شنبه / ۲۵ مهر / ۱۴۰۵ Saturday / 17 October / 2026
×
از سفره‌های کوچک تا اضطراب‌های بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
یادداشت هساره سلامی به مناسبت ۱۰ اکتبر، روز جهانی سلامت روان

از سفره‌های کوچک تا اضطراب‌های بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟

در دنیای پرهیاهو و شتاب‌زده‌ی امروز، جایی که هر روز با طوفانی از استرس، اضطراب و فشارهای طاقت‌فرسای زندگی دست و پنجه نرم می‌کنیم، یک حقیقت تلخ و گزنده بیش از پیش در برابر دیدگانمان قد علم می‌کند: «سلامت روان، دیگر صرفاً یک حقِ اساسی انسانی نیست؛ بلکه به تدریج به یک کالای لوکس و اشرافی تبدیل شده است که تنها در ویترین زندگی مرفه و قشر توانگر قابل دسترس است.»
تجارتِ آرامش با «تراپی»؛ وقتی رنج روح و روان به موجودی جیب گره می‌خورد
  • اردیبهشت 20, 1405
  • بدون دیدگاه
  • در دنیای پرهیاهو و شتاب‌زده‌ی امروز، جایی که هر روز با طوفانی از استرس، اضطراب و فشارهای طاقت‌فرسای زندگی دست و پنجه نرم می‌کنیم، یک حقیقت تلخ و گزنده بیش از پیش در برابر دیدگانمان قد علم می‌کند: «سلامت روان، دیگر صرفاً یک حقِ اساسی انسانی نیست؛ بلکه به تدریج به یک کالای لوکس و اشرافی تبدیل شده است که تنها در ویترین زندگی مرفه و قشر توانگر قابل دسترس است.»

    بسیاری از ما، در سکوت تاریک شب‌ها، در خلوت اتاق‌هایمان، با هیولاهای درونی خود در نبردی خاموش هستیم. با خاطراتِ تلخی که چون خوره، آرامشمان را می‌جوند، با اضطرابی که نفسمان را بند می‌آورد و سینه‌مان را از بغض پر می‌کند، و با احساس پوچی عمیقی که گویی تمام معنا و مفهوم زندگی را در کام خود فرو برده است. در این میان، ما به دنبالِ یک دستِ یاری‌گر هستیم؛ به دنبال کسی که با علم، با درایت و با مهربانی، بتواند ما را از این هزارتوی پیچیده و تاریک رنجِ روحی بیرون بکشد. ما به دنبالِ «روان‌درمانی» یا «تراپی» هستیم؛ نه به عنوانِ یک تفنن یا تجمل، بلکه به عنوان نیاز مبرمی برای اینکه بتوانیم دوباره طعمِ نفس کشیدن آسوده را بچشیم، دوباره معنای لبخند را درک کنیم و زندگی را آن‌گونه که شایسته است، تجربه کنیم. اما افسوس که به محض ورود به دنیای درمان، اولین چیزی که با آن روبرو می‌شویم، نه آغوش گرم همدلی و فهم، بلکه لیست بلندبالای هزینه‌ها و فاکتورهای سنگین جلسات روان‌شناسی است.

    چقدر دردناک و غیرانسانی است که وقتی روح یک انسان در آستانه‌ی فروپاشی است، او مجبور شود بین دوراهی «تأمین نیازهای اولیه‌ی خانواده و شکم گرسنه» و «نجات سلامت ذهن خودش» یکی را انتخاب کند! چقدر تلخ و جانکاه است که فرد دردمند، پیش از آنکه بتواند به ترمیمِ زخم‌های عمیق روانی خود بیندیشد، دغدغه‌ی تأمین هزینه‌ی جلسه‌ی بعدی روان‌شناس را در سر بپروراند. این وضعیت نشان می‌دهد که ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که در آن، حق داشتن یک ذهنِ آرام و سالم، دیگر معیاری برایِ انسانیت نیست، بلکه مستقیماً با میزان موجودی حساب بانکی افراد سنجیده می‌شود.

    این یک شکاف عمیق، ناعادلانه و شرم‌آور در تار و پود جامعه‌ی ماست. ما ناظرِ پیدایش نسل‌هایی هستیم که در سکوت رنج، در حال خُرد شدن هستند؛ نسل‌هایی که زخم‌های درونی خود را به ناچار در خود می‌بلعند و پنهان می‌کنند. این نه از سرِ انتخاب، بلکه به دلیل فقدان «تواناییِ مالی برای خرید بها و هزینه‌ی رهایی» از این دردهاست. آن‌ها به جای مراجعه به متخصصان و دریافت درمان لازم، به «بی‌تفاوتی خودخواسته» و «انزوای اجتماعی» پناه می‌برند. این سکوت ناخواسته، این فروخوردن اشک‌ها و این رنج‌های پنهانی که در عمق وجودشان ریشه دوانده، در واقع زهر تدریجی و کشنده‌ای است که بی‌صدا در رگ‌های جامعه جاری می‌شود و بنیان‌های آن را سست می‌کند.

    درمان روان‌شناختی، به هیچ عنوان نباید تجربه‌ای باشد که تنها افرادِ خاص یا ثروتمند به آن دسترسی داشته باشند؛ نباید شبیه به خرید یک ساعت گران‌قیمت برند یا رزرو یک سفر تفریحی لوکس، یک «انتخاب جانبی» باشد. سلامت ذهن، شالوده‌ی اصلی هر زندگیِ معنادار و انسانی است. زمانی که درمان روح و روان، از دسترس جیب مردم خارج می‌شود، در واقع ما در حال ربودن حق طبیعی «زندگی کامل» از انسان‌ها هستیم. ما آن‌ها را به ربات‌هایی تبدیل می‌کنیم که صرفاً برای بقای فیزیکی و تداوم چرخه‌ی کار و تلاش، بدون هیچ‌گونه شور و شوق یا معنای درونی، فعالیت می‌کنند، در حالی که از درون، مانند خاکستری سرد و بی‌روح شده‌اند.

    شکوه و شرافت واقعی انسانی، نه در میزان ثروت اندوخته شده، بلکه در عمق توانایی ما برای درک رنج دیگران و تلاش برای کاهش آن نهفته است. تا زمانی که دسترسی به سلامت روان، تنها در انحصار طبقه مرفه باقی بماند و به کالایی برای نمایش ثروت تبدیل شود، جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، جامعه‌ای عمیقاً زخمی، خسته، ناامید و در نهایت، بی‌روح باقی خواهد ماند. این چرخه باید شکسته شود و دسترسی به سلامت روان، باید برای همگان، بدون در نظر گرفتن وضعیت مالی، ممکن گردد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *