از سفرههای کوچک تا اضطرابهای بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
دلار بالا میرود، مسئولیت پاسکاری میشود؛ درد مردم بالاخره به چه کسی ربط دارد؟
به گزارش آذربایجان آنلاین، ایران نیز طی روزهای گذشته از آمادگی برای بازگشایی هرمز در صورت کاهش فشار نظامی آمریکا و رفع محاصره بنادر خود سخن گفته است. رویترز گزارش داده که پیشنهاد ایران از طریق میانجیها منتقل شده و تهران بازگشایی این مسیر راهبردی را در چارچوب یک توافق مشروط بررسی میکند.
همزمان، نشانههای میدانی بحران همچنان ادامه دارد. تردد نفتکشها از هرمز نسبت به شرایط عادی بهشدت محدود شده و بر اساس دادههای منتشرشده در ۲۵ سپتامبر، در هفته منتهی به ۲۰ سپتامبر حدود ۳۳.۷ میلیون بشکه نفت از این مسیر عبور کرده است؛ در حالی که در هفته قبل این رقم حدود ۴۹.۲ میلیون بشکه بود.
در سوی دیگر، حملات حوثیها به تأسیسات و منافع عربستان نیز بر پیچیدگی شرایط افزوده است. رویترز در ۲۵ سپتامبر گزارش داد که افزایش حملات حوثیها همزمان با تلاشهای دیپلماتیک ایران و آمریکا، نگرانیها درباره عرضه نفت منطقه را افزایش داده است.
مشکل فقط جنگ نیست، نبودِ یک وضعیت پایدار است
آنچه خاورمیانه را به یک «انبار باروت» تبدیل کرده، صرفاً وجود سلاح یا اختلاف میان بازیگران نیست؛ مشکل اصلی، رویهمافتادن چند بحران است. ایران و آمریکا هنوز در نقطهای قرار دارند که از یک سو مذاکره میکنند و از سوی دیگر، فشار نظامی و تهدید متقابل ادامه دارد. چنین وضعیتی را نمیتوان صلح دانست، اما هنوز هم الزاماً به معنای بازگشت قطعی به جنگ تمامعیار نیست.
خطر اصلی در چنین شرایطی، سوءمحاسبه است. وقتی چند بازیگر نظامی در فاصله نزدیک از یکدیگر فعالیت میکنند، یک حمله محدود به کشتی، یک اشتباه در شناسایی هدف، حمله به زیرساخت انرژی یا اقدامی از سوی گروههای مسلح منطقهای میتواند واکنش زنجیرهای ایجاد کند. گزارشهای اخیر نیز نشان میدهد که همزمان با مذاکرات، حوادث امنیتی در هرمز و یمن همچنان ادامه دارد.
از سوی دیگر، هرمز دیگر فقط یک موضوع مربوط به روابط ایران و آمریکا نیست. این تنگه به اقتصاد کشورهای تولیدکننده نفت، بازار انرژی و حتی اقتصاد مصرفکنندگان در نقاط مختلف جهان متصل است. تلاش کشورهای منطقه برای انتقال نفت از مسیرهای جایگزین و حتی استفاده گستردهتر از انتقال کشتیبهکشتی در نزدیکی عمان نشان میدهد که بازار انرژی توانسته بخشی از شوک را جذب کند، اما این راهحلها هزینه و ریسک بالاتری دارند.
در چنین فضایی، هر طرف انگیزهای برای افزایش فشار دارد، اما همزمان باید هزینههای مرحله بعد را نیز محاسبه کند. برای ایران، ادامه فشار نظامی و اقتصادی به معنای استمرار هزینههای جنگ و محدودیتهای تجاری است؛ برای آمریکا نیز طولانی شدن بحران میتواند بازار انرژی، متحدان منطقهای و محاسبات داخلی را تحت تأثیر قرار دهد. برای کشورهای عربی خلیج فارس نیز مسئله فقط حمایت از یک طرف نیست؛ امنیت تأسیسات نفتی و زیرساختهای حیاتی آنها مستقیماً در معرض تبعات جنگ قرار دارد.
از این منظر، مذاکره فعلی را نباید الزاماً به معنای نزدیک بودن یک توافق جامع دانست. گزارش رویترز از «مسیر مرحلهای» برای خروج از جنگ حکایت دارد؛ یعنی ممکن است طرفین ابتدا روی موضوعات محدود و قابل اجرا مانند کاهش تنش، وضعیت هرمز و رفع بخشی از فشارهای اقتصادی کار کنند و مسائل دشوارتر را به مراحل بعد منتقل کنند.
این مدل از مذاکره، اگر شکل بگیرد، بیش از آنکه به معنای حل همه اختلافات باشد، میتواند تلاشی برای مدیریت بحران باشد. در شرایطی که اختلافات درباره برنامه هستهای، امنیت منطقهای و ترتیبات آینده همچنان عمیق است، رسیدن به یک توافق جامع و نهایی در کوتاهمدت دشوار به نظر میرسد؛ اما توافق محدود برای جلوگیری از تشدید درگیری، از نظر سیاسی و اقتصادی اهمیت جداگانهای دارد.
منطقه به توافق بزرگ نیاز ندارد، به یک ترمز فوری نیاز دارد
خاورمیانه امروز بیش از هر چیز به یک «ترمز» نیاز دارد. شاید توافقی که همه اختلافات ایران و آمریکا را حل کند در کوتاهمدت دستیافتنی نباشد، اما ایجاد سازوکاری که مانع از تبدیل یک حادثه محدود به جنگی گسترده شود، امکانپذیرتر است.
دیدگاهتان را بنویسید