کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، آکسیوس به نقل از سه مقام آمریکایی و اسرائیلی گزارش داده است که واشنگتن اسرائیل را از اعزام دهها فروند دیگر هواپیمای سوخترسان نظامی مطلع کرده است. این اقدام همزمان با بررسی گزینههای تازه برای گسترش حملات علیه ایران صورت میگیرد.
براساس این گزارش، دونالد ترامپ پس از نشست اخیر در اتاق وضعیت کاخ سفید، در حال بررسی گزینههایی از جمله گسترش حملات در اطراف تنگه هرمز، حمله به برخی زیرساختهای ایران، تشدید حملات به تأسیسات هستهای و هدف قرار دادن برخی مراکز زیرزمینی است. آکسیوس تأکید کرده است که هنوز تصمیم نهایی اتخاذ نشده، اما مقامهای آمریکایی و اسرائیلی احتمال دادهاند دستور تشدید عملیات در روزهای آینده صادر شود.
ترامپ نیز در تازهترین اظهارات خود درباره گزینههای پیشرو گفته است: «ما همه گزینهها را روی میز داریم. ممکن است مجبور شویم یک گام فراتر برویم، یا شاید هم توافق کنیم؛ طی روزهای آینده خواهید دید چه تصمیمی میگیریم.» این موضع نشان میدهد کاخ سفید همچنان تلاش میکند میان حفظ اهرم فشار نظامی و باز گذاشتن مسیر دیپلماسی توازن برقرار کند؛ رویکردی که در بحرانهای بینالمللی بارها از سوی دولتهای آمریکا بهکار گرفته شده است.
نخستین نکتهای که در تحلیل این تحولات باید مورد توجه قرار گیرد، نقش هواپیماهای سوخترسان در دکترین عملیات هوایی آمریکا است. این هواپیماها اگرچه مستقیماً در عملیات رزمی شرکت نمیکنند، اما بدون حضور آنها اجرای حملات دوربرد، پروازهای طولانیمدت و استمرار عملیات هوایی تقریباً غیرممکن است. به همین دلیل، افزایش تعداد این هواپیماها بیش از آنکه نشانه آغاز قطعی جنگ باشد، بیانگر افزایش ظرفیت عملیاتی و آمادگی برای سناریوهای مختلف است.
با این حال، بسیاری از تحلیلگران نظامی معتقدند نباید هرگونه تقویت آرایش نظامی را به معنای تصمیم قطعی برای حمله دانست. در ادبیات راهبردی، افزایش حضور نظامی میتواند بخشی از سیاست «دیپلماسی مبتنی بر قدرت» باشد؛ یعنی نمایش توان نظامی با هدف وادار کردن طرف مقابل به تغییر محاسبات سیاسی، بدون آنکه لزوماً عملیات گستردهای آغاز شود. در واقع، گاهی ارزش بازدارندگی یک آرایش نظامی، از استفاده عملی از آن بیشتر است.
همزمانی انتشار این گزارش با موضوع تنگه هرمز نیز قابل توجه است. این آبراه تنها یک مسیر دریایی نیست، بلکه یکی از مهمترین شریانهای انتقال انرژی جهان به شمار میرود. هرگونه تنش در این منطقه میتواند بازار جهانی نفت، قیمت انرژی، هزینه بیمه کشتیها و امنیت زنجیره تأمین جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل، هرگونه اقدام نظامی در اطراف تنگه هرمز، صرفاً یک مسئله دوجانبه میان ایران و آمریکا نیست، بلکه موضوعی با پیامدهای گسترده برای اقتصاد جهانی محسوب میشود.
از سوی دیگر، اگر گزارش آکسیوس را مبنا قرار دهیم، هدف از این فشارها، وادار کردن تهران به پذیرش خواستههای هستهای واشنگتن و بازگشایی کامل تنگه هرمز عنوان شده است. همین مسئله نشان میدهد ابزار نظامی در این مرحله، بیش از آنکه یک هدف مستقل باشد، به عنوان اهرمی برای افزایش قدرت چانهزنی سیاسی مورد استفاده قرار گرفته است.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز بارها اعلام کرده است که سیاست فشار نظامی، تغییری در مواضع تهران ایجاد نخواهد کرد. سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در تازهترین موضعگیری خود تأکید کرد: «اگر هدف از فشار نظامی، تحمیل خواستهها بر ایران باشد، چنین رویکردی هیچ نتیجهای نخواهد داشت و جمهوری اسلامی ایران تحت فشار، تهدید یا حمله درباره حقوق خود مذاکره نخواهد کرد.» این اظهارات نشان میدهد تهران تلاش دارد این پیام را منتقل کند که افزایش فشارهای نظامی، لزوماً به تغییر رفتار سیاسی یا هستهای ایران منجر نخواهد شد.
از منظر راهبردی، استقرار گسترده هواپیماهای سوخترسان در اسرائیل، علاوه بر پیام مستقیم به ایران، حامل پیامی برای متحدان آمریکا نیز هست.
واشنگتن میخواهد نشان دهد در صورت تشدید بحران، توان پشتیبانی کامل از عملیات هوایی متحدان خود را حفظ کرده و از ظرفیت لجستیکی لازم برای ادامه درگیری برخوردار است. این مسئله بخشی از سیاست بازدارندگی آمریکا در منطقه محسوب میشود.
با این حال، این آرایش نظامی برای اسرائیل نیز بدون هزینه نیست. استقرار دهها هواپیمای نظامی در فرودگاه بنگوریون، آن هم در اوج سفرهای تابستانی، موجب نگرانی درباره اختلال در پروازهای غیرنظامی و افزایش فشار بر زیرساختهای هوایی این کشور شده است. این موضوع نشان میدهد حتی آمادهسازی برای یک سناریوی نظامی نیز میتواند تبعات اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی برای میزبان داشته باشد.
کارشناسان امنیتی همچنین معتقدند بخشی از این تحرکات را باید در چارچوب جنگ روانی تحلیل کرد. انتشار هدفمند اخبار مربوط به استقرار تجهیزات، بررسی گزینههای حمله و نمایش آمادگی نظامی، میتواند با هدف تأثیرگذاری بر محاسبات تصمیمگیران، بازارهای مالی و افکار عمومی انجام شود. در بسیاری از بحرانهای بینالمللی، چنین عملیات رسانهای همزمان با آرایش نظامی، به اندازه خود تجهیزات در پیشبرد اهداف سیاسی اهمیت داشته است.
در نهایت، میان «آمادگی برای اقدام» و «تصمیم به اقدام» تفاوتی اساسی وجود دارد. افزایش تعداد هواپیماهای سوخترسان و تقویت زیرساختهای پشتیبانی، ظرفیت اجرای عملیات را افزایش میدهد، اما بهتنهایی به معنای قطعی بودن حمله نیست. تصمیم برای ورود به یک درگیری گسترده، تابع مجموعهای از ملاحظات نظامی، سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک است که بخشی از آنها هنوز در هالهای از ابهام قرار دارد.
آنچه امروز در منطقه مشاهده میشود، صرفاً جابهجایی چند ده فروند هواپیما نیست؛ بلکه مرحلهای تازه از رقابت راهبردی میان تهران و واشنگتن است؛ رقابتی که در آن، قدرت نظامی، جنگ روانی، فشار اقتصادی و دیپلماسی بهصورت همزمان به کار گرفته میشوند. اینکه این آرایش نظامی به عملیات گستردهتر منجر شود یا همچنان در حد ابزار فشار برای تغییر محاسبات سیاسی باقی بماند، به تصمیمهای روزهای آینده بستگی دارد؛ اما یک نکته روشن است؛ هرچه بحران طولانیتر شود، احتمال ورود منطقه به چرخهای پرهزینهتر از تنش و بیثباتی نیز افزایش خواهد یافت.
دیدگاهتان را بنویسید