از سفرههای کوچک تا اضطرابهای بزرگ؛ سلامت روان ایرانیان چگونه است؟
دلار بالا میرود، مسئولیت پاسکاری میشود؛ درد مردم بالاخره به چه کسی ربط دارد؟
به گزارش آذربایجان آنلاین، وزارت بهداشت اعلام کرده در گروه دستیاران پزشکی نیز حدود ۱۳ درصد افراد در محدوده نیازمند حمایت قرار گرفتهاند. عبدالرضا دیانی، مدیرکل امور دانشجویی وزارت بهداشت، درباره هدف این غربالگری گفته است: «هیچ دانشجویی در مسیر دریافت خدمات حمایتی از قلم نیفتد.» به گفته او، افراد شناساییشده وارد چرخه خدمات حمایتی و مداخلات تخصصی شدهاند.
غربالگری برای شناسایی افراد در معرض خطر یا نیازمند بررسی بیشتر طراحی شده و تشخیص نهایی همچنان به ارزیابی بالینی نیاز دارد. اما همین تفسیر دقیق نیز چیزی از اهمیت نتیجه کم نمیکند؛ وقتی تقریباً از هر چهار دانشجوی غربالشده یک نفر در محدوده نیازمند حمایت قرار میگیرد، مسئله از سطح تجربههای فردی فراتر میرود و به کیفیت ساختار آموزش علوم پزشکی مربوط میشود.
آمارهای پیشین وزارت بهداشت نشان میدهد در سال ۱۴۰۳ حدود ۴۰ هزار دانشجوی علوم پزشکی نیازمند مداخلات رواندرمانی شناسایی شده بودند. در همان سال، ۱۰۴۶ دانشجو و دستیار دارای افکار خودکشی تحت مداخلات حمایتی و پایش قرار گرفتند؛ همچنین ۸۴ مورد اقدام به خودکشی و ۷ مورد مرگ ناشی از خودکشی در جمعیت دانشجویان علوم پزشکی گزارش شد. این اعداد با نتیجه ۲۷ درصدی امروز مستقیماً قابل جمع یا مقایسه نیستند، زیرا تعریف شاخصها و جامعه مورد بررسی متفاوت است، اما در کنار یکدیگر نشان میدهند سلامت روان دانشجویان علوم پزشکی یک نگرانی تازه و ناگهانی نیست.
دادههای پژوهشی داخل کشور نیز همین تصویر کلی را تقویت میکند. در یک مطالعه اخیر روی دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی زنجان، ۲۴.۴ درصد شرکتکنندگان در زیرمقیاس افسردگی و همین میزان در نشانههای وسواسی امتیاز مثبت داشتند و ۱۹.۱ درصد نیز در زیرمقیاس اضطراب مثبت بودند. پژوهش همچنین نشان داد کارورزان نسبت به دانشجویان مراحل پایینتر امتیازهای بیشتری از فرسودگی داشتند. البته این مطالعه تنها روی ۱۳۱ دانشجو و در یک دانشگاه انجام شده و قابل تعمیم مستقیم به کشور نیست، اما جهت یافتههای آن با نگرانیهای غربالگری ملی همخوانی دارد.
فشار در رشتههای علوم پزشکی فقط از سنگینی کتاب و امتحان نمیآید. دانشجو پس از ورود به محیط بالینی با بیمار بدحال، مرگ، اضطراب خانواده، مسئولیت تصمیمگیری، احتمال خطا و ریتم نامنظم خواب روبهرو میشود. در دوره دستیاری این فشار شدیدتر است؛ زیرا رزیدنت همزمان هم فراگیر است و هم بخشی از نیروی واقعی بیمارستان. کشیک شبانه، ساعتهای طولانی حضور، آزمونهای ارتقا، فشار مالی و فاصله کم میان کار و استراحت میتواند به خستگی مزمن و فرسودگی منجر شود.
محمدرضا شگرفنخعی، دبیر کارگروه سلامت روان وزارت بهداشت، پیشتر درباره وضعیت دستیاران تأکید کرده بود که مسئله را نباید تکعاملی دید و گفته است: «در خصوص خودکشی دستیاران پزشکی… باید چندعاملی بودن موضوع مدنظر قرار گیرد.» وزارت بهداشت در همان مقطع از برنامه برای اصلاح ساعات حضور و کشیک دستیاران با هدف کاهش بار کاری آنان نیز خبر داده بود.
این نکته از نظر تحلیل سیاستی اهمیت زیادی دارد. اگر مسئله صرفاً «اضطراب فرد» باشد، پاسخ طبیعی مشاوره و درمان است؛ اما اگر بخشی از اضطراب و فرسودگی از ساختار آموزشی تولید شود، پاسخ باید فراتر از اتاق مشاوره باشد. کشیکهای فشرده، محرومیت از خواب، فشار اقتصادی، روابط سلسلهمراتبی سخت در برخی بخشها و احساس ناامنی درباره آینده حرفهای، عواملی نیستند که صرفاً با توصیه به افزایش تابآوری فردی برطرف شوند.
به همین دلیل غربالگری موفق باید دو خروجی داشته باشد: نخست شناسایی و حمایت از دانشجوی آسیبپذیر و دوم شناسایی شرایطی که فشار را تولید یا تشدید میکند.
اگر دانشگاه فقط فرد را درمان کند اما همان دانشجو پس از مشاوره دوباره به محیطی با خواب ناکافی، کشیک فرساینده یا فشار غیرمتعارف برگردد، بخش مهمی از مسئله حل نشده باقی میماند.
اهمیت خواب در این میان کمتر از اضطراب و افسردگی نیست. تحقیقات انجامشده در میان دانشجویان علوم پزشکی ایران نیز رابطه میان اضطراب، استرس و کاهش کیفیت خواب را نشان دادهاند. اختلال خواب در محیط بالینی فقط به خستگی ختم نمیشود؛ میتواند تمرکز، حافظه، سرعت پردازش اطلاعات و تنظیم هیجان را تحت تأثیر قرار دهد؛ تواناییهایی که برای یک دانشجوی پزشکی یا دستیار هنگام تصمیمگیری درباره بیمار حیاتیاند.
تصویر جهانی نیز نشان میدهد این فشار محدود به ایران نیست. یک فراتحلیل معتبر شامل ۵۴ مطالعه و ۱۷ هزار و ۵۶۰ پزشک در دوره دستیاری، شیوع تجمیعی افسردگی یا نشانههای افسردگی را ۲۸.۸ درصد برآورد کرده است. اهمیت این مقایسه در برابر هم قرار دادن ایران و کشورهای دیگر نیست؛ بلکه در نشان دادن این واقعیت است که ساختار آموزش پزشکی در بسیاری از کشورها ذاتاً مستعد فرسودگی است و هر نظام سلامت باید برای آن سازوکار حفاظتی داشته باشد.
با این حال، تفاوت مهم میان یک نظام موفق و ناموفق در این نیست که آیا دانشجوی تحت فشار دارد یا نه؛ تفاوت در این است که فشار چه زمانی شناسایی میشود و دانشجو پس از شناسایی چقدر سریع و بدون انگ به کمک تخصصی دسترسی پیدا میکند.
اینجا ظرفیت مراکز مشاوره اهمیت پیدا میکند. اگر غربالگری ملی بخش بزرگی از دانشجویان را نیازمند حمایت معرفی کند، تعداد روانشناس و روانپزشک، زمان انتظار برای اولین مراجعه، امکان ارجاع سریع موارد شدید و تعداد جلسات قابل ارائه باید با حجم تقاضا متناسب باشد. در غیر این صورت، طرحی که در مرحله شناسایی موفق است ممکن است در مرحله مداخله با گلوگاه مواجه شود.
این مسئله بهویژه درباره موارد پرخطر حساس است. تجربه سال ۱۴۰۳ نشان داده وزارت بهداشت برای دانشجویان و دستیارانی که افکار خودکشی داشتند از پایش هفتگی، رواندرمانی، آموزش مهارتهای زندگی و برنامههای منتورینگ استفاده کرده است. این جهتگیری درست است، اما برای سنجش اثر واقعی آن باید دانست چند نفر دوره پیگیری را کامل کردهاند و چه نسبتی از افراد شناساییشده توانستهاند بدون وقفه خدمات دریافت کنند.
عامل دیگری که میتواند کل غربالگری را تضعیف کند، نگرانی از محرمانگی است. پژوهشها و گزارشهای مرتبط با دستیاران نشان میدهد برخی رزیدنتها از این بیم دارند که ثبت مشکل روانشناختی به صلاحیت حرفهای یا آینده آموزشی آنها لطمه بزند. اگر دانشجو به محرمانه ماندن پاسخهایش اعتماد نکند، ممکن است در پرسشنامه علائم خود را کمتر از واقعیت گزارش کند. در چنین شرایطی، مسئله فقط حق حریم خصوصی نیست؛ اعتبار خود دادههای غربالگری نیز کاهش پیدا میکند.
به همین دلیل وزارت بهداشت باید میان پرونده درمانی و پرونده آموزشی مرزی روشن و قابل اعتماد ایجاد کند. دانشجو باید بداند مراجعه به روانشناس یا اعلام اضطراب و افسردگی به خودی خود علیه آینده تحصیلی او استفاده نخواهد شد. هیچ برنامه سلامت روانی بدون اعتماد فردی که قرار است از آن استفاده کند، کارایی کامل ندارد.
در نتایج فعلی یک نکته آماری نیز نیازمند توضیح دقیقتر است. وزارت بهداشت گفته حدود ۴۰ درصد دانشجویان در مرحله نخست غربالگری بالاتر از نقطه برش قرار گرفتهاند و سپس غربالگری تکمیلی برای حذف موارد مثبت کاذب انجام شده است؛ در نهایت نیز رقم ۲۷ درصد برای مشکلات متوسط تا شدید اعلام شده است. انتشار جزئیات تعداد افراد در هر مرحله میتواند روشن کند این درصدها دقیقاً با چه مخرجهایی محاسبه شدهاند. این موضوع اصل هشدار ۲۷ درصدی را زیر سؤال نمیبرد، بلکه برای تفسیر علمی دقیقتر آن ضروری است.
پایینتر بودن رقم ۱۳ درصدی در میان دستیاران نیز باید با احتیاط تفسیر شود. دستیاران یکی از پرتنشترین دورههای آموزش پزشکی را پشت سر میگذارند و پایینتر بودن درصد الزاماً ثابت نمیکند وضعیت آنها بهتر است؛ نرخ مشارکت، ترکیب رشتهها، شرایط اجرای پرسشنامه و میزان تمایل به افشای مشکلات میتواند بر نتیجه اثر بگذارد.
مسئله در نهایت به خود دانشجو محدود نمیشود. سلامت روان درمانگران آینده بخشی از سرمایه انسانی نظام سلامت است. آموزش یک پزشک، پرستار، داروساز یا دندانپزشک سالها زمان و منابع عمومی میطلبد. فرسودگی مزمن میتواند انگیزه حرفهای را کاهش دهد، تصمیم به ترک رشته یا مهاجرت را تقویت کند و در بلندمدت بر حفظ نیروی انسانی اثر بگذارد.
البته نباید از این رابطه نتیجه گرفت که دانشجوی دارای اضطراب یا افسردگی برای بیمار خطرناک است. چنین برداشتی هم نادرست و هم انگزننده است.
مسئله این است که هر نظام درمانی برای عملکرد مطلوب نیروی انسانی خود به خواب کافی، محیط آموزشی سالم، امنیت روانی و امکان دریافت حمایت حرفهای نیاز دارد.
همین جاست که عدد ۲۷ درصد معنای واقعی خود را پیدا میکند. این عدد بیش از آنکه حکمی درباره «حال بد یک نسل» باشد، شاخصی برای سنجش ظرفیت نظام آموزش علوم پزشکی است. اگر تعداد قابل توجهی از دانشجویان نیازمند حمایت شناسایی شدهاند، سؤال درست این نیست که چرا دانشجویان تحمل کمتری دارند؛ سؤال این است که مجموعه آموزش، رفاه و درمان دانشگاهی تا چه اندازه با فشار واقعی زندگی آنان متناسب شده است.
غربالگری سراسری از این نظر میتواند نقطه شروع مهمی باشد. وزارت بهداشت اکنون برای نخستین بار تصویری وسیعتر از جمعیت در معرض مشکل دارد. اگر این داده به افزایش ظرفیت مراکز مشاوره، اصلاح کشیکهای فرساینده، مداخله زودهنگام، حمایت از موارد پرخطر و کاهش انگ مراجعه به روانشناس منجر شود، غربالگری از یک پروژه آماری به ابزار پیشگیری تبدیل خواهد شد.
اما اگر خروجی طرح در همان عدد ۲۷ درصد متوقف شود، مهمترین بخش مأموریت انجام نشده است.
پشت روپوش سفید، دانشجویی قرار دارد که همزمان باید درس بخواند، کشیک بدهد، رنج بیمار را تحمل کند و برای آیندهای حرفهای آماده شود که مسئولیت سنگینی بر دوش او خواهد گذاشت. نتیجه غربالگری تازه یک پیام روشن دارد: نظام سلامت نمیتواند از درمانگران آینده انتظار مراقبت دائمی از دیگران داشته باشد، بیآنکه برای مراقبت از خود آنان سازوکاری جدی، قابل دسترس و مداوم فراهم کند.
زنگ خطر به صدا درآمده است؛ آزمون اصلی دانشگاههای علوم پزشکی از اینجا شروع میشود: آیا شناسایی ۲۷ درصد دانشجوی نیازمند حمایت، به ۲۷ درصد پرونده آماری تبدیل میشود یا به نقطه شروع یک مداخله واقعی؟
دیدگاهتان را بنویسید