از سفرههای کوچک تا اضطرابهای بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
دلار بالا میرود، مسئولیت پاسکاری میشود؛ درد مردم بالاخره به چه کسی ربط دارد؟
به گزارش آذربایجان آنلاین، اعتراض شدید جمهوری اسلامی ایران به قطر، کویت، بحرین، امارات، عربستان سعودی و اردن را باید در چارچوب یک تغییر مهم در رویکرد دیپلماسی جنگی تهران فهمید. اگر در مراحل ابتدایی جنگ تحمیلی، تمرکز اصلی بر پاسخ میدانی و مهار تهدید بود، اکنون ایران وارد مرحلهای شده که در آن میکوشد «شبکه پشتیبانی جنگ» را هدف قرار دهد؛ شبکهای که به تعبیر مقامهای ایرانی، بدون آن اساساً امکان اجرای حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران وجود نداشت.
در نامههای رسمی ارسالشده به دبیرکل سازمان ملل و شورای امنیت، نمایندگی ایران با صراحت اعلام کرده که برخی کشورهای منطقه با در اختیار گذاشتن خاک، آسمان و زیرساختهای خود، در حملات علیه ایران نقش داشتهاند. این ادعا صرفاً یک موضع سیاسی نیست؛ بلکه با ذکر جزئیاتی از جمله زمان عملیات، نوع پرندههای نظامی و مسیرهای پروازی همراه شده است. همین سطح از جزئیات، نشان میدهد تهران در حال مستندسازی یک پرونده حقوقی است، نه صرفاً ثبت یک اعتراض.
امیرسعید ایروانی در مکاتبات خود، از این کشورها خواسته است به اصول حسن همجواری پایبند باشند و مانع تکرار چنین اقداماتی شوند. اما در لایه عمیقتر، پیام روشنتر از این است: ایران این اقدامات را نه یک رفتار منفعلانه، بلکه مصداق «مشارکت در تجاوز» تلقی میکند. این تغییر تعبیر، اهمیت زیادی دارد، زیرا در حقوق بینالملل، فاصله میان «سکوت» و «مشارکت» بسیار تعیینکننده است و میتواند مبنای مطالبه غرامت و مسئولیتپذیری باشد.
این مسیر البته پیشتر نیز آغاز شده بود. ایروانی در نامهای دیگر، بهصراحت از پنج کشور منطقه درخواست غرامت کرده و تأکید کرده بود که این کشورها با فراهم کردن بستر عملیات برای آمریکا، در حملات مسلحانه غیرقانونی علیه اهداف داخل ایران نقش داشتهاند. این یعنی تهران در حال انتقال پرونده از سطح «اعتراض» به سطح «مطالبه حقوقی» است.
در سطح دیپلماسی رسمی نیز این خط با صراحت دنبال شده است. سیدعباس عراقچی اعلام کرده که ایران شواهدی در اختیار دارد که نشان میدهد استفاده از قلمرو کشورهای منطقه علیه ایران، نه تصادفی بوده و نه خارج از اراده آنها. او بهطور مشخص به استفاده از پایگاهها و حتی ارائه خدمات فراتر از پایگاهها به نیروهای آمریکایی اشاره کرده و تأکید کرده که انتظار ایران از همسایگان، جلوگیری از چنین اقداماتی است.
این موضعگیریها یک نکته مهم را روشن میکند: ایران تلاش دارد جنگ را در چارچوب واقعی خود تعریف کند؛ یعنی جنگی تحمیلی که از بیرون آغاز شده و با استفاده از ظرفیتهای منطقهای علیه ایران پیش رفته است. در این روایت، ایران نه آغازگر درگیری، بلکه طرفی است که در برابر یک تجاوز چندلایه ایستاده و اکنون در حال پیگیری ابعاد مختلف آن است.
از منظر تحلیلی، ورود ایران به این فاز، کاملاً قابل درک است. در ماههای اخیر، بخش مهمی از فشارها علیه ایران از مسیر دریا، پایگاههای نظامی منطقه و زیرساختهای لجستیکی کشورهای همسایه اعمال شده است. افزایش هزینه بیمه کشتیها، ناامنسازی مسیرهای تجاری و تهدید زیرساختهای انرژی، همگی بخشی از یک فشار ترکیبی بودهاند. در چنین شرایطی، طبیعی است که تهران بهجای محدود کردن پاسخ به میدان نظامی، به سراغ منشأهای پشتیبانی این فشار برود.
در این میان، دادههای میدانی نیز اهمیت زیادی دارند. بر اساس آمار رسمی منتشرشده از سوی برخی کشورهای خلیج فارس، صدها موشک بالستیک و هزاران پهپاد در این دوره در سطح منطقه مورد استفاده قرار گرفته است. هرچند درباره برخی اعداد بزرگ مطرحشده در فضای رسانهای، اجماع کامل و دادههای یکپارچه وجود ندارد، اما حتی آمارهای رسمی محدود نیز نشان میدهد سطح درگیری بهمراتب فراتر از یک تقابل محدود بوده است. نکته مهمتر این است که بخش قابل توجهی از این درگیریها در جغرافیایی رخ داده که بهنوعی به زیرساختهای نظامی و امنیتی آمریکا در منطقه گره خورده است.
در واقع، از نگاه تهران، این جنگ نه فقط در خاک ایران، بلکه در یک شبکه گسترده منطقهای جریان داشته است. پایگاههای نظامی، مسیرهای پروازی، سامانههای اطلاعاتی و پشتیبانی لجستیکی، همگی اجزای این شبکه بودهاند.
بنابراین، طبیعی است که ایران نیز در پاسخ، همین شبکه را هدف تحلیل و پیگیری قرار دهد.
در سطح بینالمللی، این موضوع وارد یک نبرد روایتی جدی شده است. کشورهای عربی منطقه تلاش کردهاند با طرح شکایتها و پیشنویس قطعنامهها، ایران را در جایگاه متهم قرار دهند. در مقابل، تهران با ارسال نامههای مستند و تأکید بر آغاز جنگ توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی، در تلاش است روایت غالب را تغییر دهد. این تقابل، صرفاً سیاسی نیست؛ بلکه بهطور مستقیم بر تصمیمات نهادهایی مانند شورای امنیت و حتی افکار عمومی جهانی اثر میگذارد.
نکته کلیدی در راهبرد ایران این است که بهجای انفعال در برابر این روایتسازی، ابتکار عمل را در دست گرفته است. ثبت رسمی ادعاها، ارائه جزئیات عملیاتی، طرح درخواست غرامت و هشدار به همسایگان، همگی اجزای یک پازل هستند؛ پازلی که هدف آن، تبدیل جنگ تحمیلی از یک پرونده صرفاً نظامی به یک پرونده چندبعدی حقوقی، سیاسی و اقتصادی است.
از منظر حقوق بینالملل، استدلال ایران نیز بر یک اصل شناختهشده استوار است: هیچ دولتی نمیتواند قلمرو خود را برای استفاده در حمله علیه دولت دیگر در اختیار قرار دهد و در عین حال از مسئولیت مبرا باشد. تهران دقیقاً بر همین نقطه تکیه کرده و تلاش دارد نشان دهد که برخی دولتهای منطقه، عملاً در فراهمسازی بستر تجاوز نقش داشتهاند.
اما در کنار همه اینها، یک پیام راهبردی نیز در این تحولات نهفته است. ایران به همسایگان خود میگوید که دوره استفاده بیهزینه از موقعیت جغرافیایی آنها علیه جمهوری اسلامی به پایان رسیده است. این پیام، هم بازدارنده است و هم دعوت به بازنگری در رفتار منطقهای. تهران هنوز درِ تعامل را نبسته، اما همزمان نشان داده که در برابر تکرار چنین روندی، واکنش صرفاً دیپلماتیک نخواهد بود.
جمعبندی این است که اعتراض اخیر ایران، یک نقطه عطف در مدیریت جنگ تحمیلی است. تهران در حال انتقال میدان از صرفاً «پاسخ به حمله» به «تعریف مسئولیت حمله» است. این تغییر، اگر ادامه پیدا کند، میتواند معادلات منطقهای را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد. زیرا در این صورت، دیگر فقط متجاوزان اصلی در معرض پاسخ نخواهند بود، بلکه هر بازیگری که در این زنجیره نقش داشته، باید هزینه آن را بپردازد.
در چنین چارچوبی، پرونده همسایگان جنوبی خلیج فارس و اردن، صرفاً یک اختلاف دیپلماتیک نیست؛ بلکه بخشی از بازآرایی عمیق سیاست خارجی ایران در دوره جنگ و پس از آن است. بازآراییای که هدف آن، خارج کردن جنگ از حالت یکطرفه و تبدیل آن به معادلهای است که در آن، هر اقدام علیه ایران، هزینهای چندبرابر در سطوح مختلف بهدنبال داشته باشد.
دیدگاهتان را بنویسید