از سفرههای کوچک تا اضطرابهای بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
دلار بالا میرود، مسئولیت پاسکاری میشود؛ درد مردم بالاخره به چه کسی ربط دارد؟
به گزارش آذربایجان آنلاین، اظهارات اخیر مسعود پزشکیان مبنی بر اینکه «مسیر دیپلماسی باز است، اما بیاعتمادی عمیقی نسبت به آمریکا وجود دارد»، بیانگر یک تغییر معنادار در رویکرد تهران نسبت به مذاکرات است. این موضع، در عین حفظ چارچوب دیپلماسی، نشان میدهد که پیششرطهای ذهنی و سیاسی لازم برای پیشبرد مؤثر گفتوگوها دچار تزلزل شده است.
این نگاه، محدود به قوه مجریه نیست و در سایر سطوح تصمیمگیری نیز قابل مشاهده است. محمدباقر قالیباف با صراحت بیشتری اعلام کرده است: «ما به دشمن هیچ اعتمادی نداریم». این اظهارنظر، از منظر تحلیلی نشاندهنده تثبیت یک رویکرد در سطح کلان حاکمیتی است؛ رویکردی که در آن، تعامل با طرف مقابل نه بر مبنای اعتماد، بلکه بر اساس احتیاط و محاسبه دقیق هزینه و فایده تعریف میشود.
در همین راستا، ناصر کنعانی نیز با اشاره به رفتارهای آمریکا تأکید کرده است: «رفتارهای متناقض آمریکا باعث شده اعتماد لازم برای پیشبرد مذاکرات شکل نگیرد». این موضع، بهخوبی نشان میدهد که مسئله اصلی صرفاً اختلاف بر سر مفاد توافق نیست، بلکه به ارزیابی کلی از الگوی رفتاری طرف مقابل بازمیگردد.
مجموع این اظهارات، یک تصویر منسجم از فضای تصمیمگیری در ایران ارائه میدهد. هنگامی که رئیسجمهور از «بیاعتمادی عمیق» سخن میگوید، رئیس مجلس بر «عدم اعتماد» تأکید میکند و دستگاه دیپلماسی نیز «رفتار متناقض» را عامل اصلی میداند، میتوان نتیجه گرفت که یک جمعبندی نسبتاً واحد در سطح حاکمیتی شکل گرفته است. چنین همگراییای معمولاً حاصل انباشت تجربههای میدانی و سیاسی است و نشان میدهد مسئله از سطح اختلافات مقطعی عبور کرده است.
در این چارچوب، تأخیر در تعیین تکلیف دور جدید مذاکرات قابل تبیین است. برخلاف دورههای پیشین که اصل تداوم گفتوگوها در اولویت قرار داشت، اکنون مسئله «چگونگی» و «با چه سطحی از تضمین» وارد مذاکرات شدن، اهمیت بیشتری یافته است. این تغییر زاویه نگاه، بهوضوح نشان میدهد که مذاکرات از یک روند عادی خارج شده و وارد مرحلهای شده است که بدون بازتعریف شرایط، امکان پیشرفت در آن محدود خواهد بود.
از منظر کارشناسی، وضعیت فعلی را میتوان مرحلهای دانست که در آن «اعتماد» از یک عامل تسهیلکننده به یک متغیر تعیینکننده تبدیل شده است. در مراحل اولیه مذاکرات، اختلافها عمدتاً ماهیت فنی دارند و امکان مدیریت آنها از طریق چانهزنی وجود دارد؛ اما زمانی که بیاعتمادی به سطح راهبردی میرسد، حتی توافق بر سر جزئیات نیز تضمینی برای پیشرفت محسوب نمیشود. در چنین شرایطی، هرگونه امتیازدهی میتواند بهعنوان یک ریسک تلقی شود و همین مسئله روند مذاکرات را کند و پیچیده میکند.
نکته قابل توجه دیگر، تأثیر تحولات میدانی و اقتصادی بر این وضعیت است. تجربه اخیر جنگ نشان داد که معادلات قدرت تنها به میز مذاکره محدود نیست و متغیرهایی همچون مسیرهای راهبردی انرژی و فشارهای اقتصادی میتوانند بهسرعت فضای تصمیمگیری را دگرگون کنند. در چنین شرایطی، طبیعی است که طرفها با احتیاط بیشتری وارد گفتوگو شوند و از اتخاذ تصمیمات شتابزده پرهیز کنند.
در مجموع، شرایط کنونی را میتوان یک وضعیت دوگانه توصیف کرد: از یکسو، دیپلماسی همچنان بهعنوان یک گزینه فعال باقی مانده و بهطور رسمی کنار گذاشته نشده است؛ از سوی دیگر، سطح بیاعتمادی بهگونهای افزایش یافته که ادامه این مسیر را با ابهام جدی مواجه کرده است. این بدان معناست که مذاکرات نه متوقف شده و نه در مسیر عادی خود قرار دارد، بلکه در وضعیتی میانه و حساس قرار گرفته است.
در چنین فضایی، آینده مذاکرات بیش از هر زمان دیگری به رفتار طرف مقابل وابسته خواهد بود. بدون ایجاد تغییر ملموس در رویکردها و ارائه نشانههایی از پایبندی به تعهدات، حتی در صورت برگزاری دور جدید گفتوگوها، احتمال دستیابی به نتیجهای پایدار محدود خواهد بود. از این منظر، مسئله اصلی دیگر صرفاً آغاز مذاکرات نیست، بلکه بازسازی حداقلی از اعتماد است؛ عنصری که بدون آن، هیچ توافقی حتی اگر حاصل شود از پایداری لازم برخوردار نخواهد بود.
دیدگاهتان را بنویسید