چهارشنبه / ۲۸ مرداد / ۱۴۰۵ Wednesday / 19 August / 2026
×
تبریز ـ آذربایجان آنلاین ـ حادثه ملازینال را نباید در حد یک ریزش ساختمانی یا تخلف فنی در گودبرداری پایین آورد. آنچه در این محله رخ داد، نشانه‌ای روشن از بحران عمیق‌تری است که سال‌ها در حاشیه تبریز انباشته شده؛ بحرانی که امروز با یک گودبرداری، ده‌ها خانه را درگیر کرده و فردا می‌تواند با زلزله، بارش شدید، رانش زمین یا ساخت‌وساز غیراصولی، به فاجعه‌ای گسترده‌تر تبدیل شود.
فقط یک گودبرداری نبود؛ ملازینال زنگ خطر ۳۰۰ هزار تبریزی است

به گزارش آذربایجان آنلاین، عبدالرضا گلپایگانی، معاون وزیر راه و شهرسازی و مدیرعامل شرکت بازآفرینی شهری ایران، ملازینال تبریز را یکی از کانون‌های بسیار خطرناک در مقیاس کشوری توصیف کرده و هشدار داده است که سکونتگاه‌های غیررسمی این محدوده برای حدود ۲۲ هزار نفر ساکن این محله و حدود ۳۰۰ هزار نفر ساکن کل بافت، خطرات جدی و جبران‌ناپذیر دارد. این هشدار زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم در حادثه اخیر، تنها یک گودبرداری برای ساختمانی دارای پروانه، اما فراتر از طبقات مجاز و بدون رعایت کامل اصول فنی، حدود ۵۰ خانه را دچار تخریب و ۷۰ واحد مسکونی را با آسیب جدی مواجه کرده است.

گلپایگانی درباره عمق خطر در این بافت گفته است: «مقاوم‌سازی بنا‌ها و تأمین شرایط زندگی مناسب دیگر یک انتخاب نیست؛ تاب‌آوری به یک ضرورت ملی تبدیل شده است.» او همچنین تأکید کرده همان‌گونه که اصابت یک پرتابه در بافت‌های فرسوده می‌تواند ۱۵ تا ۲۰ واحد مسکونی را از بین ببرد، در ملازینال نیز یک گودبرداری و نفوذ آب ناشی از بارش‌های متوالی، یک محله را دچار بحران کرده است. این تعبیر نشان می‌دهد مسئله فقط تخلف یک سازنده یا ضعف یک پروژه نیست؛ مسئله، ناپایداری کل ساختار کالبدی و اجتماعی محله است.

آمارهای ملی نیز نشان می‌دهد ملازینال یک استثنا نیست، بلکه بخشی از بحران گسترده‌تر بافت‌های ناکارآمد شهری در کشور است. بر اساس اعلام مدیرعامل شرکت بازآفرینی شهری ایران، حدود ۳۳ درصد جمعیت شهری کشور در بافت‌های ناکارآمد زندگی می‌کنند و حدود پنج میلیون نفر در بافت‌های به‌شدت ناپایدار سکونت دارند. همچنین گزارش‌های حوزه بازآفرینی شهری از سکونت حدود ۲۰ میلیون نفر از جمعیت شهری کشور در بافت‌های ناکارآمد حکایت دارد.

در آذربایجان شرقی نیز ابعاد مسئله قابل چشم‌پوشی نیست. گزارش‌های رسمی پیشین از وجود ۹ هزار و ۳۶۴ هکتار بافت فرسوده و سکونتگاه غیررسمی در استان خبر داده‌اند؛ آماری که نشان می‌دهد بحران فقط به چند کوچه و چند محله محدود نمی‌شود. در خود تبریز نیز حدود ۴ هزار و ۵۰۰ هکتار بافت ناکارآمد و فرسوده گزارش شده و بخش مهمی از این محدوده‌ها در پهنه‌های پرخطر قرار دارند.

تحلیل کارشناسانه حادثه ملازینال نشان می‌دهد سه ضعف همزمان در این پرونده دیده می‌شود؛ ضعف نظارت بر ساخت‌وساز، فرسودگی و ناپایداری کالبدی محله و نبود برنامه فوری بازآفرینی در مقیاس عملیاتی. وقتی یک گودبرداری می‌تواند ده‌ها خانه را دچار تخریب و آسیب کند، یعنی ظرفیت تحمل محله در برابر کوچک‌ترین مداخله عمرانی از بین رفته است. در چنین وضعیتی، صدور پروانه ساختمانی بدون ارزیابی دقیق ژئوتکنیک، کنترل طبقات مجاز، پایش دیوارهای همجوار و مدیریت آب‌های سطحی، عملاً می‌تواند به تهدید مستقیم جان مردم تبدیل شود.

نکته نگران‌کننده‌تر این است که فرسودگی در چنین محله‌هایی فقط به مصالح و دیوار محدود نیست. کوچه‌های تنگ، ساخت‌وسازهای فاقد استاندارد، شیب زمین، نفوذ آب، تراکم جمعیتی، نبود دسترسی مناسب برای امداد، ضعف زیرساخت و توان مالی پایین ساکنان، همه با هم یک چرخه خطر می‌سازند. به همین دلیل، حادثه ملازینال را باید هشدار مدیریت شهری تبریز دانست؛ هشداری که اگر جدی گرفته نشود، در رخداد بعدی می‌تواند ابعادی بسیار بزرگ‌تر پیدا کند.

مسئله تأمین مالی نیز یکی از گره‌های اصلی بازآفرینی است. گلپایگانی پیش‌تر گفته بود در سال ۱۴۰۳ حدود ۲۸ هزار نفر برای دریافت تسهیلات نوسازی بافت فرسوده معرفی شدند، اما فقط حدود ۴ هزار و ۷۰۰ فقره وام پرداخت شد؛ در حالی که در سال‌های ۱۳۹۱ تا ۱۳۹۳ سالانه نزدیک به ۵۰ هزار فقره وام نوسازی پرداخت می‌شد. این شکاف نشان می‌دهد سیاست بازآفرینی شهری بدون منابع بانکی و حمایت مالی واقعی، عملاً روی کاغذ می‌ماند.

از منظر اجتماعی، خطر بزرگ‌تر آن است که ساکنان چنین محله‌هایی معمولاً کمترین توان مالی برای نوسازی ایمن را دارند. یعنی همان مردمی که بیشترین خطر را تحمل می‌کنند، کمترین امکان خروج از خطر را دارند. اگر سیاست عمومی فقط بر اخطار، تخلیه یا برخورد موردی با سازندگان متخلف متمرکز شود، بحران حل نمی‌شود؛ چون ریشه مسئله در فقر شهری، کمبود مسکن قابل استطاعت، ضعف نظارت و انباشت چند دهه بی‌توجهی به سکونتگاه‌های غیررسمی است.

راهکار فوری برای ملازینال باید چندلایه باشد.

نخست، ارزیابی اضطراری ایمنی همه واحدهای آسیب‌دیده و خانه‌های مجاور گودبرداری باید انجام شود. دوم، شهرداری و اداره راه و شهرسازی باید همه پروانه‌های فعال در پهنه‌های پرخطر این محله را بازبینی کنند. سوم، هرگونه گودبرداری در این محدوده باید مشروط به مطالعات خاک، طرح پایدارسازی، بیمه مسئولیت و نظارت مستمر باشد. چهارم، دولت باید ملازینال را به عنوان پهنه اولویت‌دار بازآفرینی شهری در مقیاس ملی ببیند، نه یک پرونده محلی که پس از چند روز فراموش شود.

در سطح بلندمدت نیز تبریز نیازمند نقشه خطرپذیری محله‌به‌محله است. تا زمانی که پهنه‌های پرخطر، واحدهای ناپایدار، مسیرهای امدادی، شیب‌های خطرناک، حریم گسل و نقاط مستعد رانش به‌صورت عمومی و اجرایی مشخص نشوند، مدیریت شهری فقط پس از حادثه وارد عمل خواهد شد. بازآفرینی شهری زمانی معنا دارد که پیش از ریزش، پیش از مرگ و پیش از آوار تصمیم گرفته شود.

ملازینال امروز یک پرونده ساختمانی نیست؛ آزمون جدی مدیریت شهری، دولت و نظام بازآفرینی در تبریز است. وقتی یک گودبرداری می‌تواند ۵۰ خانه را تخریب و ۷۰ واحد را دچار آسیب جدی کند، یعنی شهر با یک خطر خاموش روبه‌روست. این خطر اگر امروز با اقدام فوری، تأمین مالی، نظارت سختگیرانه و نوسازی واقعی کنترل نشود، فردا ممکن است دیگر فقط ملازینال نباشد؛ ممکن است بخش بزرگی از بافت‌های فرسوده تبریز را درگیر کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *