کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، روزنامه والاستریت ژورنال به نقل از مقامهای دولت آمریکا گزارش داده است که دونالد ترامپ با توافق همکاری هستهای غیرنظامی با عربستان سعودی موافقت کرده است. بر اساس این گزارش، این توافق برای مدت ۳۰ سال اعتبار خواهد داشت و ارزش آن دهها میلیارد دلار برآورد میشود. همچنین شرکتهای آمریکایی نقش اصلی را در طراحی، ساخت و توسعه زیرساختهای هستهای عربستان بر عهده خواهند داشت و حضور شرکتهای رقیب خارجی در این پروژهها محدود میشود.
یکی از مهمترین بندهای این توافق، اجازه ایجاد تأسیسات غنیسازی اورانیوم در خاک عربستان است؛ البته مشروط به آنکه ارزیابی مشترک واشنگتن و ریاض این اقدام را تأیید کند. این بند، حساسترین بخش توافق به شمار میرود؛ زیرا غنیسازی اورانیوم همواره یکی از پیچیدهترین و بحثبرانگیزترین فناوریهای هستهای در جهان بوده است.
در مقابل، مقامهای سعودی تأکید میکنند هدف این برنامه، توسعه صنعت برق هستهای و کاهش وابستگی اقتصاد این کشور به نفت است. ریاض اعلام کرده است که توسعه انرژی هستهای، یکی از محورهای اصلی برنامه «چشمانداز ۲۰۳۰» برای تنوعبخشی به اقتصاد و کاهش مصرف داخلی سوختهای فسیلی خواهد بود.
اما اهمیت این توافق، فراتر از آن چیزی است که در ظاهر دیده میشود. اگرچه عنوان رسمی آن «همکاری هستهای غیرنظامی» است، اما از نگاه بسیاری از کارشناسان، پذیرش اصل غنیسازی در خاک عربستان، یک تغییر مهم در سیاست سنتی آمریکا محسوب میشود. واشنگتن طی دهههای گذشته همواره تلاش کرده بود کشورهای منطقه برای تأمین سوخت هستهای، وابسته به بازارهای بینالمللی باقی بمانند و چرخه کامل سوخت هستهای را در اختیار نداشته باشند. اکنون به نظر میرسد رقابت فزاینده با چین و روسیه، آمریکا را به سمت انعطاف بیشتر در این سیاست سوق داده است.
از نگاه تحلیلگران ژئوپلیتیک، این توافق را باید در چارچوب رقابت قدرتهای بزرگ نیز ارزیابی کرد. چین طی سالهای اخیر حضور اقتصادی و فناورانه خود را در خاورمیانه به شکل محسوسی افزایش داده و روسیه نیز با اجرای پروژههای هستهای در کشورهای مختلف، به یکی از بازیگران اصلی این حوزه تبدیل شده است. اگر آمریکا از همکاری هستهای با عربستان خودداری میکرد، احتمال واگذاری این پروژه عظیم به شرکتهای چینی یا روسی افزایش مییافت؛ موضوعی که میتوانست نفوذ راهبردی واشنگتن در مهمترین متحد عرب خود را کاهش دهد.
از سوی دیگر، این توافق تنها یک قرارداد انرژی نیست، بلکه یک قرارداد وابستگی فناورانه نیز محسوب میشود. نیروگاههای هستهای، برخلاف بسیاری از پروژههای صنعتی، برای چند دهه به سوخت، قطعات، خدمات فنی، تعمیرات، آموزش نیروی انسانی و بهروزرسانی فناوری نیاز دارند. به همین دلیل، قرارداد ۳۰ ساله با عربستان، عملاً وابستگی بلندمدت زیرساخت هستهای این کشور به فناوری و شرکتهای آمریکایی را تضمین میکند؛ موضوعی که برای واشنگتن، علاوه بر درآمد اقتصادی، یک اهرم نفوذ سیاسی و امنیتی نیز ایجاد خواهد کرد.
در بعد امنیتی اما حساسیتها بسیار بیشتر است. هرچند غنیسازی در سطوح پایین برای تولید سوخت نیروگاههای هستهای انجام میشود، اما کارشناسان کنترل تسلیحات همواره تأکید کردهاند که دستیابی به فناوری غنیسازی، یک فناوری دو منظوره است؛ یعنی همان زیرساختی که برای تولید سوخت نیروگاه استفاده میشود، در صورت تغییر سطح غنیسازی و تصمیم سیاسی، میتواند ظرفیت حرکت به سمت تولید مواد مورد نیاز برای برنامههای نظامی را نیز ایجاد کند. به همین دلیل، اصل ایجاد تأسیسات غنیسازی، همواره یکی از حساسترین مباحث در رژیم عدم اشاعه هستهای بوده است.
این تحول از منظر ایران نیز اهمیت ویژهای دارد. جمهوری اسلامی ایران طی دو دهه گذشته همواره بر حق خود برای برخورداری از فناوری صلحآمیز هستهای و غنیسازی بر اساس معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای تأکید کرده است.
اگر آمریکا امروز اصل غنیسازی را برای عربستان بپذیرد، بدون تردید این پرسش در فضای سیاسی و دیپلماتیک منطقه مطرح خواهد شد که آیا واشنگتن در حال تغییر معیارهای خود است یا همچنان سیاستهای متفاوتی را درباره کشورهای مختلف دنبال میکند.
برخی کارشناسان معتقدند این توافق میتواند آغازگر رقابت جدیدی در خاورمیانه باشد. اگر عربستان به چرخه غنیسازی دست پیدا کند، احتمال دارد کشورهای دیگری مانند مصر، ترکیه یا حتی برخی کشورهای عربی نیز در آینده خواهان برخورداری از ظرفیت مشابه شوند. چنین روندی میتواند ساختار امنیتی منطقه را پیچیدهتر کرده و رقابت فناوری هستهای را وارد مرحله تازهای کند.
از سوی دیگر، گروهی دیگر از تحلیلگران معتقدند آمریکا با قرار دادن غنیسازی تحت نظارت مستقیم خود، در واقع تلاش میکند این روند را مدیریت کند، نه اینکه آن را رها سازد. از نگاه این گروه، واشنگتن ترجیح داده است به جای واگذاری کامل بازار هستهای عربستان به چین یا روسیه، خود هدایت این برنامه را در اختیار بگیرد تا هم بر روند توسعه آن نظارت داشته باشد و هم از تبدیل آن به یک تهدید امنیتی جلوگیری کند.
در بعد اقتصادی نیز این توافق یکی از بزرگترین قراردادهای راهبردی آمریکا در منطقه محسوب میشود. قراردادهایی با ارزش دهها میلیارد دلار، هزاران فرصت شغلی برای صنایع هستهای آمریکا ایجاد خواهد کرد و جایگاه این کشور را در بازار جهانی فناوری هستهای تقویت میکند. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند انگیزه اقتصادی و صنعتی این توافق، کمتر از اهداف سیاسی و امنیتی آن نیست.
در نهایت، توافق هستهای آمریکا و عربستان را نباید صرفاً یک پروژه تولید برق یا انتقال فناوری دانست. این توافق میتواند بر موازنه قدرت، رقابتهای ژئوپلیتیکی، رژیم عدم اشاعه هستهای و آینده امنیت خاورمیانه تأثیرگذار باشد. اگرچه ریاض تأکید میکند هدف آن صرفاً توسعه انرژی غیرنظامی است و واشنگتن نیز از نظارتهای سختگیرانه سخن میگوید، اما پذیرش اصل غنیسازی در خاک عربستان، بدون تردید یکی از مهمترین تحولات راهبردی سالهای اخیر منطقه به شمار میرود؛ تحولی که آثار واقعی آن نه امروز، بلکه در دهه آینده و در معادلات امنیتی و سیاسی خاورمیانه آشکار خواهد شد.
دیدگاهتان را بنویسید