کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، اگر قرار باشد برای درک ابعاد این بحران فقط یک شاخص انتخاب شود، آن شاخص احتمالاً «رفتار بازار» است، نه مواضع سیاسی. دولتها ممکن است با زبان دیپلماتیک از مهار تنش حرف بزنند، اما بازار حملونقل و انرژی با زبان هزینه، ریسک و عقبنشینی سخن میگوید. در هفتههای اخیر، دقیقاً همین زبان است که روشنتر از هر بیانیهای نشان داده جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز کردند، اکنون به یک شوک ساختاری برای تجارت جهانی تبدیل شده است.
نخستین نشانه روشن این تغییر فاز، خودِ تنگه هرمز است. مجمع جهانی اقتصاد در گزارشی تحلیلی نوشته است که پیش از آغاز جنگ، بهطور متوسط روزانه ۱۷۸ کشتی از هرمز عبور میکردند، اما پس از آغاز درگیری، این رقم حدود ۹۵ درصد کاهش یافته است. همان گزارش تأکید میکند که هرمز گذرگاه حدود ۲۰ درصد نفت جهان است و شوک واردشده به این آبراه، نه فقط قیمت انرژی، بلکه کل زنجیره تأمین جهانی را تحت فشار قرار داده است. این دیگر یک تنش موضعی نیست؛ این اختلال در یکی از حیاتیترین شریانهای اقتصاد جهانی است.
برای فهم شدت این اختلال، فقط کافی است به تغییر رفتار صنعت بیمه نگاه کنیم. همان گزارش مجمع جهانی اقتصاد توضیح میدهد که بیمهگران بزرگ دریایی یا پوشش ریسک جنگی را بهشدت گران کردهاند یا در برخی موارد، اساساً از بازار کنار کشیدهاند. نویسندگان این گزارش، مت استراهان و دنیل مورفی، تصریح میکنند که وقتی بیمه جنگی بهشدت گران یا غیرقابل دسترس میشود، تجارت جهانی فقط پرهزینهتر نمیشود؛ در عمل میایستد، چون «وقتی نفتکش نتواند بیمه بگیرد، دیگر نمیتواند حرکت کند». این جمله، شاید دقیقترین توصیف وضعیت فعلی باشد: بحران در هرمز فقط قیمتها را بالا نبرده، بلکه خودِ امکان تجارت را به مسئله تبدیل کرده است.
پیامد این وضعیت بلافاصله در بازارهای انرژی دیده شد. در گزارش امروز رویترز، بهای نفت برنت به ۱۰۳ دلار و ۲۸ سنت رسید و رویترز تصریح کرد که توقف پیشرفت در مذاکرات و ادامه اختلال در هرمز، مهمترین علت این رشد بوده است. همین داده وقتی کنار گزارشهای روزهای قبل قرار میگیرد، معنا پیدا میکند: در بیستم آوریل، نفت برنت پس از دور تازه تنشها بیش از ۶ درصد جهش کرد و به حدود ۹۵ دلار و ۸۸ سنت رسید. بنابراین بازار در حال قیمتگذاری روی یک ریسک لحظهای نیست؛ برعکس، در حال بازتعریف یک ریسک پایدار است.
اما اثر ماجرا فقط در نفت خام متوقف نشده است. سازمان جهانی حملونقل جادهای در گزارش دهم آوریل خود نوشته بود که در آن مقطع، عبور روزانه از هرمز به حدود ۵ تا ۷ کشتی رسیده و نفت برنت هنوز ۳۳ درصد بالاتر از سطح پیش از جنگ قرار دارد. همین گزارش تأکید میکند که قیمت سوخت از سطح پیش از جنگ در آمریکا ۴۶ درصد، در ترکیه ۴۰ درصد و در اتحادیه اروپا ۳۳ درصد افزایش یافته است. این ارقام نشان میدهد جنگ تحمیلی علیه ایران فقط کشورهای درگیر را تحت فشار قرار نداده، بلکه مصرفکننده نهایی را نیز در هزاران کیلومتر دورتر تنبیه کرده است. به بیان روشنتر، هزینه این جنگ از خلیج فارس تا پمپبنزینهای جهان منتقل شده است.
در همین زمینه، یکی از روشنترین نشانههای عمق بحران را دیوید اسمیت، از فعالان بازار بیمه دریایی، بیان کرده است. او هشدار داده که در وضعیت فعلی «ممکن است اصلاً شرکتهای بیمهای پیدا نشوند که حاضر به پوشش کشتیها در هرمز باشند». این فقط یک پیشبینی بدبینانه نیست؛ این توصیف لحظهای است که بازار خصوصی میگوید دیگر حاضر نیست ریسک را قیمتگذاری کند. در اقتصاد جهانی، این یکی از جدیترین علائم بحران است: وقتی ریسک از حد مدلسازی و توزیع عبور میکند، بازار عقب مینشیند و دولتها مجبور میشوند وارد شوند.
دقیقاً همین اتفاق هم افتاده است. مجمع جهانی اقتصاد گزارش داده که دولت آمریکا از شرکت مالی توسعه بینالمللی خود خواسته تا با مشارکت بیمهگران آمریکایی، یک سازوکار پوشش مجدد تا سقف ۴۰ میلیارد دلار برای عبور کشتیها از هرمز ایجاد کند. همان گزارش به برآورد تحلیلگران بانک جیپی مورگان اشاره میکند که میگویند حدود ۳۲۹ کشتی در خلیج فارس فعالاند و مجموع پوشش بیمهای مورد نیاز آنها به حدود ۳۵۲ میلیارد دلار میرسد؛ رقمی که بازار خصوصی دیگر
حاضر به تأمین کامل آن نیست. اینجا نقطهای است که جنگ، مرز میان امنیت و مالیه را از بین میبرد: دولتها دیگر فقط بازار را تنظیم نمیکنند، بلکه به تعبیر همان گزارش، «خودشان در حال بیمهکردن بازارند».
این تحول از نظر کارشناسی بسیار مهم است. در بحرانهای معمول، دولتها بر قیمتها یا عرضه اثر میگذارند؛ اما در بحران هرمز، خودِ معماری انتقال ریسک در اقتصاد جهانی زیر سؤال رفته است. وقتی بیمهگر خصوصی کنار میرود و دولت جای او را میگیرد، معنایش این است که تجارت جهانی از فاز بازارمحور وارد فاز ژئوپلیتیک شده است. به همین دلیل، گزارش مجمع جهانی اقتصاد هشدار میدهد که فشارهای ژئوپلیتیکی نه فقط زنجیره تأمین و فناوری، بلکه خودِ نظام مالی جهانی را به سمت چندپارگی سوق میدهد. این هشدار، برای ما فقط یک بحث نظری نیست؛ نتیجه مستقیم جنگی است که علیه ایران آغاز شد و اکنون دارد مرزهای اقتصاد جهانی را جابهجا میکند.
بازار حملونقل هم دقیقاً همین پیام را مخابره میکند. رویترز امروز گزارش داد که آشفتگی ناشی از جنگ، حتی به سود کوتاهمدت برخی شرکتهای بزرگ لجستیکی اروپایی انجامیده، چون بارها از دریا به هوا منتقل شده و نرخهای حملونقل بالا رفته است. اما همین گزارش هم هشدار میدهد که این سود کوتاهمدت میتواند در ادامه جای خود را به افت تقاضا، شوک انرژی و رکود گستردهتر بدهد. معنای این گزاره روشن است: جنگ علیه ایران، برای بخشی از بازار شاید در کوتاهمدت فرصت سود ساخته باشد، اما در مقیاس کلان، به سمت فرسایش تقاضا و نااطمینانی فراگیر حرکت میکند.
همزمان، موضوع وارد سطح رسمی نهادهای بینالمللی نیز شده است. در هفتم آوریل، شورای امنیت سازمان ملل درباره پیشنویس قطعنامهای برای «حفاظت از کشتیرانی در هرمز» رأیگیری کرد؛ قطعنامهای که در نهایت با وتوی چین و روسیه تصویب نشد. متن خبر سازمان ملل و رویترز نشان میدهد این قطعنامه، عملاً ایران را طرف اصلی مسئول وضعیت معرفی میکرد و از کشورها میخواست برای حفاظت از مسیرهای تجاری هماهنگ شوند. در مقابل، آمریکا از «کشورهای مسئول» خواست به آن برای تأمین امنیت آبراه بپیوندند. همین واژگان نشان میدهد هرمز از سطح یک بحران تجاری عبور کرده و به صحنهای برای شکلدهی ائتلافهای سیاسی و امنیتی تبدیل شده است.
اما از زاویه ایران، اصل ماجرا سادهتر و در عین حال عمیقتر است. وقتی جنگ با حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز میشود، وقتی محاصره دریایی و تعرض به کشتیهای مرتبط با ایران به ابزار فشار تبدیل میشود، طبیعی است که پاسخ هم از همان جغرافیا و همان منطق داده شود. به همین دلیل، بسیاری از مواضع رسمی در داخل ایران، هرمز را نه فقط یک گذرگاه، بلکه اهرم بازدارندگی و ابزار بازگرداندن هزینه به طرف مقابل میدانند. از این منظر، فشار دریایی نه یک مسئله بیطرفانه حقوقی، بلکه بخشی از جنگ تحمیلی است و بنابراین، واکنش ایران به آن نیز در چارچوب دفاع از منافع و امنیت ملی تعریف میشود.
نکته مهم همینجاست: غرب تلاش میکند بحران هرمز را بهصورت یک مسئله «آزادی کشتیرانی» صورتبندی کند، در حالی که در روایت ایران، مسئله اصلی «استفاده ابزاری از دریا برای تحمیل فشار سیاسی و اقتصادی» است. این دو روایت، نتایج کاملاً متفاوتی دارند. در روایت اول، ایران باید عقب بنشیند تا تجارت جهانی به حالت عادی بازگردد. در روایت دوم، فشار باید متوقف شود تا ثبات به آبراه بازگردد. تفاوت این دو نگاه، فقط اختلاف لفظی نیست؛ اختلاف بر سر علت بحران و راه پایان دادن به آن است.
از منظر اقتصاد سیاسی، آنچه امروز رخ میدهد، یک زنجیره روشن دارد: افزایش ریسک، عقبنشینی بیمهگر، کاهش تردد، جهش هزینه حمل، بالا رفتن قیمت انرژی، فشار تورمی و در نهایت، تهدید رشد اقتصاد جهانی. این زنجیره قبلاً در بحرانهای نفتی هم دیده شده بود، اما تفاوت امروز در این است که جهان بهمراتب بیشتر از گذشته به زنجیرههای تأمین بههمپیوسته و زمانبندی دقیق حملونقل وابسته است. بنابراین اختلال در هرمز فقط به بازار نفت ضربه نمیزند؛ میتواند از مواد اولیه صنعتی تا امنیت غذایی و قیمت مصرفکننده نهایی را هم تحت فشار قرار دهد. همین است که بحران را از سطح منطقهای به سطح بینالمللی ارتقا داده است.
در نهایت، جمعبندی این پرونده روشن است. جنگ تحمیلی علیه ایران دیگر فقط در میدان نبرد تعریف نمیشود. این جنگ اکنون در بازار بیمه، قیمت نفت، قراردادهای کشتیرانی، رأیگیریهای شورای امنیت و تصمیم دولتها برای پشتیبانی مالی از تجارت جهانی هم حضور دارد. اگر این روند ادامه پیدا کند، پیامدهای آن تنها به نوسان چند شاخص انرژی محدود نخواهد ماند، بلکه میتواند به تورم پایدارتر، هزینه بالاتر تجارت، بیثباتی در حملونقل جهانی و حتی فرسایش بیشتر رشد اقتصادی در کشورهایی منجر شود که هیچ نقشی در آغاز این جنگ نداشتهاند.
و این دقیقاً همان نکتهای است که باید جدی گرفت: جنگی که علیه ایران آغاز شد، امروز نه فقط ایران، بلکه نظم اقتصاد جهانی را هم وادار به واکنش کرده است.
دیدگاهتان را بنویسید