کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، در میانه جنگی که با حملات مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد و در ادبیات رسمی از آن بهعنوان «جنگ تحمیلی» یاد میشود، فضای تصمیمگیری در تهران وارد مرحلهای تازه شده است. در این مرحله، مجلس شورای اسلامی در حال بررسی مجموعهای از گزینههاست که هرکدام میتواند در سطح راهبردی بر معادله تقابل اثر بگذارد؛ از یکسو طرح سهفوریتی مرتبط با خروج از NPT و از سوی دیگر، محدودسازی یا نظاممند کردن عبور از تنگه هرمز.
یکی از مهمترین محورهای این بحث، طرحی است که مالک شریعتی، نماینده تهران، به آن اشاره کرده است. او در شبکه ایکس نوشته است:
«طرح سهفوریتی حمایت از حقوق هستهای ملت ایران… شامل خروج از NPT، لغو قانون اقدام متقابل در اجرای برجام و توسعه همکاری با پیمانهای جدید است.»
اهمیت این طرح در آن است که فقط یک موضع سیاسی ساده نیست، بلکه سه محور را بهصورت همزمان هدف گرفته است: خروج از یک چارچوب موجود، بازتعریف سیاست هستهای و حرکت به سمت همکاری با پیمانهای جدید. همین ترکیب نشان میدهد که پیشنهاد مطرحشده، در صورت ورود به فرآیند رسمی بررسی، میتواند از سطح یک اعلام موضع عبور کرده و به یکی از مهمترین نقاط عطف در سیاست هستهای مجلس تبدیل شود.
از نظر حقوقی نیز، این طرح بر یک مبنای مشخص تکیه دارد. استناد به ماده ۱۰ معاهده NPT، که اجازه خروج در صورت تشخیص تهدید علیه منافع حیاتی کشور را میدهد، نشان میدهد طراحان آن کوشیدهاند مسیر را در چارچوب حقوق بینالملل تعریف کنند. به بیان دیگر، مسئله فقط یک تصمیم سیاسی یا واکنشی نیست، بلکه تلاش شده پشتوانه حقوقی هم برای آن دیده شود. البته این طرح هنوز در مرحله پیشنهاد قرار دارد و وارد فرآیند نهایی تصویب نشده، اما اگر فوریت آن در صحن بررسی شود، میتواند بهسرعت در دستور کار قرار گیرد.
در کنار این موضوع، بحث تنگه هرمز نیز وارد مرحلهای تازه شده است. گزارشها نشان میدهد در مجلس، طرحی برای دریافت عوارض از کشتیهای عبوری و اعمال محدودیت برای کشورهایی که علیه ایران تحریم وضع کردهاند، در حال پیگیری است. در این طرح، از «نظام تعرفه ریالی»، «تدابیر امنیتی» و «همکاری با عمان» سخن رفته و همزمان، عبور کشتیهای آمریکایی و اسرائیلی یا کشتیهای متعلق به کشورهایی که در تحریم ایران مشارکت دارند، محدود یا ممنوع میشود.
در همین زمینه، یکی از اعضای کمیسیون امنیت ملی گفته است که این روند برای «تثبیت حاکمیت، کنترل و نظارت ایران بر تنگه هرمز» طراحی شده است. یک نماینده دیگر هم صریحتر گفته است:
«این کاملاً طبیعی است؛ تنگه هرمز یک کریدور است و همانطور که در دیگر مسیرها برای عبور کالا هزینه میگیرند، امنیت این مسیر هم باید هزینه داشته باشد.»
حتی علاءالدین بروجردی، عضو کمیسیون امنیت ملی، گفته است:
«از برخی کشتیهایی که از تنگه هرمز عبور میکنند، تا دو میلیون دلار حق عبور گرفته میشود.»
این اظهارات نشان میدهد نگاه مجلس به هرمز فقط نگاه تهدید یا بازدارندگی نیست، بلکه تلاش دارد این گذرگاه را به یک سازوکار رسمی، قابلتعریف و قابلمحاسبه تبدیل کند؛ یعنی هرمز از سطح «تهدید سیاسی» به سطح «اقدام قانونی و اقتصادی» منتقل شود.
اهمیت این تحولات زمانی روشنتر میشود که دادههای میدانی را کنار آن بگذاریم. بر اساس برآوردهای منتشرشده، تردد کشتیها در تنگه هرمز در هفتههای اخیر تا حدود ۹۵ درصد کاهش یافته است. این در حالی است که در شرایط عادی، حدود یکپنجم نفت و گاز مایع جهان از این مسیر عبور میکند. به همین دلیل، هر تصمیمی درباره هرمز، بلافاصله در بازار جهانی انرژی بازتاب پیدا میکند و فقط یک موضوع منطقهای باقی نمیماند.
بازار انرژی نیز این فشار را نشان داده است.
قیمت نفت برنت در ماه اخیر حدود ۵۹ درصد رشد کرده و به بالای ۱۱۵ دلار رسیده است. آژانس بینالمللی انرژی هم برای آرامکردن بازار، ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری را وارد بازار کرده است؛ اقدامی که بهخوبی سطح بحران را نشان میدهد. به بیان دیگر، هرمز دیگر فقط یک تنگه جغرافیایی نیست، بلکه به گرهای تبدیل شده که هر تغییر در آن میتواند از بازار نفت و حملونقل تا بیمه، تورم و سیاست انرژی کشورها را تحت تأثیر قرار دهد.
در سوی مقابل، مواضع آمریکا نیز دچار نوسان معنادار شده است. دونالد ترامپ ابتدا با لحنی تند تهدید کرده بود که در صورت باز نشدن تنگه هرمز، «نیروگاهها و زیرساختهای حیاتی ایران» هدف قرار خواهند گرفت. اما در ادامه، گزارشها نشان داد که او به اطرافیانش گفته است:
«میتوان جنگ را حتی بدون بازگشایی فوری هرمز هم به پایان رساند.»
او همچنین در اظهارنظری دیگر گفته بود:
«کشورهایی که به نفت نیاز دارند، خودشان باید برای باز کردن هرمز اقدام کنند.»
این تغییر لحن از نظر تحلیلی مهم است، چون نشان میدهد واشنگتن در حال عبور از فاز اهداف حداکثری به سمت نوعی خروج کنترلشده است. به عبارت دیگر، آمریکا هم فهمیده که ادامه بحران و اصرار بر هرمز، هزینههای تازهای ایجاد میکند و شاید به همین دلیل، بخشی از محاسباتش را بازتنظیم کرده است.
در داخل ایران نیز روایت مشخصی از ماهیت این جنگ وجود دارد. محمدباقر قالیباف گفته است:
«حمله اسرائیل به ایران بدون هماهنگی آمریکا ممکن نبود»
و تأکید کرده است:
«ریشه اصلی این جنگ در سیاستهای آمریکا قرار دارد.»
این موضع، چارچوب نگاه رسمی تهران را روشن میکند: جنگی که آغاز آن از بیرون بوده، طبیعتاً پاسخ به آن هم در منطق دفاع و بازدارندگی تعریف میشود، نه در منطق آغازگری. همین نگاه است که باعث شده هرمز و NPT نه دو پرونده جداگانه، بلکه دو لبه از یک پاسخ راهبردی دیده شوند.
جمعبندی این تحولات نشان میدهد که میدان تصمیمگیری در حال پیچیدهتر شدن است. مجلس از یکسو ابزار حقوقی NPT را روی میز گذاشته و از سوی دیگر، در حال تبدیل هرمز به یک ابزار اقتصادی-امنیتی است. در مقابل، آمریکا نیز از یکسو تهدید زیرساخت میکند و از سوی دیگر، به پایان جنگ حتی بدون تحقق اهداف اولیه فکر میکند.
اگر این طرحها به جریان رسمی بررسی برسند، میتوانند یکی از مهمترین نقاط عطف در سیاست هستهای و ژئوپلیتیک ایران باشند؛ نه صرفاً بهعنوان اقدام فوری، بلکه بهعنوان نشانهای از اینکه تهران در حال تبدیل فشار بیرونی به سازوکارهای رسمی و قابل اتکا است. در چنین شرایطی، هرمز و NPT دیگر فقط دو پرونده جداگانه نیستند؛ آنها دو اهرم همزمان در یک پاسخ راهبردیاند که در دل یک جنگ تحمیلی شکل گرفته است.
دیدگاهتان را بنویسید