یکشنبه / ۲۶ مهر / ۱۴۰۵ Sunday / 18 October / 2026
×
از سفره‌های کوچک تا اضطراب‌های بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
یادداشت هساره سلامی به مناسبت ۱۰ اکتبر، روز جهانی سلامت روان

از سفره‌های کوچک تا اضطراب‌های بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟

یک زمانی قبولی در دانشگاه، برای خیلی از خانواده‌ها شبیه عبور از یک مرز مهم بود؛ انگار جوان خانواده یک قدم به امنیت شغلی و آینده مطمئن نزدیک‌تر شده است. مدرک دانشگاهی فقط کاغذ نبود، نوعی اعتبار اجتماعی و تضمین نسبی برای پیدا کردن کار محسوب می‌شد. اما حالا، همان مدرک برای بخشی از جوان‌ها بیشتر از آنکه امید ایجاد کند، سؤال ایجاد می‌کند.
۴۰ درصد بیکارها مدرک دانشگاهی دارند؛ رؤیایی که برای یک نسل فرو ریخت

وقتی اعلام می‌شود از هر ۱۰ بیکار در ایران، ۴ نفر تحصیلات دانشگاهی دارند، مسئله فقط بالا بودن نرخ بیکاری نیست؛ این آمار نشان می‌دهد رابطه‌ای که سال‌ها میان «تحصیل» و «آینده شغلی» وجود داشت، دچار اختلال شده است.

واقعیت این است که دانشگاه در ایران، سال‌ها سریع‌تر از اقتصاد رشد کرد. ظرفیت پذیرش بیشتر شد، تعداد فارغ‌التحصیلان بالا رفت، اما بازار کار همان‌قدر بزرگ نشد که بتواند این حجم از نیروی تحصیل‌کرده را جذب کند. نتیجه، نسلی شد که سال‌ها درس خوانده اما هنوز جای مشخصی در اقتصاد پیدا نکرده است.

امروز دیگر فقط مدرک داشتن مهم نیست؛ مهارت، تجربه و توان تطبیق با نیاز بازار اهمیت بیشتری پیدا کرده‌اند. بسیاری از فارغ‌التحصیلان وقتی وارد فضای واقعی کار می‌شوند، تازه متوجه فاصله میان آنچه در دانشگاه آموخته‌اند و چیزی که بازار می‌خواهد، می‌شوند. این فاصله، همان نقطه‌ای است که سرخوردگی آغاز می‌شود.

در این میان، فشار فقط اقتصادی نیست. جوانی که سال‌ها برای قبولی در دانشگاه تلاش کرده، بعد از فارغ‌التحصیلی با انتظاراتی روبه‌روست؛ از خانواده، از خودش و از جامعه. اما وقتی شغلی متناسب پیدا نمی‌شود، احساس بی‌ثباتی آرام‌آرام جای انگیزه را می‌گیرد. برای بعضی‌ها، بیکاری فقط نداشتن درآمد نیست؛ حس معلق بودن است.

همین وضعیت باعث شده نگاه نسل جدید به دانشگاه هم تغییر کند. خیلی‌ها دیگر مثل گذشته مطمئن نیستند که صرف گرفتن مدرک، بتواند مسیر زندگی را تغییر دهد. برای بخشی از جوانان، دانشگاه از «مسیر قطعی پیشرفت» به «احتمالی نامطمئن» تبدیل شده است.

از طرف دیگر، بازار کار هم وضعیت باثباتی ندارد. رکود، تورم، کاهش سرمایه‌گذاری و شرایط اقتصادی پیچیده، باعث شده حتی بخش خصوصی نیز در جذب نیرو محتاط‌تر عمل کند. در چنین فضایی، اولین گروهی که پشت در بازار کار می‌مانند، معمولاً جوانان تازه‌فارغ‌التحصیل‌اند؛ نسلی که نه تجربه کافی دارد و نه فرصت کافی برای به‌دست آوردن آن.

مسئله نگران‌کننده‌تر اما جای دیگری است؛ جامعه‌ای که تحصیل‌کرده‌هایش نسبت به آینده شغلی خود دچار تردید شوند، آرام‌آرام با بحران بی‌انگیزگی روبه‌رو می‌شود. وقتی جوان احساس کند میان تلاش و نتیجه، فاصله‌ای غیرقابل پیش‌بینی وجود دارد، اعتمادش به مسیر رشد کم‌رنگ می‌شود.

شاید به همین دلیل است که امروز، بحث اشتغال فارغ‌التحصیلان فقط یک موضوع اقتصادی نیست؛ مسئله‌ای اجتماعی و حتی روانی است. چون بیکاریِ تحصیل‌کرده‌ها، فقط آمار تولید نمی‌کند؛ احساس ناامنی نسبت به آینده تولید می‌کند.

دانشگاه هنوز می‌تواند مسیر ساختن آینده باشد، اما به شرطی که میان آموزش، مهارت و نیاز واقعی اقتصاد، ارتباطی واقعی شکل بگیرد. در غیر این صورت، مدرک‌ها بیشتر می‌شوند، اما اطمینان کمتر.

و شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا همین باشد؛
نسلی که قرار بود با درس خواندن، آینده‌اش را بسازد، حالا بیشتر از هر چیز، نگران پیدا کردن جای خودش در آینده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *