کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، ارزیابی تازه نهادهای اطلاعاتی آمریکا درباره واکنش ایران به سناریوی «اعلام پیروزی» از سوی دونالد ترامپ، در واقع بازتاب یک واقعیت مهم است: واشنگتن پس از دو ماه درگیری، هنوز نتوانسته تعریف روشنی از پایان این جنگ ارائه دهد. به گزارش رویترز، این بررسی به درخواست مقامهای ارشد دولت انجام شده تا مشخص شود اگر آمریکا سطح درگیری را کاهش دهد، تهران چه برداشتی از این اقدام خواهد داشت.
همین نقطه آغاز تحلیل است. وقتی یک قدرت نظامی مانند آمریکا، پیش از تصمیمگیری درباره کاهش تنش، ناچار میشود پیامدهای «اعلام پیروزی» را از منظر طرف مقابل بررسی کند، یعنی ابتکار عمل صرفاً در اختیار آن نیست. در اینجا، ایران از موقعیت انفعالی خارج شده و به یکی از متغیرهای تعیینکننده معادله تبدیل شده است.
بر اساس همین گزارش، ارزیابیهای اولیه نشان میدهد اگر آمریکا اعلام پیروزی کند و همزمان حضور نظامی خود را کاهش دهد، ایران احتمالاً این اقدام را بهعنوان پیروزی خود تفسیر خواهد کرد. این نکته، برخلاف روایتهای اولیه جنگ، نشان میدهد تهران نهتنها از صحنه حذف نشده، بلکه در جایگاهی قرار گرفته که حتی عقبنشینی تبلیغاتی آمریکا نیز میتواند به نفع آن تمام شود.
از زاویه ایران، این وضعیت محصول مستقیم مقاومت در برابر یک جنگ تحمیلی است. اهداف اولیهای که از سوی آمریکا و متحدانش مطرح شد—از مهار کامل برنامه هستهای تا تضعیف توان موشکی و تغییر موازنه منطقهای—اکنون نهتنها محقق نشده، بلکه خود به موضوع پرسش در داخل آمریکا تبدیل شده است.
نشانههای این وضعیت در داخل آمریکا کاملاً قابل مشاهده است. نظرسنجی مشترک رویترز و ایپسوس نشان میدهد تنها ۲۶ درصد آمریکاییها معتقدند این جنگ ارزش هزینههایش را داشته و فقط ۲۵ درصد آن را موجب افزایش امنیت آمریکا میدانند. در نظرسنجی دیگری نیز بیش از نیمی از پاسخدهندگان گفتهاند این جنگ ارزشش را نداشته است.
این اعداد، فقط یک داده آماری نیستند؛ بلکه نشاندهنده فرسایش مشروعیت داخلی جنگ هستند. جنگی که قرار بود نمایش قدرت باشد، اکنون به عاملی برای فشار سیاسی بر دولت تبدیل شده است. همین مسئله، توضیح میدهد چرا کاخ سفید همزمان از «تداوم فشار» و «باز بودن مسیر دیپلماسی» سخن میگوید.
در این میان، اهرمهای ایران نقش تعیینکنندهای داشتهاند. مهمترین آن، تنگه هرمز است؛ گذرگاهی که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند. اختلال در این مسیر، نهتنها بازار انرژی را دچار شوک کرده، بلکه مستقیماً به اقتصاد آمریکا نیز فشار وارد کرده است. افزایش قیمت سوخت در آمریکا—که طبق برخی گزارشها به بیش از ۴ دلار در هر گالن رسیده—یکی از نتایج مستقیم این وضعیت است.
این یعنی ایران توانسته هزینه جنگ را از مرزهای خود فراتر ببرد و آن را به سطح جهانی منتقل کند. در ادبیات راهبردی، این همان تبدیل «فشار یکطرفه» به «هزینه متقابل» است؛ تغییری که اساساً معادله جنگ را دگرگون میکند.
در سطح میدانی نیز گزارشها نشان میدهد ایران از دوره آتشبس برای بازیابی بخشی از توان نظامی خود استفاده کرده است. منابع آگاه گفتهاند تجهیزاتی مانند پرتابگرها، مهمات و پهپادهایی که در هفتههای نخست جنگ آسیب دیده بودند، مجدداً عملیاتی شدهاند. این موضوع، بهمعنای افزایش هزینه هرگونه بازگشت آمریکا به درگیری گسترده است.
از سوی دیگر، ادامه محاصره دریایی نیز نتوانسته به هدف کامل خود برسد. با وجود کنترل و بازرسی برخی کشتیها، حجم بالای تردد دریایی و پیچیدگی مسیرهای تجارت، اجرای کامل محاصره را با محدودیت مواجه کرده است. این یعنی حتی ابزار فشار اصلی واشنگتن نیز با کارایی کامل عمل نکرده است.
در حوزه سیاسی، تناقض در مواضع آمریکا نیز قابل توجه است. از یک سو، کاخ سفید اعلام میکند مسیر دیپلماسی باز است؛ از سوی دیگر، گزینههای نظامی از جمله ازسرگیری حملات هوایی همچنان روی میز باقی مانده است. این دوگانگی، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه عدم قطعیت در راهبرد است.
در مقابل، موضع ایران از ثبات بیشتری برخوردار بوده است. تهران تأکید کرده که مذاکره در شرایط فشار و محاصره معنا ندارد و هرگونه گفتوگو باید در چارچوبی متوازن و بدون تهدید انجام شود.
این موضع، نهتنها از منظر حقوقی قابل دفاع است، بلکه در عمل نیز توانسته حمایت بخشی از افکار عمومی منطقهای و حتی برخی محافل بینالمللی را جلب کند.
یکی از نکات مهم در تحلیل این وضعیت، تغییر جایگاه ایران در معادله است. در ابتدای جنگ، تصور غالب در برخی محافل غربی این بود که فشار نظامی و اقتصادی میتواند تهران را به عقبنشینی سریع وادار کند. اما اکنون، همان محافل در حال بررسی این پرسش هستند که چگونه میتوان بدون آنکه ایران خود را پیروز بداند، از جنگ فاصله گرفت.
این تغییر، صرفاً یک جابهجایی تاکتیکی نیست؛ بلکه نشاندهنده تغییر در موازنه ادراکی جنگ است. در بسیاری از درگیریها، آنچه تعیینکننده است، نه صرفاً نتیجه میدانی، بلکه روایت غالب از آن نتیجه است. امروز، ایران در موقعیتی قرار گرفته که میتواند روایت «مقاومت موفق در برابر فشار» را تقویت کند.
در همین حال، لغو سفر فرستادگان آمریکا به پاکستان و توقف برخی تلاشهای میانجیگرانه نیز نشان میدهد مسیر دیپلماتیک هنوز به نقطه قابل اتکایی نرسیده است. این وضعیت، بیانگر آن است که حتی کانالهای غیرمستقیم نیز نتوانستهاند شکاف میان دو طرف را پر کنند.
ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا درباره واکنش ایران، در اصل اعترافی ضمنی به پیچیدگی جنگی است که با فرض برتری یکطرفه آغاز شد. امروز، آمریکا با سه گزینه دشوار مواجه است: تشدید جنگ با هزینههای بالاتر، تداوم وضعیت فعلی با فشار داخلی بیشتر، یا کاهش تنش با ریسک تقویت موقعیت ایران.
در این میان، ایران توانسته با ترکیبی از مقاومت میدانی، استفاده هوشمندانه از اهرمهای ژئوپلیتیکی و حفظ انسجام سیاسی، جایگاه خود را در معادله تثبیت کند. نه اهداف اعلامی جنگ محقق شده، نه فشارها به عقبنشینی سریع منجر شده، و نه امکان خروج آسان برای واشنگتن فراهم است.
دیدگاهتان را بنویسید