از سفرههای کوچک تا اضطرابهای بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
دلار بالا میرود، مسئولیت پاسکاری میشود؛ درد مردم بالاخره به چه کسی ربط دارد؟
به گزارش آذربایجان آنلاین، دونالد ترامپ در گفتوگویی با فاکسنیوز درباره احتمال دیدار با مسعود پزشکیان در نیویورک گفته است: «احتمالاً با آن موافق خواهد بود». با این حال، همین اظهارنظر در شرایطی مطرح شده که ترامپ خود را در وضعیت «تصمیمگیری» درباره ایران توصیف کرده و همزمان از گزینههای مختلف، از توافق تا فشار اقتصادی و اقدام نظامی، سخن گفته است.
همین همزمانی، معنای احتمالی دیدار را پیچیده میکند. اگر قرار بود صرفاً از روی یک اظهار تمایل به ملاقات نتیجه بگیریم که واشنگتن مسیر خود را تغییر داده، بخش مهمی از واقعیت را نادیده گرفتهایم. هنوز دیدار دو رئیسجمهور بهصورت رسمی قطعی نشده و هیچ توافقی نیز برای آن اعلام نشده است. پزشکیان امروز برای حضور در مجمع عمومی سازمان ملل راهی نیویورک شده و همین حضور، امکان تماس مستقیم میان دو طرف را افزایش داده است.
در چنین شرایطی، سخنان حشمتالله فلاحتپیشه نیز قابل توجه است. رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس معتقد است اگر هدف اصلی، دور کردن ایران از جنگ باشد، رئیسجمهور باید از ظرفیت مذاکره استفاده کند. او تأکید کرده است: «اگر هدف دور کردن کشور از جنگ باشد، پزشکیان باید با هر کسی، حتی ترامپ، مذاکره کند.»
این نگاه، یک نکته اساسی را به میان میآورد: مذاکره لزوماً به معنای اعتماد کردن به طرف مقابل نیست. مذاکره میتواند ابزاری برای فهم دقیق خواستههای طرف مقابل، خرید زمان، کاهش تنش و در بهترین حالت رسیدن به توافق باشد. اما زمانی که طرف مقابل همزمان از مذاکره و گزینه نظامی صحبت میکند، مذاکرهکننده باید بداند که ممکن است میز گفتوگو خود بخشی از میدان فشار باشد.
مسئله مهم دیگر این است که تجربه ماههای گذشته نشان داده مسیر مذاکره و فشار میتوانند همزمان پیش بروند. بنابراین اگر ترامپ با پزشکیان دیدار کند، صرف عکس گرفتن دو رئیسجمهور یا حتی چند ساعت گفتوگو نباید بهعنوان نشانه پایان بحران تلقی شود. معیار واقعی، اتفاقاتی است که بعد از آن رخ خواهد داد؛ آیا فشارها کاهش پیدا میکند؟ آیا مذاکرات رسمی و مشخص آغاز میشود؟ آیا درباره پایان جنگ، تحریمها، مسائل هستهای و امنیت منطقه گام عملی برداشته خواهد شد؟
از سوی دیگر، شرایط اقتصادی و انرژی نیز در محاسبات واشنگتن بیتأثیر نیست. ادامه بحران در خلیج فارس و اختلال در مسیرهای انرژی، بازار نفت را تحت فشار قرار داده و قیمت نفت برنت در معاملات ۲۲ سپتامبر بار دیگر بالای ۱۰۰ دلار قرار گرفته است. این مسئله برای دولت آمریکا، بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره، اهمیت سیاسی و اقتصادی دارد؛ اما نمیتوان صرفاً از روی آن نتیجه گرفت که واشنگتن آماده عقبنشینی از مواضع خود شده است.
آنچه امروز در برابر تهران قرار گرفته، یک دوگانه ساده «مذاکره یا جنگ» نیست. احتمالاً مسئله پیچیدهتر است: آمریکا میتواند همزمان مذاکره را روی میز نگه دارد و فشار نظامی و اقتصادی را نیز حفظ کند تا موقعیت خود را در مذاکرات تقویت کند. بنابراین اگر دیداری در نیویورک انجام شود، ایران نباید صرفاً به اصل ملاقات نگاه کند؛ بلکه باید ببیند پشت این ملاقات چه خواستههایی قرار دارد و طرف مقابل در ازای چه امتیازهایی حاضر به کاهش فشار است.
در مقابل، رد کردن اصل گفتوگو نیز لزوماً به معنای کاهش خطر جنگ نیست. اگر هدف، پایان دادن به درگیری و کاهش هزینههای آن برای کشور باشد، دیپلماسی یکی از ابزارهایی است که نمیتوان به آسانی کنار گذاشت. حرف فلاحتپیشه از همین زاویه اهمیت دارد: مذاکره با طرف مقابل الزاماً به معنای پذیرش خواستههای او نیست؛ مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که بتوان از آن برای رسیدن به نتیجهای مشخص استفاده کرد.
در نهایت، شاید مهمترین مسئله این باشد که تهران نباید نه فریب تصویر یک دیدار را بخورد و نه از اصل گفتوگو بترسد. اگر مذاکره بتواند مسیر جنگ را به سمت توافق و کاهش تنش تغییر دهد، ارزشمند است؛ اما اگر صرفاً برای گرفتن امتیاز بیشتر و ادامه فشار طراحی شده باشد، باید با هوشیاری بیشتری با آن برخورد کرد.
دیدگاهتان را بنویسید