کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، بامداد دوشنبه، تنها چند ساعت پس از حملات موشکی و پهپادی ایران علیه اهدافی در سرزمینهای اشغالی، گزارشهایی از شنیده شدن صدای انفجار در تهران، تبریز، اصفهان، کرج و برخی نقاط دیگر کشور منتشر شد. ارتش اسرائیل در بیانیهای اعلام کرد اهدافی را در غرب و مرکز ایران هدف قرار داده است. سپاه پاسداران نیز با تأیید حملات اعلام کرد برخی نقاط کشور مورد هدف قرار گرفتهاند. در خوزستان، بخشی از مجتمع پتروشیمی کارون آسیب دید، در تبریز یک مرکز نظامی هدف حمله قرار گرفت و در اصفهان نیز گزارشهایی از حمله به منطقهای در نجفآباد منتشر شد. اگرچه مقامهای محلی تأکید کردهاند که تلفات انسانی قابل توجهی گزارش نشده، اما انتخاب اهداف نشان میدهد حملات اخیر صرفاً ماهیت نظامی نداشته و زیرساختهای صنعتی و اقتصادی نیز در محاسبات طراحان عملیات قرار داشتهاند.
این موضوع از منظر اقتصادی اهمیت فراوانی دارد. صنعت پتروشیمی ایران یکی از مهمترین منابع ارزآوری کشور محسوب میشود. ظرفیت تولید صنعت پتروشیمی ایران از مرز ۹۵ میلیون تن در سال عبور کرده و دهها میلیارد دلار ارزش اقتصادی ایجاد میکند. حمله به چنین مراکزی صرفاً وارد کردن خسارت فیزیکی نیست، بلکه تلاشی برای ایجاد فشار اقتصادی، اختلال در تولید و افزایش هزینههای بازسازی است. تجربه جنگهای مدرن نیز نشان داده است که زیرساختهای انرژی، پتروشیمی، حملونقل و ارتباطات به اندازه اهداف نظامی در محاسبات راهبردی طرفهای درگیر اهمیت دارند.
در همین شرایط، مواضع وزارت امور خارجه ایران نیز اهمیت ویژهای پیدا کرده است. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در واکنش به احتمال تداوم حملات اسرائیل تصریح کرد: «نحوه پاسخ در میدان عمل مشخص خواهد شد.» این جمله در ادبیات راهبردی جمهوری اسلامی حامل پیامی مهم است؛ پیامی که بر حفظ ابهام عملیاتی تأکید دارد. ایران در سالهای اخیر تلاش کرده زمان، مکان و شیوه پاسخهای خود را در هالهای از ابهام نگه دارد تا قدرت بازدارندگی خود را حفظ کند. همین رویکرد بود که در عملیاتهای گذشته نیز مشاهده شد؛ جایی که پاسخها نه لزوماً فوری، بلکه در زمان و شرایطی انجام شد که از نگاه تصمیمگیران نظامی بیشترین اثرگذاری را داشته باشد.
بقایی همچنین در بخش دیگری از سخنان خود ادعای بیاطلاعی آمریکا از حملات اسرائیل به ایران و ضاحیه بیروت را رد کرد و گفت: «انجام چنین اقداماتی بدون هماهنگی با واشنگتن قابل تصور نیست.» این موضع تنها یک اظهار نظر سیاسی نیست، بلکه نشاندهنده برداشت راهبردی تهران از ساختار تصمیمگیری در منطقه است. از نگاه جمهوری اسلامی، سطح وابستگی نظامی، اطلاعاتی و سیاسی اسرائیل به آمریکا به اندازهای است که عملیاتهایی در این سطح نمیتواند کاملاً مستقل از اراده یا اطلاع واشنگتن باشد.
سخنگوی وزارت خارجه همچنین تأکید کرد: «از نگاه ایران، آمریکا به عنوان یکی از طرفهای تفاهم آتشبس، در قبال هرگونه تشدید تنش یا اقدام علیه منافع ایران مسئولیت دارد.» این موضعگیری در واقع تلاشی برای افزایش هزینه سیاسی اقدامات اسرائیل برای دولت آمریکا محسوب میشود. تهران تلاش دارد این پیام را منتقل کند که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران صرفاً یک مسئله دوجانبه میان تهران و تلآویو نیست و آمریکا نیز باید پاسخگوی تبعات آن باشد.
این تحولات در شرایطی رخ میدهد که مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا هنوز به طور کامل متوقف نشده است. بقایی در نشست خبری خود اعلام کرد: «تبادل پیامها میان دو طرف همچنان ادامه دارد، اما تحولات اخیر سطح بیاعتمادی و سوءظن را افزایش داده است.» این جمله شاید مهمترین بخش اظهارات اخیر دستگاه دیپلماسی باشد. زیرا نشان میدهد برخلاف تصور برخی ناظران، کانالهای ارتباطی میان تهران و واشنگتن همچنان باز است، اما سرمایه اعتماد که مهمترین عنصر هر مذاکرهای محسوب میشود، بیش از گذشته آسیب دیده است.
در همین راستا، عباس عراقچی نیز پیشتر تأکید کرده بود: «توافقی که صرفاً روی کاغذ باشد یا امکان سوءاستفاده طرف مقابل را فراهم کند، تأمینکننده منافع ملی نخواهد بود.» این موضع در کنار اظهارات اخیر بقایی نشان میدهد که نگاه تهران به مذاکرات بیش از گذشته امنیتی شده و هر تحول میدانی مستقیماً بر محاسبات دیپلماتیک اثر میگذارد.
اما نقش قطر در این میان چیست؟ همزمان با تشدید تنشها، وزارت امور خارجه قطر از گفتوگوی تلفنی محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخستوزیر و وزیر امور خارجه این کشور، با عباس عراقچی خبر داد. بر اساس بیانیه رسمی دوحه، دو طرف درباره روند میانجیگری میان تهران و واشنگتن و تحولات منطقه رایزنی کردهاند. وزیر خارجه قطر نیز بر حمایت کامل کشورش از تلاشهای دیپلماتیک برای کاهش تنش و دستیابی به توافقی جامع تأکید کرده است. اهمیت این تماس زمانی روشنتر میشود که بدانیم قطر طی سالهای گذشته یکی از مهمترین کانالهای ارتباطی میان ایران و آمریکا بوده و در بسیاری از تبادل پیامها و توافقهای غیرعلنی نقش واسطه را ایفا کرده است.
از منظر ژئوپلیتیکی، حملات اخیر را باید در بستر بزرگتر رقابت بر سر آینده نظم منطقهای تحلیل کرد. اسرائیل طی سالهای اخیر بارها اعلام کرده که با هرگونه توافقی که به گفته مقامهای این رژیم موجب افزایش توان اقتصادی یا منطقهای ایران شود، مخالف است. در مقابل، جمهوری اسلامی نیز حفظ توان بازدارندگی، حمایت از متحدان منطقهای و جلوگیری از تحمیل معادلات امنیتی جدید را بخشی از منافع راهبردی خود میداند. نتیجه این تضاد منافع آن است که هر بار نشانههایی از کاهش تنش یا پیشرفت دیپلماتیک ظاهر میشود، احتمال بروز تحرکات میدانی نیز افزایش مییابد.
ابعاد اقتصادی بحران نیز قابل توجه است. خاورمیانه حدود یکسوم صادرات نفت دریایی جهان را در اختیار دارد و تنگه هرمز به تنهایی مسیر عبور روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت است. هرگونه افزایش تنش میان ایران و اسرائیل میتواند بر قیمت انرژی، هزینه بیمه کشتیها، حملونقل دریایی و سرمایهگذاری منطقهای اثر بگذارد. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که حتی احتمال گسترش درگیری در منطقه نیز میتواند بازارهای جهانی را دچار نوسان کند.
در داخل کشور نیز آمادهباش گسترده دستگاههای امدادی، امنیتی و خدماتی نشاندهنده حساسیت شرایط است. اورژانس، هلال احمر، سامانههای پدافندی و مراکز مدیریت بحران در آمادهباش کامل قرار گرفتهاند و لغو پروازهای برخی فرودگاهها نیز بخشی از تدابیر احتیاطی برای مدیریت شرایط بوده است. این اقدامات تنها جنبه عملیاتی ندارند، بلکه بخشی از تلاش حاکمیت برای حفظ آرامش عمومی و جلوگیری از ایجاد اختلال در زندگی روزمره مردم محسوب میشوند.
آنچه امروز در منطقه جریان دارد صرفاً تبادل موشک و پهپاد یا صدور بیانیههای سیاسی نیست. در واقع خاورمیانه در میانه یک نبرد پیچیده برای تعیین موازنه قدرت آینده قرار گرفته است. از یک سو تلاشهایی برای حفظ مسیر دیپلماسی و جلوگیری از گسترش بحران در جریان است و از سوی دیگر حملات متقابل، بیاعتمادی فزاینده و رقابتهای امنیتی، خطر ورود منطقه به یک چرخه فرسایشی جدید را افزایش داده است. به همین دلیل، سؤال اصلی دیگر این نیست که پاسخ ایران چه خواهد بود؛ پرسش مهمتر این است که آیا بازیگران منطقهای و فرامنطقهای هنوز توان مهار بحران را دارند یا حملات اخیر آغاز مرحلهای تازه از رویارویی طولانیمدت در خاورمیانه خواهد بود. پاسخ این سؤال نه فقط برای ایران و اسرائیل، بلکه برای امنیت منطقه، بازارهای جهانی انرژی و آینده مذاکرات دیپلماتیک تعیینکننده خواهد بود.
دیدگاهتان را بنویسید