از سفرههای کوچک تا اضطرابهای بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
دلار بالا میرود، مسئولیت پاسکاری میشود؛ درد مردم بالاخره به چه کسی ربط دارد؟
وقتی اعلام میشود از هر ۱۰ بیکار در ایران، ۴ نفر تحصیلات دانشگاهی دارند، مسئله فقط بالا بودن نرخ بیکاری نیست؛ این آمار نشان میدهد رابطهای که سالها میان «تحصیل» و «آینده شغلی» وجود داشت، دچار اختلال شده است.
واقعیت این است که دانشگاه در ایران، سالها سریعتر از اقتصاد رشد کرد. ظرفیت پذیرش بیشتر شد، تعداد فارغالتحصیلان بالا رفت، اما بازار کار همانقدر بزرگ نشد که بتواند این حجم از نیروی تحصیلکرده را جذب کند. نتیجه، نسلی شد که سالها درس خوانده اما هنوز جای مشخصی در اقتصاد پیدا نکرده است.
امروز دیگر فقط مدرک داشتن مهم نیست؛ مهارت، تجربه و توان تطبیق با نیاز بازار اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. بسیاری از فارغالتحصیلان وقتی وارد فضای واقعی کار میشوند، تازه متوجه فاصله میان آنچه در دانشگاه آموختهاند و چیزی که بازار میخواهد، میشوند. این فاصله، همان نقطهای است که سرخوردگی آغاز میشود.
در این میان، فشار فقط اقتصادی نیست. جوانی که سالها برای قبولی در دانشگاه تلاش کرده، بعد از فارغالتحصیلی با انتظاراتی روبهروست؛ از خانواده، از خودش و از جامعه. اما وقتی شغلی متناسب پیدا نمیشود، احساس بیثباتی آرامآرام جای انگیزه را میگیرد. برای بعضیها، بیکاری فقط نداشتن درآمد نیست؛ حس معلق بودن است.
همین وضعیت باعث شده نگاه نسل جدید به دانشگاه هم تغییر کند. خیلیها دیگر مثل گذشته مطمئن نیستند که صرف گرفتن مدرک، بتواند مسیر زندگی را تغییر دهد. برای بخشی از جوانان، دانشگاه از «مسیر قطعی پیشرفت» به «احتمالی نامطمئن» تبدیل شده است.
از طرف دیگر، بازار کار هم وضعیت باثباتی ندارد. رکود، تورم، کاهش سرمایهگذاری و شرایط اقتصادی پیچیده، باعث شده حتی بخش خصوصی نیز در جذب نیرو محتاطتر عمل کند. در چنین فضایی، اولین گروهی که پشت در بازار کار میمانند، معمولاً جوانان تازهفارغالتحصیلاند؛ نسلی که نه تجربه کافی دارد و نه فرصت کافی برای بهدست آوردن آن.
مسئله نگرانکنندهتر اما جای دیگری است؛ جامعهای که تحصیلکردههایش نسبت به آینده شغلی خود دچار تردید شوند، آرامآرام با بحران بیانگیزگی روبهرو میشود. وقتی جوان احساس کند میان تلاش و نتیجه، فاصلهای غیرقابل پیشبینی وجود دارد، اعتمادش به مسیر رشد کمرنگ میشود.
شاید به همین دلیل است که امروز، بحث اشتغال فارغالتحصیلان فقط یک موضوع اقتصادی نیست؛ مسئلهای اجتماعی و حتی روانی است. چون بیکاریِ تحصیلکردهها، فقط آمار تولید نمیکند؛ احساس ناامنی نسبت به آینده تولید میکند.
دانشگاه هنوز میتواند مسیر ساختن آینده باشد، اما به شرطی که میان آموزش، مهارت و نیاز واقعی اقتصاد، ارتباطی واقعی شکل بگیرد. در غیر این صورت، مدرکها بیشتر میشوند، اما اطمینان کمتر.
و شاید تلخترین بخش ماجرا همین باشد؛
نسلی که قرار بود با درس خواندن، آیندهاش را بسازد، حالا بیشتر از هر چیز، نگران پیدا کردن جای خودش در آینده است.
دیدگاهتان را بنویسید