از سفرههای کوچک تا اضطرابهای بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
دلار بالا میرود، مسئولیت پاسکاری میشود؛ درد مردم بالاخره به چه کسی ربط دارد؟
به گزارش آذربایجان آنلاین، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در نشست خبری کاخ سفید اعلام کرد عملیات نظامی آمریکا علیه ایران با عنوان «اپیک فیوری» پایان یافته و واشنگتن به اهداف آن دست پیدا کرده است. او گفت: «عملیات اپیک فیوری پایان یافته است. ما به اهداف آن عملیات دست یافتیم.» روبیو در عین حال تأکید کرد که مرحله تازه، بر تلاش برای باز کردن مسیر عبور از تنگه هرمز و پیگیری توافقی درباره برنامه هستهای ایران متمرکز است. رویترز گزارش داده که روبیو این مرحله جدید را عملیاتی «کوچکتر و دفاعیتر» معرفی کرده و آن را از مرحله اصلی جنگ جدا دانسته است.
اما در همین نقطه، تناقض اصلی روایت واشنگتن آغاز میشود. اگر هدف اصلی جنگ، جلوگیری از دستیابی ایران به توان هستهای بود، هنوز پرسش محوری بیپاسخ مانده است: چرا آمریکا در حالی از پیروزی سخن میگوید که به گفته همان گزارشها، ایران همچنان بیش از ۹۰۰ پوند، معادل حدود ۴۰۸ کیلوگرم، اورانیوم با غنای بالا در اختیار دارد؟ رویترز تصریح کرده که تهران هنوز این ذخایر را تحویل نداده و مسئله مواد هستهای باقیمانده، همچنان یکی از موضوعات اصلی مذاکرات احتمالی است.
روبیو در پاسخ به همین پرسش، تلاش کرد هدف جنگ را بازتعریف کند. او گفت هدف عملیات، از بین بردن «سپر متعارف» ایران بوده است؛ سپری که به ادعای او، تهران با اتکا به موشکهای بالستیک میخواست پشت آن برنامه هستهای خود را پنهان کند. ایبیسی نیوز گزارش داده که روبیو در پاسخ به این سؤال که آیا آمریکا به هدف خود درباره مواد هستهای ایران نزدیکتر شده یا نه، مستقیماً پاسخ نداد و فقط بر موفقیتهای نظامی عملیات تأکید کرد. او گفت: «توانایی آنها برای ساختن سپری که پشت آن برنامه هستهای خود را پنهان کنند، از بین رفت.»
همین پاسخ نشان میدهد واشنگتن عملاً معیار پیروزی را تغییر داده است. ابتدا هدف اعلامی، مهار قطعی توان هستهای ایران بود؛ اما اکنون، وقتی روشن است ایران نه غنیسازی را کنار گذاشته و نه ذخایر خود را تحویل داده، روبیو میگوید هدف اصلی، کاهش توان موشکی و متعارف ایران بوده است. این تغییر روایت، بیشتر از آنکه نشانه پیروزی باشد، نشانه تلاش برای مدیریت فشار داخلی و حقوقی در آمریکا است.
این مسئله با قانون اختیارات جنگی آمریکا نیز ارتباط دارد. رویترز گزارش داده که دولت ترامپ با اعلام پایان عملیات اپیک فیوری، تلاش کرده از فشار کنگره درباره مهلت ۶۰ روزه عملیات نظامی بدون مجوز رسمی عبور کند. طبق این گزارش، جنگ با حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در ۲۸ فوریه آغاز شد و کاخ سفید پیش از پایان مهلت قانونی، اعلام کرد خصومتها در قالب عملیات اصلی پایان یافته است.
بنابراین، اعلام پایان عملیات را نمیتوان فقط یک تصمیم نظامی دانست. این اعلامیه، هم کارکرد حقوقی دارد، هم کارکرد سیاسی. از یک سو، دولت ترامپ میخواهد بگوید مرحله جنگی پایان یافته و از فشار کنگره فاصله بگیرد؛ از سوی دیگر، تلاش میکند ادعای پیروزی را حفظ کند و در عین حال، مسیر فشارهای غیرنظامی علیه ایران را باز بگذارد.
در همین چارچوب، روبیو گفت تمرکز آمریکا اکنون به «پروژه فریدام» و تلاش برای عبور کشتیها از تنگه هرمز منتقل شده است. به گفته او، این مأموریت برای کمک به حدود ۲۳ هزار نفر از ۸۷ کشور است که بر روی کشتیهای گرفتار در خلیج فارس ماندهاند. او همچنین مدعی شد دستکم ۱۰ ملوان غیرنظامی در نتیجه درگیریهای مربوط به تنگه هرمز جان باختهاند.
این اعداد، اگرچه در روایت آمریکا برای توجیه عملیات دریایی به کار میرود، اما زمینه اصلی بحران را پنهان نمیکند. تنگه هرمز پس از جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و در ادامه محاصره دریایی بنادر ایران به کانون تنش تبدیل شد. واشنگتن میخواهد بسته شدن هرمز را بهعنوان اقدام مستقل ایران معرفی کند، اما از نگاه تهران، هرمز واکنشی به فشار مستقیم، محاصره و حمله نظامی است؛ نه تصمیمی جدا از میدان جنگ.
گاردین نیز گزارش داده که ترامپ تنها یک روز پس از آغاز پروژه فریدام، آن را برای «مدتی کوتاه» متوقف کرد تا به گفته خودش، امکان نهاییسازی توافق با ایران فراهم شود؛ با این حال، تأکید کرد محاصره بنادر ایران ادامه خواهد داشت. همین گزارش نوشت که روبیو ساعاتی قبل از توقف
عملیات گفته بود آمریکا برای عبور کشتیها اقدام میکند و این کار را «خدمتی به جهان» میداند، زیرا به گفته او، آمریکا تنها کشوری است که توان انجام آن را دارد.
در اینجا تناقض آشکارتر میشود. آمریکا از یک سو میگوید عملیات نظامی پایان یافته و به دنبال صلح است؛ از سوی دیگر، محاصره بنادر ایران را حفظ میکند و فشار اقتصادی را ابزار اصلی مرحله بعد میداند. روبیو نیز صریحاً گفت فشار اقتصادی میتواند ایران را به پذیرش خواستههای آمریکا نزدیک کند و تأکید کرد باید «نقطه فشاری» وجود داشته باشد تا تهران بداند نمیتواند به بستن تنگه ادامه دهد، وگرنه با پیامدهای اقتصادی و انزوای دیپلماتیک روبهرو خواهد شد.
این سخنان نشان میدهد آمریکا جنگ را تمام نکرده، بلکه شکل آن را تغییر داده است. حملات گسترده نظامی ممکن است متوقف شده باشد، اما فشار از مسیر محاصره، شورای امنیت، تهدید اقتصادی و عملیات دریایی ادامه دارد. از نگاه ایران، این همان چرخه تحمیلی جنگ و مذاکره است؛ ابتدا حمله، سپس محاصره، بعد پیشنهاد مذاکره زیر فشار.
نکته مهم دیگر آن است که حتی در داخل روایت آمریکایی، دستاورد نظامی قطعی نیست. لسآنجلس تایمز گزارش داده که روبیو پایان عملیات اپیک فیوری را اعلام کرد، اما همزمان مقامهای آمریکایی گفتند آتشبس شکننده همچنان برقرار است و مرحله تازه برای ایمنسازی هرمز آغاز شده است. در همان گزارش، ژنرال دن کین گفته که ایران پس از آتشبس چندین بار به کشتیهای تجاری و نیروهای آمریکایی حمله کرده، اما این موارد هنوز از نگاه واشنگتن به سطح ازسرگیری عملیات بزرگ نرسیده است.
همین ارزیابی نشان میدهد آمریکا با وجود ادعای پیروزی، همچنان ایران را بازیگری فعال و اثرگذار میداند. اگر توان بازدارندگی ایران بهطور کامل از بین رفته بود، نیازی نبود واشنگتن همزمان از پروژه فریدام، فشار اقتصادی، مذاکرات هستهای و هشدار درباره پیامدهای ادامه بسته بودن هرمز سخن بگوید.
از نگاه تهران، این نقطه مهمی در جنگ روایتهاست. آمریکا میکوشد پایان عملیات را پیروزی معرفی کند، اما واقعیت این است که اهداف اصلی اعلامشده هنوز محقق نشدهاند. ایران توان هستهای خود را کنار نگذاشته، ذخایر اورانیوم غنیشده را تحویل نداده، برنامه موشکیاش بهطور کامل از بین نرفته و هرمز همچنان مهمترین اهرم فشار متقابل تهران باقی مانده است.
روبیو گفته ایران «آستانه تحمل بالایی دارد، اما آستانه تحمل نامحدود ندارد». این جمله در واقع اعترافی ضمنی به تابآوری ایران است. واشنگتن پس از دو ماه جنگ تحمیلی و فشار سنگین، هنوز به این امید بسته که با فشار اقتصادی، تهران را به نقطه عقبنشینی برساند. اما تجربه سالهای گذشته نشان داده ایران در برابر فشار حداکثری، معمولاً مسیر مقاومت، بازآرایی و استفاده از اهرمهای متقابل را انتخاب میکند.
در همین چارچوب، هرمز برای ایران صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست؛ بخشی از موازنه دفاعی کشور است. وقتی آمریکا بنادر ایران را محاصره میکند و از ابزار اقتصاد برای فشار استفاده میکند، تهران نیز طبیعی است که از موقعیت جغرافیایی خود برای ایجاد هزینه متقابل بهره بگیرد. این سیاست، از نگاه ایران، نه ماجراجویی، بلکه دفاع از حق حاکمیت و پاسخ به جنگی است که به کشور تحمیل شده است.
از منظر کارشناسی، اعلام پایان اپیک فیوری را باید تلاشی برای انتقال بحران از میدان نظامی به میدان مذاکره و فشار اقتصادی دانست. آمریکا به این نتیجه رسیده که ادامه جنگ مستقیم پرهزینه است؛ هم به دلیل فشار کنگره و قانون اختیارات جنگی، هم به دلیل قیمت سوخت، هم به دلیل اثر هرمز بر اقتصاد جهانی و هم به دلیل خطر برخورد مستقیم با ایران. بنابراین تلاش میکند جنگ را در سطح روایت ببندد، اما ابزارهای فشار را حفظ کند.
این همان نقطهای است که ایران باید بر آن تمرکز کند: پایان واقعی جنگ با توقف عملیات نظامی اعلام نمیشود؛ پایان واقعی زمانی است که محاصره برداشته شود، تهدید نظامی کنار برود، تحریمها و فشارهای غیرقانونی کاهش یابد و مذاکره از حالت اجبار خارج شود. تا زمانی که واشنگتن محاصره را نگه داشته و از «پیامدهای خردکننده اقتصادی» سخن میگوید، نمیتوان گفت آمریکا وارد مسیر صلح پایدار شده است.
در سطح رسانهای نیز سخنان روبیو نشان میدهد واشنگتن به دنبال ساختن یک روایت قابل فروش در داخل آمریکاست: جنگ تمام شده، اهداف محقق شده، ایران تضعیف شده، و حالا مرحله فشار هوشمند آغاز میشود. اما این روایت با پرسشهای جدی روبهروست. اگر جنگ موفق بود، چرا هنوز درباره مواد هستهای «دفنشده در جایی عمیق» مذاکره لازم است؟ اگر توان ایران از بین رفته، چرا هرمز همچنان اقتصاد جهانی را تکان میدهد؟ اگر عملیات پایان یافته، چرا محاصره ادامه دارد؟
اظهارات مارکو روبیو، بیش از آنکه پایان بحران ایران و آمریکا را نشان دهد، آغاز مرحله تازه ای از تقابل را آشکار میکند. آمریکا از جنگ مستقیم فاصله گرفته، اما فشار را کنار نگذاشته است. واشنگتن میخواهد با ترکیب محاصره، تهدید اقتصادی، عملیات دریایی و مذاکره، همان اهدافی را دنبال کند که در میدان نظامی بهطور کامل به دست نیاورد.
برای ایران، این تحولات یک پیام روشن دارد: مقاومت در برابر جنگ تحمیلی توانسته محاسبات آمریکا را تغییر دهد. واشنگتن ناچار شده پایان مرحله نظامی را اعلام کند، اما چون به اهداف اصلی نرسیده، فشار را به میدانهای دیگر منتقل کرده است. بنابراین پاسخ ایران نیز باید در همان سطح چندلایه باشد؛ حفظ اهرم هرمز، پافشاری بر حق هستهای، مطالبه رفع محاصره و جلوگیری از تبدیل مذاکره به ادامه جنگ با زبان دیپلماسی.
دیدگاهتان را بنویسید