند و در قبال بحرانهایی مانند تنگه هرمز و جنگ ایران، همراهی عملی داشته باشند. در گزارشی که از فضای واشنگتن منتشر شده، حتی نقل شده که ترامپ به متحدان هشدار داده بود اگر کمک نکنند، آمریکا «به یاد خواهد سپرد». این ادبیات، نشاندهنده نگاه معاملهگرانه واشنگتن به ناتو است؛ نگاهی که در آن، متحد نه شریک برابر، بلکه بدهکاری است که باید در وقت جنگ هزینه بدهد.
از طرف دیگر، پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، نیز پیام مشابهی داده و گفته است آمریکا روی اروپا حساب نمیکند، اما اروپاییها بیش از آمریکا به تنگه هرمز نیاز دارند. این جمله، از نظر راهبردی بسیار مهم است. واشنگتن میخواهد به اروپا بگوید اگر در جنگ علیه ایران همراه نشود، هزینه انرژی، تجارت و امنیت دریایی خودش را باید بپردازد. اما همین جمله ناخواسته واقعیتی را هم تأیید میکند: ایران در نقطهای ایستاده که معادلات انرژی و امنیت اروپا را تحت تأثیر قرار میدهد.
از منظر ایران، این دقیقاً همان جایی است که قدرت ژئوپلیتیک کشور معنا پیدا میکند. جنگ تحمیلی علیه ایران فقط حمله به یک کشور نیست؛ حمله به کشوری است که در قلب مسیرهای انرژی، تجارت، امنیت دریایی و معادلات غرب آسیا قرار دارد. وقتی آمریکا برای پیشبرد جنگ خود ناچار است از متحدان ناتو پایگاه، مسیر هوایی و همراهی سیاسی بخواهد، یعنی توان اقدام یکجانبه آن با محدودیتهای جدی روبهروست. وقتی برخی متحدان نیز حاضر به همکاری کامل نیستند، یعنی هزینه جنگ برای واشنگتن چندبرابر میشود.
این ماجرا از زاویه دیگری نیز قابل توجه است: ناتو اساساً برای دفاع جمعی در برابر حمله به اعضا شکل گرفته، نه برای تأمین لجستیک جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران. بنابراین مخالفت یا احتیاط برخی اعضا را نباید صرفاً «بیوفایی» به آمریکا دانست؛ بخشی از آن ناشی از نگرانی حقوقی و سیاسی است. اگر یک کشور اروپایی پایگاه یا حریم هوایی خود را برای حمله به ایران در اختیار آمریکا بگذارد، ممکن است از نگاه تهران در زنجیره پشتیبانی تجاوز قرار گیرد و مسئولیت سیاسی، حقوقی و امنیتی پیدا کند. این همان نقطهای است که ایران در هفتههای اخیر درباره برخی کشورهای منطقه نیز روی آن دست گذاشته است.
بنابراین، ایمیل داخلی پنتاگون را باید در کنار راهبرد حقوقی اخیر تهران دید. ایران در نامههای رسمی خود به سازمان ملل، بارها هشدار داده هر کشوری که خاک، آسمان یا پایگاه خود را برای حمله علیه ایران در اختیار آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار دهد، نمیتواند از مسئولیت مبرا باشد. حالا خبر پنتاگون نشان میدهد درست در طرف مقابل، واشنگتن نیز از همین کشورها انتظار دسترسی، پایگاه و عبور هوایی داشته و از خودداری برخی متحدان خشمگین شده است. این همزمانی، روایت ایران را تقویت میکند: جنگ علیه ایران بدون شبکه پشتیبانی منطقهای و فرامنطقهای قابل اجرا نبوده است.
در اروپا نیز پیامدهای این شکاف جدی است. گزارشها نشان میدهد رهبران اتحادیه اروپا در واکنش به تهدیدها و تردیدهای آمریکا درباره ناتو، دوباره به بند کمتر استفادهشده کمک متقابل در پیمان اتحادیه اروپا توجه کردهاند؛ بندی که در صورت حمله به یک عضو، سایر اعضا را به کمک ملزم میکند. این بحث نشان میدهد اروپا بهتدریج به این جمعبندی میرسد که اتکای کامل به چتر امنیتی آمریکا، در دوره ترامپ پرریسکتر از گذشته شده است.
از نظر سیاسی، این روند برای آمریکا یک عقبنشینی نرم است. واشنگتن هنوز قدرت نظامی عظیمی دارد، اما قدرت نظامی بدون همراهی سیاسی و لجستیکی متحدان، هزینهبر و شکنندهتر میشود. جنگ ایران دقیقاً این ضعف را آشکار کرده است. آمریکا میتواند فشار بیاورد، تهدید کند و حتی گزینههای تنبیهی روی میز بگذارد، اما همین نیاز به تهدید نشان میدهد اجماع طبیعی پشت سر واشنگتن شکل نگرفته است.
این موضوع برای ایران از دو جهت مهم است. نخست اینکه تهران میتواند در دیپلماسی عمومی خود نشان دهد که مخالفت با جنگ فقط موضع ایران یا کشورهای مستقل نیست؛ حتی برخی اعضای اردوگاه غرب نیز درباره ورود به این جنگ تردید دارند. دوم اینکه ایران میتواند هزینه همراهی با آمریکا را برای دولتهای دیگر روشنتر کند. اگر متحدان اروپایی آمریکا نگران پیامدهای حقوقی و سیاسی جنگ هستند، کشورهای منطقه نیز باید بیش از گذشته بدانند که تبدیل شدن به سکوی عملیات علیه ایران، اقدامی بیهزینه نخواهد بود.
در سطح رسانهای، خبر ایمیل پنتاگون همچنین یک شکست روایتی برای واشنگتن است. آمریکا تلاش دارد خود را محور یک ائتلاف منسجم معرفی کند، اما انتشار چنین خبری نشان میدهد پشت پرده، اختلاف، فشار و تهدید وجود دارد. ائتلافی که با تهدید به تعلیق، بازبینی پروندههای ارضی و حذف از مناصب اداره شود، ائتلافی مطمئن و داوطلبانه نیست؛ ائتلافی است که با ترس از مجازات سرپا نگه داشته میشود.
ایمیل داخلی پنتاگون درباره تنبیه متحدان ناتو، یک نشانه مهم از گسترش پیامدهای جنگ تحمیلی علیه ایران به درون بلوک غرب است. واشنگتن انتظار داشت اعضای ناتو در جنگی که خارج از قلمرو این پیمان و علیه ایران پیش میبرد، پایگاه، آسمان و ظرفیت سیاسی خود را در اختیار آمریکا بگذارند. اما خودداری یا احتیاط برخی متحدان، نشان داد جنگ علیه ایران حتی برای بخشی از غرب نیز پرهزینه، پرابهام و از نظر حقوقی حساس است.
مقاومت ایران فقط در میدان نظامی اثر نگذاشته، بلکه در محاسبات سیاسی متحدان آمریکا نیز شکاف ایجاد کرده است. هرچه واشنگتن بیشتر برای تنبیه همراهان مردد خود تلاش کند، بیشتر روشن میشود که جنگ تحمیلی علیه ایران نه یک پروژه اجماعی، بلکه پروژهای پرهزینه و تحمیلی است که حتی در اردوگاه غرب نیز مخالفت و تردید ایجاد کرده است. این دقیقاً همان نقطهای است که ایران باید در دیپلماسی خود برجسته کند؛ اینکه دفاع از کشور، فقط دفاع از خاک نیست، بلکه شکستن روایت تحمیلی دشمن و نشان دادن هزینه واقعی تجاوز نیز هست.
دیدگاهتان را بنویسید