کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، اگر این دو موضع را کنار هم قرار دهیم، دیگر با چند جمله انتقادی پراکنده روبهرو نیستیم، بلکه با یک چارچوب فکری نسبتاً تثبیتشده در بخشی از مجلس مواجهیم؛ چارچوبی که در آن، «آتشبس» و «مذاکره» نه ابزار حل بحران، بلکه متغیرهایی وابسته به موازنه قدرت تعریف میشوند.
در این چارچوب، جمله محمدصالح جوکار—«تمدید آتشبس به صلاح کشور نیست»—در سطح توصیف باقی نمیماند، بلکه به یک ارزیابی راهبردی تبدیل میشود. وقتی او آتشبس را «خریدن زمان برای بازیابی توان نظامی دشمن» مینامد، در واقع کارکرد آن را معکوس میکند؛ آتشبس از یک ابزار کاهش تنش، به یک وقفه عملیاتی به نفع طرف مقابل تبدیل میشود.
این تغییر زاویه نگاه بسیار مهم است. چون اگر آتشبس بهعنوان فرصت بازسازی دشمن فهم شود، ادامه آن نهتنها مطلوب نیست، بلکه میتواند پرریسک تلقی شود. به همین دلیل است که جوکار تأکید میکند «توافق به هر قیمتی در دستور کار نیست»؛ جملهای که مرز تصمیمگیری را جابهجا میکند و نشان میدهد ارزش هر توافق، به اثر واقعی آن در میدان وابسته است، نه به صرف تحقق آن.
در همین نقطه، موضع علی احمدی این چارچوب را کامل میکند. او با این شرط که «تا زمانی که محاصره دریایی برداشته نشود، مذاکره به ضرر منافع ملی است»، عملاً جایگاه مذاکره را از اساس تغییر میدهد. در این نگاه، مذاکره نه ابزار تغییر شرایط، بلکه نتیجه تغییر شرایط است.
این یک جابهجایی مهم در منطق دیپلماسی است: در الگوی رایج، مذاکره برای کاهش فشار انجام میشود، اما در اینجا مذاکره تنها زمانی معنا پیدا میکند که فشار بالفعل کاهش یافته باشد.
وقتی این دو موضع در کنار هم قرار میگیرند، یک جمعبندی روشن به دست میآید:
مجلس در حال عبور از «دیپلماسی بهعنوان ابزار» به سمت «دیپلماسی بهعنوان پیامد» است.
در این چارچوب، تقدم با میدان است. هرگونه مذاکرهای که در شرایط فشار انجام شود، از نگاه این جریان، نهتنها بیاثر بلکه بالقوه مضر تلقی میشود، چراکه میتواند به تثبیت همان فشار منجر شود.
از منظر کارشناسی، این رویکرد را میتوان واکنشی به تجربهای دانست که در آن، همزمانی فشار و مذاکره، بهجای کاهش تنش، به افزایش امتیازگیری طرف مقابل منجر شده است. به همین دلیل، این بخش از مجلس در حال تلاش برای بستن این مسیر و بازتعریف قواعد بازی است.
در همین چارچوب، آتشبس نیز دیگر یک وضعیت خنثی نیست. اگر این آتشبس به بازسازی توان طرف مقابل منجر شود، ادامه آن نهتنها کمکی به ثبات نمیکند، بلکه میتواند هزینه مرحله بعدی را افزایش دهد.
در جمعبندی، پیام این دو موضع روشن است:
آتشبس بدون تغییر در موازنه، قابل اتکا نیست،
و مذاکره بدون رفع فشار، فاقد معناست.
این یعنی پارلمان در حال تعریف یک قاعده جدید است:
ابتدا تغییر در میدان، سپس گفتوگو—نه برعکس.
دیدگاهتان را بنویسید