کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، گاهی همهچیز از یک انتخاب ساده آغاز میشود؛ ایستادن مقابل ویترین یک فروشگاه، دیدن دو کالای مشابه و انتخاب محصولی که فقط چند هزار تومان ارزانتر است. در همان لحظه، کمتر کسی به این فکر میکند که آن تفاوت قیمت، شاید بهای خاموش شدن چراغ یک کارخانه، بیکار شدن یک کارگر یا ناامیدی یک تولیدکننده باشد.
قاچاق، در ظاهر فقط عبور مخفیانه کالا از مرزهاست؛ اما در واقع، عبور آرام و بیصدای امید از دل کارخانههاست. بر اساس برآوردهای رسمی ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز، حجم قاچاق کالا و ارز در ایران طی سالهای اخیر سالانه بین ۱۲ تا ۱۵ میلیارد دلار برآورد شده است. این رقم فقط یک عدد اقتصادی نیست؛ پشت آن هزاران فرصت شغلی، صدها واحد تولیدی و سرمایههایی قرار دارد که میتوانستند در مسیر توسعه کشور به کار گرفته شوند.
شاید دردناکترین بخش ماجرا این باشد که قربانی اصلی قاچاق، نه تولیدکننده بزرگ، بلکه همان کارگری است که هر صبح با امید، لباس کارش را میپوشد. مردی که دستهایش بوی آهن، پارچه، چوب یا روغن ماشین میدهد و تمام آرزویش این است که آخر ماه بتواند با حقوقش، سفره خانواده را حفظ کند.
وقتی بازار از کالاهای قاچاق پر میشود، رقابت برای تولیدکننده داخلی نابرابر میشود. کالایی که بدون پرداخت حقوق گمرکی، مالیات و هزینههای قانونی وارد کشور شده، طبیعتاً ارزانتر به دست مصرفکننده میرسد. در چنین شرایطی، کارخانهای که همه قوانین را رعایت کرده، ناگهان خود را در رقابتی میبیند که از همان ابتدا بازنده آن است.
اما مسئله فقط اقتصاد نیست؛ مسئله، احساس بیعدالتی است. تولیدکنندهای که سالها برای راهاندازی یک واحد صنعتی سرمایهگذاری کرده، وقتی میبیند محصولش در انبارها میماند و بازار در اختیار کالای قاچاق قرار گرفته، تنها سرمایهاش را از دست نمیدهد؛ بخشی از انگیزه و اعتمادش نیز فرسوده میشود.
از سوی دیگر، خرید کالای خارجی یا قاچاق همیشه از روی بیتفاوتی نیست. گاهی مردم زیر فشار سنگین هزینههای زندگی، ناچارند ارزانترین گزینه را انتخاب کنند. نمیتوان از خانوادهای که هر روز برای تأمین هزینههای اولیه زندگی میجنگد، انتظار داشت بدون توجه به قیمت خرید کند. همینجا مسئولیت سیاستگذاری، حمایت از تولید و کنترل بازار پررنگتر میشود. حمایت از تولید ملی، فقط با توصیه به مردم محقق نمیشود؛ تولیدکننده نیز باید بتواند کالایی باکیفیت، رقابتی و قابلدسترس عرضه کند.
در سالهای اخیر، بارها کارشناسان اقتصادی تأکید کردهاند که مبارزه با قاچاق، تنها با برخوردهای انتظامی و قضایی به نتیجه نمیرسد. تا زمانی که ریشههای اقتصادی قاچاق، از اختلاف قیمتها گرفته تا ضعف نظارت و جذابیت سودهای کلان، اصلاح نشود، این چرخه همچنان ادامه خواهد داشت.
با این حال، نباید نقش فرهنگ مصرف را نادیده گرفت. هر خرید، یک رأی اقتصادی است. وقتی مصرفکننده کالای ایرانی را انتخاب میکند، در واقع به ادامه فعالیت یک خط تولید، حفظ یک شغل و ماندن سرمایه در اقتصاد کشور کمک میکند. شاید این انتخاب در ظاهر کوچک باشد، اما در مقیاس ملی، میتواند سرنوشت هزاران خانواده را تغییر دهد.
شاید مهمترین پرسش در روز حمایت از تولید ملی این باشد که تولید، دقیقاً از چه چیزی حمایت میکند؟ پاسخ، فقط کارخانه و ماشینآلات نیست. تولید از رؤیاهای جوانی حمایت میکند که به دنبال شغل است؛ از پدری که نمیخواهد شرمنده خانوادهاش باشد؛ از مادری که دلش میخواهد فرزندش آیندهای مطمئنتر داشته باشد. تولید، فقط کالا نمیسازد؛ امنیت، امید و احساس تعلق به آینده را نیز میسازد.
واقعیت این است که قاچاق، فقط اقتصاد را زخمی نمیکند؛ اعتماد را هم فرسوده میکند. وقتی چراغ کارخانهای خاموش میشود، فقط صدای دستگاهها قطع نمیشود؛ صدای خنده کارگرانی که با امید به خانه برمیگشتند نیز کمرنگتر میشود.
۱۲ تیر، شاید بیش از هر چیز یادآور این حقیقت باشد که حمایت از تولید ملی، دفاع از یک برند یا یک کارخانه نیست؛ دفاع از انسانهایی است که زندگیشان به چرخیدن چرخ تولید گره خورده است. گاهی میان دو کالای روی یک قفسه، فقط یک تفاوت قیمت وجود ندارد؛ تفاوت میان ادامه یافتن یک زندگی و خاموش شدن یک امید است.
دیدگاهتان را بنویسید