از سفرههای کوچک تا اضطرابهای بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
دلار بالا میرود، مسئولیت پاسکاری میشود؛ درد مردم بالاخره به چه کسی ربط دارد؟
به گزارش آذربایجان آنلاین، اگر مجموعه اظهارات اخیر در فضای پارلمانی و سیاسی کشور را با دقت کنار هم قرار دهیم، با یک روایت پراکنده مواجه نیستیم؛ بلکه با یک تحلیل منسجم روبهرو هستیم که تلاش دارد وضعیت جدید جنگ تحمیلی را تعریف کند. در این تحلیل، آتشبس نه آغاز صلح، بلکه نتیجه مستقیم تغییر موازنه به نفع ایران و ناتوانی طرف مقابل در تحقق اهدافش است.
ابراهیم عزیزی در صریحترین بیان ممکن این نگاه را چنین صورتبندی کرده است:
«گفته بودیم راهی جز تسلیم شدن و تن دادن به خواستههای ایران ندارید»
این جمله، در سطح تحلیل سیاسی، نشاندهنده این است که از نگاه مجلس، رفتار اخیر طرف مقابل ناشی از انتخاب یا تغییر رویکرد نیست، بلکه نتیجه فشار و شکست در میدان است. همین خط در اظهارات ابراهیم رضایی نیز تکرار شده است؛ او تأکید کرده:
«دشمن چارهای ندارد جز اینکه در مقابل ملت ایران تسلیم شود»
این دو موضع، در کنار هم، یک گزاره کلیدی را تثبیت میکنند: آتشبس محصول یک توافق برابر نیست، بلکه نتیجه اجبار ناشی از برتری ایران در میدان است.
این تحلیل، در سطحی فراتر از مجلس نیز تکرار شده است. محسن رضایی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، در موضعی صریح اعلام کرده است:
«پس از سهمرتبه عقبنشینی، در نهایت، رئیسجمهور گندهگوی آمریکا با مقاومت آحاد ملت غیرتمند، نیروهای مسلح سلحشور و تدبیر مقتدرانه رهبر معظم انقلاب، ناچار به پذیرش طرح ۱۰ مادهای جمهوری اسلامی ایران بهعنوان مبنای مذاکره شد»
او در ادامه با تأکید بر تداوم آمادگی نظامی تصریح کرده است:
«بااینوجود، دست نیروهای مسلح تا اطمینان کامل از تأمین منافع کشور روی ماشه است»
این بخش از مواضع، عمق راهبردی تحلیل را نشان میدهد. یعنی حتی در شرایطی که طرف مقابل به عقبنشینی و پذیرش چارچوبهای ایران تن داده، وضعیت از منظر تصمیمگیران ایرانی همچنان یک وضعیت «امنیتی و فعال» تلقی میشود، نه یک وضعیت آرام و تثبیتشده.
در کنار این برداشت از «برتری»، ضلع دوم تحلیل مجلس بر «بیاعتمادی مطلق» استوار است. مالک شریعتی در همین زمینه تصریح کرده است:
«با توجه به سابقه بدعهدی آمریکا، اصلاً نمیتوان خوشبین بود و کاملاً بدبین هستیم»
این جمله، عملاً هرگونه تفسیر سادهانگارانه از آتشبس را کنار میزند. به این معنا که حتی اگر طرف مقابل در نتیجه فشار به این نقطه رسیده باشد، این به معنای تغییر ماهیت یا قابل اعتماد شدن او نیست. تجربههای پیشین—از خروجهای یکجانبه تا نقض تعهدات—در ذهن تصمیمگیران ایرانی تثبیت شده و بهعنوان یک متغیر ثابت در تحلیلها حضور دارد.
در همین چارچوب، برخی نمایندگان به بستههای پیشنهادی ایران نیز اشاره کردهاند؛ بستههایی که گفته میشود در قالب شروط چندبندی مطرح شده و مبنای توقف درگیری قرار گرفته است. هرچند جزئیات این بستهها بهصورت رسمی منتشر نشده، اما در تحلیلهای داخلی بهعنوان نشانهای از «تحمیل اراده ایران» بر روند تحولات مورد استناد قرار میگیرد. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد روایت غالب در داخل کشور، آتشبس را نه نتیجه مذاکره متوازن، بلکه حاصل تغییر موازنه قدرت میداند.
در نگاه اول، ممکن است این ترکیب—تأکید بر برتری و در عین حال بدبینی—متناقض به نظر برسد. اما در واقع، این دو گزاره مکمل یکدیگر هستند. در این چارچوب، ایران به موقعیت برتر دست یافته، اما طرف مقابل همچنان غیرقابل اعتماد است. به بیان دقیقتر، «برتری تثبیت شده، اما اعتماد شکل نگرفته است».
از منظر کارشناسی، این دقیقاً نشاندهنده ورود به یک مرحله بینابینی در جنگ تحمیلی است؛ مرحلهای که نه در قالب جنگ کلاسیک ادامه دارد و نه به صلح پایدار منجر شده است. در این وضعیت، سطح درگیری کاهش یافته، اما تهدید همچنان فعال است و باید در محاسبات امنیتی لحاظ شود.
در این میان، تأکید بر «تحمیلی بودن جنگ» نقش تعیینکنندهای در این تحلیل دارد. از نگاه نمایندگان، این جنگ از ابتدا با اراده ایران آغاز نشده، بلکه به کشور تحمیل شده است؛ بنابراین پایان آن نیز نمیتواند صرفاً بر اساس اعلام یک آتشبس تعریف شود. همین نگاه، توضیح میدهد که چرا بر «پایان واقعی تجاوز»، «دریافت تضمینهای معتبر» و «حفظ آمادگی کامل» بهصورت همزمان تأکید میشود.
کارکرد این ادبیات نیز چندلایه است. نخست، تثبیت این گزاره در افکار عمومی که دشمن به اهداف خود نرسیده و در موقعیت ضعف قرار دارد. دوم، جلوگیری از شکلگیری خوشبینی زودهنگام که میتواند به خطای محاسباتی منجر شود. و سوم، حفظ آمادگی ساختاری برای مواجهه با هرگونه تغییر در رفتار طرف مقابل.
در نهایت، این مواضع نشان میدهد که از نگاه مجلس و بخشی از تصمیمگیران کشور، آتشبس نه پایان جنگ، بلکه یکی از مراحل آن است؛ مرحلهای که در آن، ایران توانسته موازنه را به نفع خود تغییر دهد، اما به دلیل بیاعتمادی عمیق به دشمن، این وضعیت هنوز به صلح پایدار تبدیل نشده است. این روایت، در حال تبدیل شدن به چارچوب غالب تحلیل در داخل کشور است؛ چارچوبی که هم گذشته را توضیح میدهد و هم مسیر آینده را مشخص میکند.
دیدگاهتان را بنویسید