کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
با بستن چشمها و مرور هرآنچه که در این ۳۰ روز پیش آمده، تصاویری تکهتکه از ویرانی و ماتم در ذهن جان میگیرند! در ابتدا شروع قتل عام وحشیانه دشمن را به دانشآموزان میناب نسبت داده میشود که در اولین ساعات جنگ، در حیاط مدرسه و در میان دوستانشان، هدف ناجوانمردی و قساوت قلب اهریمن قرار گرفتند. راستی چه کسی پاسخگوی از دست رفتن جان این همه انسان بیگناه است؟ چه کسی مرهمی بر داغ دل مادرانی خواهد گذاشت که فرزندانشان، امید آیندهشان، در خاک و خون غلطیدند؟ چگونه میتوان داغی را که بر دل یک پدر خانه کرده و جگرش را سوزانده تسکین داد؟
از زوج جوانی باید گفت که برای اهداف مشترک و آرزوهایشان برنامه ریخته بودند، اما ناگهان تیغ تیز جنگ جان آنها را نشانه گرفت و رویاهایی که در حال متولد شدند بودند را ویران کرد؛ و در نهایت تنها سند خاموش زندگیشان، کارت عروسیشان شد که از زیر آوار بیرون آمد؛ گواهی تلخ بر رویاها که هرگز به واقعیت نپیوستند و خاطراتی که ساخته نشدند!
و از آن کودک خردسالی باید گفت، که شور و شوق عید دیدنی و آغاز سال نو را در دل داشت، اما قربانی بیرحمی جنگ شد. بمب و موشک، ترانه کودکیاش را در گلو خفه کرد و او را، که باید میان خندههای از ته دل غرق میشد، اسیر تنهایی و فقدان خانه و خانواده ساخت! این، تنها نمونهای از بیرحمی جنگ است که حتی معصومیت کودکان را نیز امان نمیدهد.
امان از عاقبت غمانگیز آن نوزاد سه روزه که تنها همین قدر فرصت زندگی داشت و سهم او از چشیدن این دنیا، تلخی جنگ و از دست دادن جانش در عرض سه روز شد!
از آن دخترک یزدی باید گفت که فریاد جنگ، جان او را در شهرش ربود و موج انفجار، تقدیرش را به شهادت گره زد. شاید او نیز در آن لحظات، در فکر فردایی روشن بود، اما تقدیرش، جان دادن برای وطنی شد که غرق در آتش و طوفان است.
چه بسیار انسانهای بیگناه و بیدفاعی که زندگی روزمرهشان، با صدای شلیک موشک و غرش جنگندهها گره خورده است. هر نفس، با دلهرهای عمیق کشیده میشود و هر قدم برای زندگی کردن را از آدمی گرفته و او را فلج میکند! به راستی این اضطراب دائمی، این سایه مرگ، خود شکنجهای تمامنشدنی بود.
شهادت، ایثار، میهن، خون، دفاع از وطن، واژههایی که در این میان رنگی دیگر به خود میگیرند؛ اما در پس این مفاهیم والا، هزاران درد نهفته است؛ عواطف انسانی، فریادهای خاموش، اشکهای ریخته شده در خلوت، پدری که بی پسر شد، پسری که بی پدر شد، مادری که پیکر بیجان فرزندش را در آغوش گرفت و کودکانی که به یکباره خانواده خود را از دست دادند! جنگ، تنها پیروزی و شکست نیست؛ جنگ فقط نبرد در خط مقدم نیست؛ جنگ، ویرانی زندگی انسانهای بیدفاع و به تاراج رفتن آینده است! به راستی آن که رفت جانش فدای ایران و میهن شد و آن که ماند باید یاد و خاطره آن اسامی طویل را تا ابد زنده نگهدارد.
دیدگاهتان را بنویسید