کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، طبق گزارش سازمان جهانی بهداشت (WHO)، سالانه نزدیک به دو میلیارد نفر در جهان با هزینههای سنگین درمانی مواجه میشوند و حدود یک میلیارد نفر به دلیل پرداخت مستقیم هزینههای درمان، در معرض فقر یا فقیرتر شدن قرار میگیرند. این سازمان بارها هشدار داده است که هزینههای سلامت نباید هیچ خانوادهای را به ورطه فروپاشی اقتصادی بکشاند، اما در بسیاری از کشورها، پرداخت از جیب مردم همچنان یکی از مهمترین موانع دسترسی عادلانه به خدمات درمانی است.
پشت این آمارها اما، صورتهای رنگپریدهای نشستهاند که هیچ جدول آماری قادر به روایت رنجشان نیست. همه چیز از یک جمله آغاز میشود؛ «باید چند آزمایش دیگر انجام شود.» یا شاید از صدای پزشکی که میگوید: «نیاز به جراحی دارید.» از همان لحظه، بیماری دیگر فقط در بدن بیمار نیست؛ در تمام خانه پخش میشود.
ناگهان دفترچههای بیمه روی میز میآیند، قبضها یکی پس از دیگری جمع میشوند، خانواده قیمت داروها را میپرسد، هزینه تصویربرداری، آزمایش، بستری و ویزیت را حساب میکند و در ذهنش مدام یک سؤال تکرار میشود: «از کجا بیاوریم؟»
هیچ پدری دوست ندارد روزی برسد که بین نجات جان همسر یا فرزندش و توان مالی خود گرفتار شود. هیچ مادری نمیخواهد نسخه پزشک را در دست بگیرد و قبل از رفتن به داروخانه، موجودی حساب بانکیاش را چک کند. اما این روزها برای بسیاری از خانوادهها، بیماری فقط درد جسم نیست؛ آغاز یک بحران اقتصادی است.
گزارشهای بانک جهانی و سازمان جهانی بهداشت از مفهومی به نام «هزینههای کمرشکن سلامت» سخن میگویند؛ وضعیتی که در آن، خانواده برای پرداخت هزینه درمان ناچار میشود از هزینههای ضروری زندگی بزند، داراییهایش را بفروشد، وام بگیرد یا حتی درمان را نیمهکاره رها کند. این تنها یک اصطلاح اقتصادی نیست؛ ترجمه علمیِ اشکهایی است که پشت درِ بیمارستانها ریخته میشود.
در چنین شرایطی، بیماری تنها به بدن حمله نمیکند؛ آرامش خانواده را هم هدف میگیرد. کودکی که میبیند پدرش برای تأمین هزینه درمان، خودرو یا وسیلهای از خانه را میفروشد، دیگر هرگز بیماری را فقط یک واژه پزشکی نمیداند. همسری که شبها بیصدا گریه میکند تا بیمار متوجه نگرانیهای مالی نشود، فقط با بیماری همسرش نمیجنگد؛ با ترس از آینده هم میجنگد.
بسیاری از بیماران حتی از شدت درد نمیترسند؛ از صورتحساب درمان میترسند. از اینکه مبادا فرزندانشان به خاطر هزینه درمان آنها، از ادامه تحصیل باز بمانند. از اینکه خانهای که سالها برایش زحمت کشیدهاند، فروخته شود. از اینکه پس از بهبودی، دیگر چیزی از زندگی گذشته باقی نمانده باشد.
روانشناسان معتقدند فشار مالی ناشی از بیماری، میتواند اضطراب، افسردگی، احساس گناه و فرسودگی روانی را در بیمار و اعضای خانواده تشدید کند. بیمار گاهی خود را سربار خانواده میبیند و این احساس، روند درمان را نیز دشوارتر میکند.
از سوی دیگر، پزشکان بارها هشدار دادهاند که بسیاری از بیماران به دلیل هزینههای بالا، مراجعه به پزشک را به تعویق میاندازند، داروهای خود را ناقص مصرف میکنند یا آزمایشهای ضروری را انجام نمیدهند؛ تصمیمهایی که ممکن است بیماری را پیچیدهتر و درمان را پرهزینهتر کند.
تلخترین بخش ماجرا این است که در بسیاری از خانهها، بیماری فقط با درد شناخته نمیشود؛ با حسابوکتاب هم شناخته میشود. با ماشینحسابی که مدام روشن است. با تماسهایی برای قرض گرفتن و یا با فروش وسایل خانه!
سلامت، نباید کالایی باشد که فقط توانگران از آن بهرهمند شوند. هیچ انسانی نباید میان «درمان شدن» و «فقیر نشدن» یکی را انتخاب کند. جامعهای که در آن بیماری بتواند بنیان اقتصادی یک خانواده را ویران کند، فقط با بحران سلامت روبهرو نیست؛ با بحرانی در عدالت اجتماعی مواجه است.
در نهایت، شاید دردناکترین حقیقت این باشد که بسیاری از خانوادهها نه از خود بیماری، بلکه از هزینههای درمان میترسند. بیماری ممکن است روزی درمان شود، اما زخمی که فشار مالی بر روح و روان یک خانواده بر جای میگذارد، گاهی سالها بعد هم باقی میماند.
زیرا بیماری، وقتی با نگرانی معیشت گره میخورد، دیگر فقط یک تشخیص پزشکی نیست؛ روایتی از اضطراب، فرسودگی، شرمندگی و امیدی است که برای زنده ماندن، هر روز سختتر از دیروز میجنگد.
دیدگاهتان را بنویسید