از سفرههای کوچک تا اضطرابهای بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
دلار بالا میرود، مسئولیت پاسکاری میشود؛ درد مردم بالاخره به چه کسی ربط دارد؟
البته نقد دولت و اعتراض به عملکرد رئیسجمهور حق هر شهروندی است. هیچکس قرار نیست به دلیل مخالفت سیاسی، سکوت کند. مسئله جای دیگری است؛ مسئله این است که اگر پزشکیان آنقدر ناکارآمد، ضعیف یا ناتوان بود که علیه او شعار میدادید، چه چیزی در چند دقیقه سخنرانی در نیویورک تغییر کرد که ناگهان همان رئیسجمهور شایسته تمجید شد؟
پزشکیان در نیویورک نه برای یک جناح سیاسی، بلکه به عنوان رئیسجمهور ایران پشت تریبون سازمان ملل ایستاد. در خاک آمریکا، در برابر فشارها و تهدیدها، از مواضع ایران دفاع کرد و در عین حال گفت ایران از مذاکره فرار نمیکند، اما مذاکره را بر مبنای فشار و زور نمیپذیرد. شاید همین تصویر برای برخی کافی بود تا نگاهشان به او تغییر کند.
اما اینجا یک سؤال جدی درباره رفتار سیاسی آن دسته از منتقدان مطرح میشود: چرا چیزی که در داخل کشور با شعار و اعتراض پاسخ داده میشد، وقتی در خارج از کشور و در برابر مقامها و افکار عمومی جهان مطرح شد، ارزشمند تلقی شد؟
اختلاف با دولت طبیعی است؛ اما اگر قرار باشد هر موفقیت یا موضع قابل دفاعی از سوی دولت نادیده گرفته شود فقط چون متعلق به «طرف مقابل» است، سیاست دیگر به نقد عملکرد تبدیل نمیشود؛ به مخالفت برای مخالفت تبدیل میشود.
همانطور که حمایت از یک دولت نباید چشم انسان را بر ضعفهای آن ببندد، مخالفت با آن هم نباید باعث شود هر اقدام درستش انکار شود. اگر پزشکیان در یک صحنه بینالمللی توانسته موضعی را بیان کند که حتی برخی منتقدانش آن را قابل دفاع بدانند، شاید بهتر باشد به جای تغییر سریع موضع، یک بار به رفتار سیاسی خودمان نگاه کنیم.
شعار دادن آسان است؛ ایستادن پای یک موضع در یک صحنه حساس سیاسی، چیز دیگری است. پزشکیان در نیویورک دستکم در آن سخنرانی، نماینده یک جناح نبود؛ نماینده جمهوری اسلامی ایران بود و بر مواضعی که از سوی تهران اعلام شده ایستاد.
و شاید تلخترین بخش ماجرا همین باشد: اگر قرار بود چند دقیقه ایستادن در نیویورک معیار قضاوت باشد، پس آن همه شعار در داخل دقیقاً برای چه بود؟
دیدگاهتان را بنویسید