شنبه / ۲۵ مهر / ۱۴۰۵ Saturday / 17 October / 2026
×
از سفره‌های کوچک تا اضطراب‌های بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
یادداشت هساره سلامی به مناسبت ۱۰ اکتبر، روز جهانی سلامت روان

از سفره‌های کوچک تا اضطراب‌های بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟

گاهی برای روایت یک سرزمین، نه به آمار نیاز است و نه به صفحات طولانی تاریخ؛ یک تصویر کافی است. درختی که ریشه‌هایش میان سنگ‌ها و دیوارهای سخت پیش رفته، راه خود را از کوچک‌ترین شکاف پیدا کرده و سرانجام به نور رسیده است. نه سنگ کنار رفته، نه مسیر برایش هموار بوده؛ درخت فقط تسلیم نشده است.
ایران؛ سرزمینی که ریشه‌هایش از دل سنگ می‌گذرند و از تمام زخم‌های تاریخ عمیق‌ترند

دیدن چنین تصویری، ناخودآگاه آدم را به یاد ایران می‌اندازد؛ سرزمینی که بخش بزرگی از تاریخش نه در روزهای آرام، بلکه در عبور از روزهای دشوار ساخته شده است.
ایران جنگ دیده، حمله دیده، خشکسالی، قحطی، آشوب و بحران‌های بزرگ را از سر گذرانده است. مرزها در دوره‌های مختلف تغییر کرده‌اند و نسل‌های بسیاری روزگارهای سختی را تجربه کرده‌اند؛ اما چیزی در عمق این سرزمین باقی مانده که اجازه نداده رشته زندگی و هویت آن گسسته شود.
شاید بتوان نام آن را «ریشه» گذاشت.
ریشه‌ای که فقط در خاک نیست؛ در زبان و ادبیات است، در نوروز و آیین‌هاست، در موسیقی و معماری است، در شعر و قصه و حافظه خانواده‌هاست. در مادری است که فرهنگش را به فرزندش منتقل می‌کند، در هنرمندی که نقش‌های چندصدساله را دوباره جان می‌دهد، در کشاورزی که پس از یک سال سخت باز هم بذر می‌کارد و در جوانی که با وجود همه دشواری‌ها هنوز برای ساختن فردای خود تلاش می‌کند.
ماندگاری یک ملت دقیقاً همین‌جا معنا پیدا می‌کند. ملت‌ها فقط با عبور از روزهای خوب دوام نمی‌آورند؛ قدرت واقعی آنها زمانی آشکار می‌شود که مسیر دشوار می‌شود و با این حال، توان ادامه دادن را از دست نمی‌دهند.
این روزها نیز زندگی برای بسیاری از ایرانیان آسان نیست. فشار اقتصادی، نگرانی از آینده، تجربه جنگ و ناامنی و خستگی انباشته‌شده، بخشی از واقعیت جامعه است. نادیده گرفتن این دشواری‌ها نه امید می‌سازد و نه وطن‌دوستی را بیشتر می‌کند. اتفاقاً ارزش ایستادگی مردم زمانی بهتر فهمیده می‌شود که بدانیم این ایستادن در چه شرایطی اتفاق افتاده است.
ایرانی امروز ممکن است خسته باشد، نگران باشد، از بسیاری چیزها گلایه داشته باشد و حتی گاهی امیدش کم‌رنگ شود؛ اما هنوز زندگی را رها نکرده است. هنوز صبح مغازه‌ها باز می‌شوند، کلاس‌های درس تشکیل می‌شوند، کارخانه‌ها کار می‌کنند، خانواده‌ها برای آینده فرزندانشان برنامه می‌ریزند و میلیون‌ها نفر هر روز دوباره از نو شروع می‌کنند. این‌ها شاید در هیاهوی خبرها کوچک به نظر برسند، اما حقیقت ماندگاری یک جامعه دقیقاً در همین ادامه دادن‌های روزمره نهفته است.
درخت برای ادامه زندگی منتظر نمی‌ماند تا همه سنگ‌ها از سر راهش برداشته شوند. ریشه، مسیر دیگری پیدا می‌کند؛ گاهی کج می‌شود، گاهی عمیق‌تر می‌رود و گاهی از شکافی باریک عبور می‌کند، اما جهتش همچنان به سوی زندگی است.
تاریخ ایران نیز بارها چنین بوده است.
شاید راز ماندگاری این سرزمین در همین توانایی نهفته باشد؛ توانایی پیدا کردن راهی تازه، درست زمانی که تصور می‌شود همه راه‌ها بسته شده‌اند.
ایران را نباید سرزمینی دانست که هرگز زخمی نشده است؛ اتفاقاً بارها زخمی شده و همین زخم‌ها بخشی از تاریخ آن هستند. آنچه ایران را ماندگار کرده، بی‌زخم بودن نیست؛ توان دوباره برخاستن پس از هر زخم است.
و شاید تصویر آن درخت، تمام این حرف‌ها را در یک قاب خلاصه کند:
دیوار می‌تواند مسیر ریشه را تغییر دهد، سنگ می‌تواند رشدش را دشوار کند، اما تا وقتی ریشه زنده است، راهی به سوی نور پیدا خواهد شد.
ایران ریشه دارد؛ و سرزمینی که ریشه‌هایش زنده‌اند، هنوز می‌تواند جوانه بزند.

مطالب مرتبط
اصلی و کرم؛ عاشقانه‌ای که با آتش جاودانه شد
از گنجه تا حلب؛ چرا یکی از مشهورترین عاشقانه‌های آذربایجان تلخ تمام شد؟

اصلی و کرم؛ عاشقانه‌ای که با آتش جاودانه شد

حسین‌خان باغبان؛ روایت مردانگی مجاهد تبریزی که در سخت‌ترین روزها کنار ستارخان ایستاد
قهرمان کمترشناخته‌شده مشروطه؛ از فتح سنگرهای استبداد تا وفاداری به ستارخان؛

حسین‌خان باغبان؛ روایت مردانگی مجاهد تبریزی که در سخت‌ترین روزها کنار ستارخان ایستاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *