کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی فایننشال تایمز، نخستین محور مذاکرات به طراحی سازوکاری برای نظارت بر آتشبس و شناسایی ناقضان احتمالی توافق در لبنان اختصاص یافته است. این موضوع در نگاه نخست شاید ارتباط مستقیمی با پرونده ایران و آمریکا نداشته باشد، اما در واقع یکی از مهمترین نقاط اصطکاک امنیتی منطقه به شمار میرود. تجربه ماههای اخیر نشان داد که مشکل اصلی در لبنان صرفاً دستیابی به آتشبس نیست؛ بلکه حفظ آن است. چندین توافق آتشبس در فاصله کوتاهی فروپاشید، زیرا هیچ سازوکار مورد توافقی برای تشخیص مسئول آغاز درگیری وجود نداشت و هر طرف دیگری را متهم میکرد.
همین مسئله باعث شده میانجیها به این جمعبندی برسند که بدون ایجاد یک چارچوب اجرایی و نظارتی مشخص، هیچ توافقی در منطقه دوام نخواهد آورد. در واقع آنچه امروز درباره لبنان مطرح است، فقط یک مسئله محلی نیست؛ بلکه آزمایشی برای سنجش قابلیت اجرای توافقهای بزرگتر در آینده محسوب میشود. اگر طرفها نتوانند در پروندهای مانند لبنان به یک سازوکار پایدار برسند، دستیابی به توافقهای پیچیدهتر نیز با دشواری جدی مواجه خواهد شد.
لبنان از زاویه دیگری نیز اهمیت دارد. این کشور در سالهای اخیر به یکی از مهمترین نقاط تلاقی منافع قدرتهای منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است. هرگونه تشدید درگیری در جنوب لبنان میتواند به سرعت دامنه بحران را به سوریه، عراق، دریای سرخ و خلیج فارس گسترش دهد. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند آنچه امروز در سوئیس درباره لبنان مذاکره میشود، در واقع بخشی از تلاش برای مهار یک بحران بزرگتر منطقهای است.
پس از لبنان، موضوع تنگه هرمز در دستور کار قرار میگیرد؛ موضوعی که از نظر ژئوپلیتیکی و اقتصادی اهمیت فوقالعادهای دارد. با این حال، مسئله هرمز در مذاکرات فعلی صرفاً به عبور کشتیها یا صادرات انرژی محدود نمیشود. آنچه طرفین درباره آن گفتوگو میکنند، در واقع تعیین قواعد امنیتی یکی از حساسترین مناطق جهان است. طی ماههای گذشته، هرمز به نمادی از تقابل ارادهها میان بازیگران منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شده و اکنون بخشی از مذاکرات به این مسئله اختصاص یافته که چگونه میتوان از تبدیل این منطقه به کانون بحرانهای آینده جلوگیری کرد.
برای جمهوری اسلامی ایران، هرمز صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست، بلکه بخشی از معادله امنیت ملی و بازدارندگی کشور محسوب میشود. از سوی دیگر، قدرتهای غربی و اقتصادهای بزرگ جهان نیز این منطقه را یکی از مهمترین گلوگاههای تجارت و انرژی بینالمللی میدانند. به همین دلیل هرگونه توافق بلندمدت میان ایران و آمریکا ناگزیر باید به نوعی تکلیف این پرونده را روشن کند.
اما مهمترین بخش مذاکرات احتمالاً زمانی آغاز میشود که طرفین به پرونده هستهای ایران میرسند. برخلاف بسیاری از روایتهای رسانهای، مسئله امروز صرفاً سطح غنیسازی یا تعداد سانتریفیوژها نیست. برنامه هستهای ایران طی دو دهه گذشته به یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت ملی کشور تبدیل شده و تهران بارها تأکید کرده است که حقوق هستهای خود را موضوع معامله نخواهد کرد. در مقابل، طرفهای غربی نیز همچنان بر ضرورت نظارت و راستیآزمایی تأکید دارند.
همین مسئله باعث شده پرونده هستهای از یک موضوع فنی به یک مسئله کاملاً سیاسی و امنیتی تبدیل شود. مذاکرات فعلی در واقع تلاشی برای یافتن مدلی است که بتواند میان حفظ دستاوردهای هستهای ایران و دغدغههای طرف مقابل نوعی توازن ایجاد کند. دشواری اصلی نیز دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ زیرا هر دو طرف معتقدند در سالهای گذشته هزینههای سنگینی پرداخت کردهاند و حاضر نیستند به آسانی از خطوط قرمز خود عبور کنند.
نکته مهم دیگر در گزارش فایننشال تایمز، نقش فعال قطر و پاکستان در پیشبرد مذاکرات است. حضور همزمان دو میانجی منطقهای نشان میدهد کشورهای منطقه نیز بیش از گذشته نگران پیامدهای شکست گفتوگوها هستند.
در واقع، سوئیس تنها میزبان مذاکره میان ایران و آمریکا نیست؛ بلکه به صحنهای برای تلاش گستردهتر منطقه جهت جلوگیری از بازگشت جنگ تبدیل شده است. هشدار میانجیها به طرفین نیز نشان میدهد نگرانی اصلی آنان نه اختلافات سیاسی، بلکه احتمال فروپاشی روند دیپلماتیک و بازگشت به شرایط پرتنش ماههای گذشته است.
از منظر راهبردی، یکی از مهمترین پیامهای مذاکرات سوئیس این است که همه بازیگران درگیر به هزینههای سنگین تداوم بحران واقف شدهاند. جنگهای طولانی، بیثباتی اقتصادی، اختلال در تجارت منطقهای، افزایش هزینههای امنیتی و فرسایش سرمایه سیاسی دولتها، همگی عواملی هستند که اکنون طرفها را به سمت دیپلماسی سوق دادهاند. این به معنای حل اختلافات نیست، اما نشان میدهد وزن گزینه مذاکره نسبت به گزینه تقابل افزایش یافته است.
با این حال، نباید درباره احتمال موفقیت مذاکرات خوشبینی افراطی داشت. اختلافات میان تهران و واشنگتن همچنان عمیق است و پروندههایی مانند تحریمها، تضمین اجرای تعهدات، مسائل امنیتی منطقه، نقش بازیگران مختلف در لبنان و آینده برنامه هستهای ایران همچنان محل مناقشه هستند. به همین دلیل، مسیر رسیدن به یک توافق پایدار بسیار پیچیدهتر از آن است که در ظاهر به نظر میرسد.
اما آنچه امروز در سوئیس در حال رخ دادن است، فراتر از یک دور مذاکره معمولی است. برای نخستین بار پس از ماهها درگیری و تنش، طرفین درباره سازوکارهای اجرایی، ترتیبات امنیتی و آینده نظم منطقهای گفتوگو میکنند. این تغییر نشان میدهد مذاکرات از مرحله نمادین عبور کرده و وارد فاز تصمیمسازی شده است؛ مرحلهای که در آن دیگر صرفاً درباره اصول کلی صحبت نمیشود، بلکه جزئیات صلح، امنیت و توازن قدرت روی میز قرار میگیرد.
به همین دلیل، اهمیت واقعی مذاکرات سوئیس نه در اخبار روزانه آن، بلکه در تأثیری است که میتواند بر آینده خاورمیانه بگذارد. اگر این روند به نتیجه برسد، منطقه ممکن است وارد دورهای از مدیریت تنش و رقابت کنترلشده شود. اما اگر شکست بخورد، بسیاری از بحرانهایی که امروز بهطور موقت مهار شدهاند، بار دیگر ظرفیت بازگشت خواهند داشت. به بیان دیگر، آنچه امروز در سوئیس در حال رقم خوردن است، صرفاً یک مذاکره سیاسی نیست؛ بلکه تلاشی برای تعیین قواعد بازی خاورمیانه پس از جنگ است.
دیدگاهتان را بنویسید