کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، بازدید میدانی رئیس کمیسیون کشاورزی از بندر امام خمینی و اعلام تخصیص «۵۰ همت» برای تقویت تأمین نهادهها، فقط یک خبر اجرایی نیست. او در این بازدید تأکید کرده است: «تأمین نهادههای اساسی کشور حتی در شرایط جنگی نیز بدون وقفه ادامه خواهد داشت.» این جمله، بیش از آنکه یک وعده باشد، نشاندهنده درک از جایگاهی است که امروز بندر امام در اقتصاد کشور دارد؛ نقطهای که عملاً به گلوگاه ورود کالاهای اساسی تبدیل شده است.
در شرایطی که فشارهای بیرونی معمولاً از مسیر تجارت، حملونقل و تأمین واردات اعمال میشود، تمرکز بر چنین نقطهای به این معناست که سیاستگذار تلاش دارد ریسک اختلال را در همان مبدا کنترل کند، نه اینکه صرفاً در بازار مصرف به دنبال جبران باشد. به بیان دیگر، نگاه از «واکنش به کمبود» به «پیشگیری از کمبود» تغییر کرده است.
در کنار این رویکرد، اظهارات پیمان فلسفی درباره پیشبینی «۵۰۴ همت» برای یارانه گندم، آرد و نان در بودجه ۱۴۰۵، ضلع دوم این سیاست را تکمیل میکند. او صراحتاً گفته است: «مردم در تأمین گندم، آرد و نان نگرانی نداشته باشند.» این جمله زمانی معنا پیدا میکند که بدانیم نان در اقتصاد ایران صرفاً یک کالا نیست، بلکه شاخصی مستقیم از ثبات معیشتی است.
اگر این دو تصمیم را در کنار هم قرار دهیم، تصویر روشنتری شکل میگیرد. تأمین نهادهها در مبادی ورودی و تثبیت قیمت نان در سطح مصرف، دو سر یک زنجیره هستند که در صورت اختلال در هر کدام، کل سیستم تحت فشار قرار میگیرد. آنچه اکنون دیده میشود، تلاش برای پوشش همزمان هر دو نقطه است؛ هم در سطح تأمین و هم در سطح مصرف.
اهمیت این رویکرد زمانی بیشتر میشود که شرایط کلی اقتصاد در نظر گرفته شود. در دورههای تنش، معمولاً اولین نشانههای بیثباتی در بازار مواد غذایی ظاهر میشود. افزایش هزینه واردات، اختلال در حملونقل و نااطمینانی در بازار، بهسرعت به افزایش قیمتها و نگرانی عمومی منجر میشود. در چنین فضایی، اگر سیاستگذار نتواند زنجیره تأمین را در همان مراحل اولیه مدیریت کند، فشار نهایی مستقیماً به مصرفکننده منتقل میشود.
آنچه از اظهارات اخیر مسئولان برمیآید، این است که تلاش شده این چرخه معکوس شود؛ یعنی بهجای اینکه بحران از بازار آغاز شود و به سیاست برسد، سیاست از مبدا وارد عمل شود تا اساساً بحران شکل نگیرد. این تفاوت رویکرد، در شرایط عادی شاید چندان به چشم نیاید، اما در شرایط جنگی تعیینکننده است.
با این حال، مسئله صرفاً به تخصیص منابع محدود نمیشود. تجربه نشان داده که فاصله میان «تصمیم» و «اثر» در اقتصاد ایران، به نحوه اجرا وابسته است. اگر این منابع در مسیر درست هدایت نشوند یا در فرآیند توزیع دچار اختلال شوند، حتی ارقام بزرگ نیز نمیتوانند از بروز نوسان در بازار جلوگیری کنند. به همین دلیل، آنچه اهمیت پیدا میکند، استمرار نظارت و حضور در همان نقاطی است که امروز بهعنوان گلوگاه شناخته میشوند.
از سوی دیگر، تأکید بر ادامه فعالیتها «حتی در شرایط جنگی» نیز حامل یک پیام روشن است؛ اینکه سیاستگذار تلاش دارد از شکلگیری نگرانی عمومی جلوگیری کند. در حوزه کالاهای اساسی، خودِ احساس کمبود میتواند به عاملی برای بیثباتی تبدیل شود، حتی پیش از آنکه کمبودی واقعی ایجاد شده باشد.
در نهایت، آنچه از این مجموعه اظهارات برمیآید، حرکت به سمت مدیریت فعال امنیت غذایی است؛ مدیریتی که تلاش میکند پیش از بروز اختلال، آن را مهار کند و همزمان در سطح مصرف، ثبات نسبی ایجاد کند. اگر این رویکرد با تداوم و دقت اجرا همراه شود، میتواند در شرایط فعلی از تبدیل فشارهای بیرونی به بحران داخلی جلوگیری کند.
در چنین شرایطی، امنیت غذایی دیگر یک موضوع صرفاً اقتصادی نیست؛ به یکی از مؤلفههای اصلی پایداری اجتماعی تبدیل شده است. همین موضوع است که ارقام اعلامشده را از سطح یک خبر بودجهای، به سطح یک تصمیم راهبردی ارتقا میدهد.
دیدگاهتان را بنویسید