کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، اهمیت این اظهارات در آن است که قالیباف مسئله را از سطح یک توافق سیاسی به سطح موازنه قدرت میبرد. او عملاً میگوید پایان محاصره دریایی نه حاصل امتیازدهی، بلکه نتیجه ترکیب دیپلماسی، بازدارندگی و قدرت موشکی ایران بوده است. در ادبیات امنیتی، این دقیقاً همان نقطهای است که یک کشور بدون ورود به جنگ تمامعیار، طرف مقابل را به تغییر محاسبه و عقبنشینی از گزینه نظامی وادار میکند.
آنچه قالیباف از آن به عنوان محاصره دریایی یاد میکند، صرفاً یک مناقشه بر سر مسیرهای کشتیرانی نبود؛ بلکه بخشی از نبرد ارادهها میان ایران و محور آمریکا و اسرائیل محسوب میشد. در چنین شرایطی، هر اقدام نظامی مستقیم برای شکستن این وضعیت میتوانست زنجیرهای از واکنشهای متقابل را فعال کند و منطقه را وارد درگیریای کند که دامنه آن به مراتب فراتر از جنگ ۴۰ روزه اخیر باشد. به همین دلیل، بسیاری از مراکز مطالعاتی و امنیتی معتقد بودند عبور بحران از سطح بازدارندگی به سطح تقابل مستقیم، نه تنها هزینههای سنگین نظامی برای طرفین ایجاد میکند، بلکه میتواند کل معادلات امنیتی غرب آسیا را وارد مرحلهای جدید و غیرقابل پیشبینی کند.
مسئله اصلی در این پرونده صرفاً باز شدن یک مسیر دریایی نبود؛ بلکه شکستن یک موازنه فشار بود. طرف مقابل تصور میکرد میتواند از طریق افزایش فشارهای امنیتی و اقتصادی، ایران را وادار به پذیرش شرایط جدید کند، اما روایت مطرحشده از سوی قالیباف نشان میدهد تهران معتقد است این محاسبه در نهایت تغییر کرده است. از این منظر، موضوع بیش از آنکه یک پرونده دریایی باشد، به نبرد ارادهها و سنجش میزان تحمل و بازدارندگی دو طرف بازمیگردد.
در طرف مقابل، دونالد ترامپ نیز طی هفتههای اخیر بارها موضوع باز ماندن تنگه هرمز را بهعنوان یکی از محورهای اصلی توافق با ایران مطرح کرده بود. در گزارشهای منتشرشده از مواضع آمریکا آمده است که واشنگتن بازگشایی و تردد امن در تنگه هرمز را بخشی از چارچوب تفاهم میدانست و همزمان از ادامه فشار دریایی تا زمان امضای رسمی توافق سخن گفته بود. این یعنی طرف آمریکایی نیز به خوبی میدانست که مسئله هرمز تنها یک موضوع منطقهای نیست، بلکه یکی از سنگینترین اهرمهای راهبردی ایران در برابر فشار خارجی است.
از همینجا میتوان فهمید چرا روایت قالیباف برای ایران اهمیت دارد. او تلاش میکند این پیام را تثبیت کند که ایران در این پرونده نه از موضع ضعف، بلکه از موضع قدرت وارد مدیریت بحران شده است. وقتی رئیس مجلس میگوید «آنچه برخی آن را نیازمند جنگی گستردهتر میدانستند، در یک شب و زیر سایه موشک محقق شد»، در واقع به نقش قدرت نظامی ایران در پشتیبانی از دیپلماسی اشاره میکند؛ یعنی همان خط قرمزی که جمهوری اسلامی در سالهای اخیر بارها بر آن تأکید کرده است: مذاکره زمانی معنا دارد که پشتوانه قدرت ملی، دفاعی و امنیتی حفظ شود.
این نکته از منظر حفظ خطوط قرمز نظام نیز مهم است. ایران بارها اعلام کرده که امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز باید با نقشآفرینی کشورهای منطقه و بدون سلطهجویی قدرتهای فرامنطقهای تأمین شود. در همین چارچوب، عباس عراقچی نیز پیشتر اعلام کرده بود تنگه هرمز برای تردد کشتیهای تجاری باز خواهد ماند، اما این باز بودن نباید به معنای پذیرش فشار، تهدید یا محاصره علیه ایران تفسیر شود. این موضع نشان میدهد تهران میان «امنیت کشتیرانی» و «تسلیم در برابر فشار دریایی» تفاوت قائل است.
در سمت آمریکایی نیز ترامپ تلاش کرده بود بازگشایی تنگه هرمز را به عنوان دستاورد خود معرفی کند. او در روایتهای مختلف از نزدیک بودن توافق، باز شدن تنگه هرمز و آغاز دوباره مذاکرات هستهای سخن گفته بود. اما تفاوت روایت ایران و آمریکا دقیقاً در همین نقطه است؛ واشنگتن میخواهد موضوع را نتیجه فشار و مذاکره بداند، اما روایت قالیباف بر این تأکید دارد که طرف مقابل زمانی به عقبنشینی از گزینه نظامی رسید که هزینه جنگ گسترده را فهمید.
از منظر راهبردی، اگر روایت قالیباف را مبنا قرار دهیم، ایران در این مقطع با سه هدف همزمان روبهرو بوده است: جلوگیری از تبدیل محاصره دریایی به جنگ گسترده، حفظ اعتبار بازدارندگی نظامی، و جلوگیری از تحمیل توافقی که خطوط قرمز امنیتی کشور را تضعیف کند. این سه هدف در ظاهر با یکدیگر دشوار جمع میشوند، اما دقیقاً نقطه پیچیده مدیریت بحران همینجاست. اگر ایران وارد جنگ مستقیم و گسترده میشد، هزینه انسانی، اقتصادی و منطقهای بالا میرفت؛ اگر بدون نمایش قدرت عقبنشینی میکرد، بازدارندگی آسیب میدید؛ و اگر مسیر دیپلماسی را بدون پشتوانه دفاعی دنبال میکرد، طرف مقابل میتوانست فشار را به امتیازگیری تبدیل کند.
به همین دلیل، عبارت «زیر سایه موشک» فقط یک تعبیر احساسی یا تبلیغاتی نیست؛ کلید فهم راهبرد ایران در این پرونده است. ایران میخواهد بگوید توان موشکی، نه عامل جنگطلبی، بلکه ابزار جلوگیری از جنگ بزرگتر بوده است. این دقیقاً برخلاف روایت غربی است که معمولاً توان موشکی ایران را عامل بیثباتی معرفی میکند. در روایت تهران، همین توان باعث شد محاسبه جنگ تغییر کند و طرف مقابل به سمت توافق، آتشبس و پذیرش واقعیتهای میدانی حرکت کند.
از نظر اقتصادی نیز جلوگیری از جنگ گسترده اهمیت حیاتی داشت. جنگ در خلیج فارس میتوانست قیمت نفت را به سرعت از مرزهای روانی جدید عبور دهد، صادرات انرژی منطقه را مختل کند، هزینه بیمه کشتیها را بالا ببرد و فشار تورمی تازهای به اقتصاد جهانی وارد کند. حتی کشورهایی که در ظاهر طرف مستقیم جنگ نبودند، از افزایش قیمت انرژی، اختلال در زنجیره حملونقل و ناامنی مسیرهای تجاری آسیب میدیدند. به همین دلیل، طرفهای بینالمللی نیز انگیزه بالایی برای جلوگیری از گسترش بحران داشتند.
در همین چارچوب، توافق یا تفاهم احتمالی بر سر کاهش تنش دریایی را نباید صرفاً یک امتیاز یکطرفه دانست. اگر محاصره دریایی پایان یافته باشد، این اتفاق هم به سود ایران است، هم به سود بازار انرژی جهان و هم به سود کشورهایی که امنیت تجارت دریایی برایشان حیاتی است. اما تفاوت مهم اینجاست که ایران نباید اجازه دهد این موضوع در افکار عمومی به عنوان عقبنشینی از حق حاکمیت یا قدرت منطقهای کشور تفسیر شود. روایت قالیباف دقیقاً برای بستن همین مسیر مطرح شده است: پایان محاصره، نه عقبنشینی ایران؛ بلکه نتیجه قدرت ایران.
در بعد سیاسی داخلی، این سخنان در زمانی بیان میشود که بخشی از جریانهای سیاسی نسبت به مذاکرات و مفاد احتمالی توافق حساسیت جدی دارند. برخی منتقدان نگراناند که موضوع تنگه هرمز، برنامه هستهای یا تعهدات منطقهای ایران در قالب تفاهمنامهای گنجانده شود که بعدها بار حقوقی و سیاسی سنگینی ایجاد کند. قالیباف با این روایت تلاش میکند نشان دهد مدیریت پرونده نه از موضع سازش، بلکه از موضع اقتدار بوده است؛ پیامی که برای حفظ انسجام داخلی نیز اهمیت دارد.
با این حال، نقطه حساس آینده این است که جزئیات توافق یا تفاهم تا چه اندازه با این روایت همخوانی داشته باشد. اگر متن نهایی بهگونهای باشد که حقوق ایران در تنگه هرمز، امنیت دریایی، توان بازدارندگی و خطوط قرمز منطقهای کشور حفظ شود، روایت قالیباف میتواند به عنوان روایت پیروزی بازدارندگی تثبیت شود. اما اگر در مراحل بعدی، طرف آمریکایی بخواهد پایان محاصره را به محدودسازی دائمی اهرمهای راهبردی ایران گره بزند، اختلاف روایتها دوباره به نقطه تنش تبدیل خواهد شد.
در نهایت، سخنان قالیباف را باید فراتر از یک توضیح درباره گذشته دید. این سخنان در واقع پیامی درباره آینده مذاکرات است: ایران حاضر به مدیریت بحران و جلوگیری از جنگ گسترده است، اما نه از مسیر تسلیم، نه با عبور از خطوط قرمز و نه با تضعیف ابزارهای بازدارندگی خود. اگر این چارچوب حفظ شود، پایان محاصره دریایی میتواند به عنوان نمونهای از موفقیت دیپلماسی مقتدرانه ایران معرفی شود؛ دیپلماسیای که پشت میز مذاکره مینشیند، اما وزن اصلی خود را از میدان، قدرت دفاعی و توان بازدارندگی ملی میگیرد.
دیدگاهتان را بنویسید