کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، قطر و پاکستان اعلام کردهاند ایران و آمریکا بر سر یک نقشه راه ۶۰ روزه برای دستیابی به توافق نهایی به تفاهم رسیدهاند. این تفاهم پس از نخستین دور مذاکرات در سوئیس حاصل شده و قرار است زمینه را برای ادامه مذاکرات فنی و سیاسی در هفتههای آینده فراهم کند. همزمان دوحه و اسلامآباد از تشکیل کمیته عالی نظارت بر روند اجرای تفاهمات خبر دادهاند؛ موضوعی که نشان میدهد مذاکرات از مرحله گفتوگوهای مقدماتی عبور کرده و وارد فاز طراحی سازوکارهای اجرایی شده است.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، پس از پایان دور نخست مذاکرات اعلام کرد: «گفتوگوها در فضایی مثبت و سازنده برگزار شد و طرفین درباره سازوکار ادامه مذاکرات فنی به تفاهم رسیدند.» این ارزیابی نشان میدهد برخلاف برخی روایتها درباره توقف یا شکست مذاکرات، دستکم در سطح دیپلماتیک اراده لازم برای ادامه گفتوگوها وجود دارد.
اهمیت این تحول را باید در تجربه دو دهه گذشته جستوجو کرد. روابط ایران و آمریکا طی سالهای اخیر بارها شاهد مذاکرات، توافقها، تنشها و شکستهای دیپلماتیک بوده است. از برجام گرفته تا خروج آمریکا از توافق هستهای، بازگشت تحریمها، افزایش تنشهای منطقهای و در نهایت درگیریهای مستقیم ماههای اخیر، همگی باعث شده سطح بیاعتمادی میان دو طرف به یکی از بالاترین سطوح خود برسد. در چنین شرایطی، توافق بر سر ادامه مذاکرات و طراحی یک نقشه راه مشخص، خود یک دستاورد سیاسی مهم محسوب میشود.
نکته قابل توجه آن است که دستور کار مذاکرات سوئیس به خوبی نشان میدهد طرفین دیگر صرفاً درباره پرونده هستهای گفتوگو نمیکنند. بر اساس اطلاعات منتشرشده، آتشبس لبنان، وضعیت تنگه هرمز، برنامه هستهای ایران، داراییهای مسدودشده و سازوکارهای جلوگیری از تشدید تنش، همگی بخشی از مذاکرات جاری هستند. این موضوع نشان میدهد گفتوگوهای فعلی بیش از آنکه یک مذاکره هستهای باشد، تلاشی برای طراحی یک چارچوب جدید امنیتی در منطقه است.
یکی از مهمترین محورهای مذاکرات، مسئله لبنان است. طی ماههای گذشته چندین آتشبس میان طرفهای درگیر در جنوب لبنان اعلام شد، اما تقریباً همه آنها در مدت کوتاهی با شکست مواجه شدند. مشکل اصلی نه نبود توافق، بلکه نبود سازوکاری برای تشخیص ناقضان توافق بود. به همین دلیل میانجیها اکنون تلاش میکنند مکانیزمی طراحی کنند که بتواند مسئولیت هرگونه نقض آتشبس را مشخص کند و مانع از بازگشت سریع درگیریها شود.
از منظر راهبردی، این موضوع بسیار فراتر از لبنان است. اگر چنین مدلی در لبنان موفق شود، میتواند به الگویی برای مدیریت سایر بحرانهای منطقه تبدیل شود. در واقع آنچه امروز در لبنان آزمایش میشود، نوعی مدل جدید برای مدیریت تنشهای خاورمیانه است. بسیاری از ناظران معتقدند موفقیت یا شکست این بخش از مذاکرات، بر سرنوشت سایر پروندههای منطقهای نیز تأثیر خواهد گذاشت.
محور دوم مذاکرات به تنگه هرمز اختصاص دارد؛ منطقهای که در ماههای اخیر بار دیگر به یکی از حساسترین نقاط جهان تبدیل شده است. با این حال، مسئله هرمز در مذاکرات فعلی فقط نفت نیست؛ بلکه جلوگیری از برخوردهای ناخواسته نظامی و مدیریت رقابت امنیتی در منطقه است. بر اساس دادههای شرکت رهگیری دریایی کپلر، تعداد کشتیهای عبوری از تنگه هرمز تنها در یک روز از ۲۶ فروند به ۵ فروند کاهش یافته است. چنین افتی معمولاً زمانی رخ میدهد که شرکتهای حملونقل، بیمهگران و فعالان بازار نسبت به آینده امنیت مسیرهای دریایی دچار تردید شوند.
همین آمار نشان میدهد حتی بدون وقوع جنگ گسترده نیز صرف افزایش نااطمینانی میتواند آثار اقتصادی قابل توجهی بر منطقه و جهان داشته باشد. هزینه بیمه کشتیها، نرخ حملونقل دریایی و قیمت انرژی از نخستین شاخصهایی هستند که به تحولات این منطقه واکنش نشان میدهند. به همین دلیل ایجاد یک خط ارتباطی مستقیم میان تهران و واشنگتن برای مدیریت حوادث احتمالی را باید یکی از مهمترین نتایج اولیه مذاکرات دانست.
عراقچی در موضعی دیگر تأکید کرده است: «جمهوری اسلامی ایران از حقوق هستهای ملت ایران عقبنشینی نخواهد کرد و هرگونه توافق باید بر پایه احترام متقابل و منافع متوازن شکل بگیرد.» این موضع نشان میدهد تهران همچنان حفظ دستاوردهای هستهای و منافع ملی را خط قرمز اصلی خود میداند و مذاکرات را ابزاری برای تأمین حقوق ملت ایران میبیند، نه مسیری برای عقبنشینی از اصول راهبردی کشور.
در سوی مقابل، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، پس از پایان نشست سوئیس اعلام کرد مذاکرات «پیشرفتهایی» داشته است. هرچند او از ارائه جزئیات خودداری کرد، اما همین ارزیابی مثبت نشان میدهد واشنگتن نیز در شرایط فعلی تمایل دارد مسیر گفتوگوها حفظ شود و مذاکرات وارد مرحله فنی شود.
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده مذاکرات، نگرانی اسرائیل از روند فعلی است. اگرچه تلآویو در مذاکرات حضور مستقیم ندارد، اما گزارشها نشان میدهد بخشهایی از تفاهمنامه اولیه موجب نگرانی مقامهای اسرائیلی شده است. علت اصلی این نگرانی آن است که هرگونه توافق میان ایران و آمریکا میتواند بخشی از معادلات امنیتی منطقه را دستخوش تغییر کند و فضای جدیدی در خاورمیانه ایجاد نماید.
در همین حال، مواضع متناقض در واشنگتن نیز نشان میدهد هنوز اجماع کاملی درباره آینده مذاکرات وجود ندارد. از یک سو مقامهای آمریکایی از پیشرفت گفتوگوها سخن میگویند و از سوی دیگر، دونالد ترامپ بار دیگر از ایران خواسته است آنچه «مهار نیروهای نیابتی» میخواند را در دستور کار قرار دهد و هشدار داده در غیر این صورت گزینههای دیگر همچنان روی میز خواهد بود. این دوگانگی نشان میدهد مذاکرات هنوز در مرحلهای حساس قرار دارد و هر تحول میدانی یا سیاسی میتواند بر روند آن اثر بگذارد.
در مقابل، محمدباقر قالیباف با اشاره به تهدیدهای اخیر آمریکا تأکید کرده است: «نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران برای هر سناریویی آمادگی کامل دارند.» این موضع نشان میدهد تهران مذاکرات را از موضع اقتدار دنبال میکند و در عین استقبال از دیپلماسی، حفظ توان بازدارندگی و امنیت ملی را اولویت خود میداند.
از منظر اقتصادی نیز مذاکرات فعلی اهمیت ویژهای دارد. موضوع داراییهای مسدودشده ایران، محدودیتهای بانکی، مبادلات مالی و امکان دسترسی تهران به منابع خود، بخشی از گفتوگوهای جاری را تشکیل میدهد. کارشناسان معتقدند بدون دستیابی به نتایج ملموس اقتصادی، هیچ توافق سیاسی پایداری شکل نخواهد گرفت؛ زیرا افکار عمومی و فعالان اقتصادی بیش از هر چیز به آثار عملی توافقها توجه میکنند.
در عین حال، مسیر پیش رو همچنان دشوار است. اختلافات بر سر نحوه اجرای تعهدات، تضمینهای لازم، آینده تحریمها، سطح همکاریهای هستهای و مسائل منطقهای همچنان پابرجاست. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند نقشه راه ۶۰ روزه بیش از آنکه تضمینکننده توافق نهایی باشد، فرصتی برای آزمودن اراده واقعی طرفین است.
در نهایت، آنچه امروز در سوئیس جریان دارد صرفاً یک مذاکره سیاسی نیست. برای نخستین بار پس از ماهها تنش، طرفین در حال گفتوگو درباره آینده پس از آتشبس هستند. تفاوت مهمی میان توقف موقت جنگ و طراحی سازوکار جلوگیری از بازگشت جنگ وجود دارد. اگر مذاکرات فعلی موفق شود، خاورمیانه ممکن است وارد مرحلهای جدید از مدیریت بحران، کاهش تنش و رقابت کنترلشده شود. اما اگر این فرصت از دست برود، بسیاری از بحرانهایی که امروز مهار شدهاند، بار دیگر میتوانند با شدتی بیشتر بازگردند. به همین دلیل، سوئیس این روزها فقط میزبان یک مذاکره نیست؛ بلکه میزبان تصمیمی است که میتواند مسیر امنیت، اقتصاد و سیاست خاورمیانه را برای سالهای آینده تغییر دهد.
دیدگاهتان را بنویسید