از سفرههای کوچک تا اضطرابهای بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
دلار بالا میرود، مسئولیت پاسکاری میشود؛ درد مردم بالاخره به چه کسی ربط دارد؟
اینکه جنگ و حمله به زیرساختها میتواند به اقتصاد آسیب بزند، به معنای آن نیست که تمام مشکلات اقتصادی را باید به جنگ نسبت داد. اما برعکس آن هم درست است؛ نمیتوان جنگ، ناامنی، اختلال در تولید و تجارت و فشارهای بیرونی را از معادله حذف کرد و بعد همه مشکلات را به سیاستهای دولت نسبت داد.
اگر سیاستهای ارزی دولت محل نقد است، باید درباره همان سیاستها دقیق حرف زد. اگر تصمیمی باعث افزایش فشار تورمی شده، باید با عدد و سند توضیح داد که چگونه و به چه میزان. اما اینکه هر کس نقش جنگ را در تورم ببیند «دروغگو» خوانده شود، نه جای تحلیل اقتصادی را میگیرد و نه مسئله را حل میکند.
سؤال سادهتری وجود دارد: اگر جنگ نبود، بهانه شما برای تورمی که پیش از جنگ هم وجود داشت چه بود؟
آیا قبل از جنگ، کسری بودجه نداشتیم؟ ناترازی بانکی وجود نداشت؟ مشکل نقدینگی و رشد پایه پولی مطرح نبود؟ بازار ارز با بیثباتی روبهرو نبود؟ تحریم و محدودیتهای اقتصادی وجود نداشت؟ سالهاست اقتصاد ایران با مجموعهای از این مشکلات مواجه است و هیچکدام را نمیتوان با یک حادثه تازه از تاریخ اقتصاد کشور پاک کرد.
از آن طرف، جنگ هم یک متغیر واقعی است. وقتی زیرساختها آسیب میبینند، تولید مختل میشود، هزینه تجارت و حملونقل بالا میرود و فضای نااطمینانی افزایش پیدا میکند، طبیعی است که اقتصاد با فشار تازهای مواجه شود. نادیده گرفتن این بخش از واقعیت، همانقدر غیرتحلیلی است که همه مشکلات را فقط به جنگ نسبت دهیم.
دولت باید پاسخگوی عملکرد خودش باشد؛ حتی در سختترین شرایط. جنگ نباید تبدیل به چک سفیدامضا برای هیچ سیاست اقتصادی شود. اما منتقد اقتصادی هم نمیتواند شرایطی را که کشور در آن قرار دارد نادیده بگیرد و بعد با حذف بخش بزرگی از صورت مسئله، برای اقتصاد نسخه بنویسد.
اقتصاد با شعار اداره نمیشود؛ با عدد، داده و پذیرش واقعیتهای پیچیده اداره میشود. اگر سیاست ارزی دولت اشتباه است، نقدش کنید. اگر عملکرد دولت در کنترل تورم ضعیف بوده، مستند توضیح دهید. اما برای اثبات این گزاره، لازم نیست جنگ، تحریم، نااطمینانی و فشار خارجی را از معادله حذف کنیم.
مشکل زمانی آغاز میشود که هر طرف فقط آن بخش از واقعیت را ببیند که با روایت خودش سازگار است. یک طرف همه چیز را گردن جنگ میاندازد و طرف دیگر همه چیز را گردن دولت. اما اقتصاد نه سیاسیکاری میفهمد و نه تکعلتی بودن؛ مجموعهای از عوامل روی هم اثر میگذارند.
در نهایت، نقد اقتصادی زمانی ارزشمند است که به فهم دقیقتر مسئله کمک کند، نه اینکه با حذف بخشی از واقعیت، یک مقصر آماده بسازد. اگر جنگ نبود، مشکلات اقتصادی ایران همچنان وجود داشت؛ و اگر جنگ هست، نمیتوان وانمود کرد که هیچ اثری بر اقتصاد ندارد. هر دو واقعیت را باید همزمان دید.
دیدگاهتان را بنویسید