چهارشنبه / ۲۸ مرداد / ۱۴۰۵ Wednesday / 19 August / 2026
×
تهران - آذربایجان آنلاین - گزارش رسانه‌های اسرائیلی از برکناری رئیس اداره اطلاعات و رئیس بخش ایران موساد، فقط یک جابه‌جایی مدیریتی در یک سرویس اطلاعاتی نیست؛ این تحول می‌تواند نشانه‌ای از بازنگری عمیق اسرائیل در راهبرد خود علیه ایران باشد. رسانه‌های اسرائیلی این تغییرات را به ناکامی طرحی نسبت داده‌اند که هدف آن ایجاد شرایط سیاسی و اجتماعی برای تغییر حاکمیت در ایران بود؛ طرحی که بر استفاده از شکاف‌های داخلی، ارتباط با گروه‌های قومی و یافتن یک بدیل سیاسی برای ساختار فعلی تکیه داشت، اما ظاهراً نه به نتیجه مورد انتظار رسید و نه روشن است که اساساً تا چه مرحله‌ای وارد فاز عملیاتی شده بود.
زلزله در موساد پس از ناکامی پروژه ایران؛ رؤسای اطلاعات و پرونده ایران برکنار شدند

به گزارش آذربایجان آنلاین، رسانه‌های اسرائیلی اعلام کرده‌اند رومن گوفمان، رئیس جدید موساد، تصمیم گرفته است رئیس اداره اطلاعات و رئیس بخش ایران این سازمان را از سمت‌های فعلی خود کنار بگذارد. منابع امنیتی گفته‌اند روابط گوفمان با این دو مقام از ابتدا مناسب نبوده و پایان مأموریت آنان با هماهنگی انجام شده است؛ با این حال، هم‌زمانی این تصمیم با ارزیابی دوباره عملکرد موساد در پرونده ایران، باعث شده رسانه‌های اسرائیلی آن را به ناکامی پروژه تغییر حاکمیت در ایران مرتبط بدانند. گزارش‌های منتشرشده همچنین حاکی است که این دو مقام ممکن است در سمت‌های دیگری در سازمان باقی بمانند، بنابراین تعبیر دقیق‌تر، کنارگذاشتن از مسئولیت‌های فعلی است و نه لزوماً اخراج کامل از موساد.

اهمیت این تحول زمانی بیشتر می‌شود که آن را در امتداد تغییرات مدیریتی دو ماه اخیر موساد ببینیم. گوفمان تنها چند روز پس از آغاز به کار خود، معاون باتجربه موساد را نیز کنار گذاشت و پیش از آن رئیس بخش «تبل» که یکی از مدیران ارشد سازمان بود، از موساد خارج شده بود. شبکه ۱۲ اسرائیل همان زمان گزارش داد که گوفمان در حال بازطراحی تیم فرماندهی سازمان برای سال‌های آینده است. بنابراین تغییرات جدید را نمی‌توان صرفاً واکنشی به یک پرونده شکست‌خورده دانست؛ نشانه‌ها از یک بازآرایی وسیع‌تر در ساختار تصمیم‌گیری موساد حکایت دارد.

اما پرونده ایران در این بازآرایی جایگاه ویژه‌ای دارد. شبکه ۱۲ اسرائیل پیش‌تر فاش کرده بود که پیش از جنگ، «دیوید برنع»، رئیس وقت موساد، در جلسات محرمانه ارزیابی کرده بود که تغییر حاکمیت در ایران امکان‌پذیر است. طبق همین گزارش، تصور مطرح‌شده در محافل اسرائیلی این بود که اگر در اثر عملیات نظامی، بخش‌هایی از ساختار فرماندهی، نهادهای حکومتی و توان امنیت داخلی ایران تضعیف شود، موساد و سازمان سیا می‌توانند زمینه شکل‌گیری اعتراضات گسترده و ظهور یک جایگزین سیاسی را فراهم کنند. شبکه ۱۲ البته تصریح کرده بود که خود برنع نیز نسبت به زمان مورد نیاز و پیچیدگی چنین سناریویی ملاحظاتی داشته است.

این موضوع بعدتر از سطح گزارش‌های محرمانه فراتر رفت. برنع هنگام خداحافظی از موساد آشکارا گفت که «تغییر واقعیت در ایران از طریق تغییر حاکمیت، هدفی ممکن و دست‌یافتنی است» و تأکید کرد تحقق آن به «اراده، صبر و استمرار» نیاز دارد. او همچنین خواستار باقی‌ماندن این مأموریت در رأس اولویت‌های موساد شد. بنابراین اصل وجود یک راهبرد برای تغییر ساختار سیاسی ایران، صرفاً گمانه‌زنی رسانه‌ای نبود و رئیس سابق موساد نیز به‌صورت علنی آن را یکی از اهداف راهبردی اسرائیل معرفی کرده بود.

با این حال، فاصله میان «ایجاد فشار» و «مهندسی تغییر سیاسی» بسیار بیشتر از آن چیزی است که برخی محافل اسرائیلی تصور کرده‌اند. از منظر مطالعات امنیتی، عملیات خارجی می‌تواند زیرساخت‌ها را تخریب کند، فرماندهان را هدف قرار دهد یا هزینه‌های حکومت را افزایش دهد، اما تبدیل این فشار به تغییر سیاسی پایدار نیازمند مجموعه‌ای از عوامل داخلی است: وجود رهبری جایگزین دارای مشروعیت، شبکه سازمان‌یافته اجتماعی، توان بسیج گسترده، شکاف جدی در ساختار قدرت و مهم‌تر از همه، پذیرش اجتماعی. هیچ سرویس اطلاعاتی خارجی نمی‌تواند همه این مؤلفه‌ها را صرفاً از بیرون ایجاد کند.

همین نقطه، یکی از ضعف‌های اساسی طرح گزارش‌شده موساد است. استفاده از گروه‌های قومی و اقلیت‌های داخل ایران ممکن است از منظر عملیات اطلاعاتی ابزاری برای افزایش فشار تلقی شود، اما در کشوری با ساختار هویتی و تاریخی پیچیده مانند ایران، چنین رویکردی می‌تواند نتیجه معکوس ایجاد کند. اگر تحرکات سیاسی یا قومی به‌عنوان پروژه یک قدرت خارجی تلقی شود، حتی بخشی از منتقدان داخلی حکومت نیز ممکن است در برابر آن موضع بگیرند. در ادبیات سیاسی این پدیده به «اثر پرچم» یا همگرایی در برابر تهدید خارجی نزدیک است؛ یعنی فشار بیرونی می‌تواند به‌جای شکاف، بخشی از جامعه را حول مفهوم حاکمیت و تمامیت ارضی متحد کند.

از همین منظر، ناکامی احتمالی پروژه موساد لزوماً فقط یک شکست عملیاتی نیست، بلکه می‌تواند ناشی از خطای محاسباتی درباره جامعه ایران باشد. جامعه ایران مجموعه‌ای یکدست نیست و نارضایتی اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی لزوماً به پذیرش مداخله خارجی تبدیل نمی‌شود. هرگونه راهبردی که نارضایتی داخلی را مستقیماً معادل آمادگی برای همکاری با بازیگر خارجی بداند، با خطر خطای تحلیلی جدی روبه‌رو است.

این انتقاد حتی از داخل اسرائیل نیز مطرح شده است. «آویگدور لیبرمن»، وزیر دفاع پیشین اسرائیل، در واکنش به گزارش‌ها درباره برنامه موساد گفت این تلاش «منظم و عمیق» نبوده و تصریح کرد: «برنامه کاری منظمی وجود نداشت.» او در عین حال از اصل تلاش برای تغییر حاکمیت در ایران حمایت کرد، اما کیفیت و سازماندهی طرح را زیر سؤال برد. این اظهارات مهم است، زیرا نشان می‌دهد حتی در میان جریان‌های تندرو اسرائیلی نیز درباره حرفه‌ای‌بودن و امکان‌پذیری برنامه موساد اتفاق نظر وجود نداشته است.

از سوی دیگر، گزارش‌های رسانه‌های اسرائیلی درباره برکناری مدیران موساد باید با احتیاط خوانده شود. بخش مهمی از اطلاعات مربوط به عملیات اطلاعاتی از منابع ناشناس امنیتی منتشر شده و خود موساد نیز معمولاً جزئیات مأموریت‌های محرمانه را تأیید نمی‌کند. افزون بر این، اختلافات شخصی و مدیریتی میان گوفمان و برخی مدیران قدیمی سازمان از پیش وجود داشته است. بنابراین نسبت‌دادن تمام تغییرات مدیریتی به «شکست طرح براندازی» ممکن است تصویر را بیش از اندازه ساده کند. آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت، این است که پروژه ایران یکی از محورهای اصلی اختلاف و ارزیابی عملکرد در رأس موساد بوده است.

تحولات اخیر از یک منظر دیگر نیز قابل توجه است. گوفمان برخلاف مدیران باسابقه موساد، از درون این سازمان به ریاست آن نرسیده و بخش عمده سابقه حرفه‌ای او در ارتش اسرائیل شکل گرفته است. او پس از ورود به موساد، در مدت کوتاهی چند مدیر باسابقه را کنار گذاشته و تیم جدیدی تشکیل داده است. این مسئله می‌تواند نشان دهد که راهبرد اسرائیل درباره ایران از مدل کلاسیک عملیات اطلاعاتی بلندمدت به سمت ترکیبی از عملیات نظامی، اطلاعاتی و فشار سیاسی حرکت خواهد کرد.

با این حال، خود گوفمان نیز نشانه‌ای از عقب‌نشینی راهبردی از پرونده ایران نداده است. او هنگام آغاز به کار در موساد گفت مأموریت علیه ایران «هنوز کامل نشده» و تأکید کرد قلب فعالیت موساد همچنان عملیات مخفیانه علیه اهداف آن خواهد بود. بنابراین برکناری مسئولان پیشین را نباید نشانه کنارگذاشتن پروژه ایران تلقی کرد؛ برعکس، احتمالاً گوفمان در پی تغییر روش اجرا و ساختار فرماندهی آن است.

این نکته احتمال شکل‌گیری یک مرحله تازه را تقویت می‌کند. شکست یک برنامه برای تغییر حاکمیت معمولاً به معنای پایان فعالیت اطلاعاتی نیست. سرویس‌های اطلاعاتی پس از ناکامی، شبکه‌های انسانی، ارزیابی‌های جامعه‌شناختی، آسیب‌پذیری‌های امنیتی و ساختار فرماندهی خود را بازبینی می‌کنند. از این منظر، تغییر مدیران بخش ایران موساد می‌تواند آغاز طراحی یک مدل متفاوت برای عملیات علیه ایران باشد؛ مدلی که احتمالاً به‌جای شرط‌بندی بر فروپاشی سریع ساختار سیاسی، بر فرسایش بلندمدت، عملیات پنهان، نفوذ اطلاعاتی، خرابکاری و هدف‌گیری نقاط آسیب‌پذیر متمرکز خواهد شد.

در کنار این موضوع، یک اختلاف راهبردی مهم نیز در ساختار تصمیم‌گیری اسرائیل وجود دارد: آیا یک بازیگر خارجی واقعاً قادر است «بدیل سیاسی» برای یک کشور دیگر ایجاد کند؟ تجربه عراق، افغانستان، لیبی و حتی نمونه‌های متعدد جنگ سرد نشان داده است که سرنگونی یا تضعیف حکومت با ساختن یک نظم سیاسی پایدار دو مسئله کاملاً متفاوت است. حتی موفقیت در حذف یک ساختار سیاسی لزوماً به استقرار جایگزینی مطلوب برای بازیگر خارجی منجر نمی‌شود و در مواردی می‌تواند بی‌ثباتی، جنگ داخلی و ظهور نیروهای غیرقابل پیش‌بینی را به دنبال داشته باشد.

به همین دلیل، استفاده از گروه‌های قومی به‌عنوان یکی از محورهای طرح گزارش‌شده موساد، یکی از پرریسک‌ترین اجزای آن به شمار می‌رود. هرگونه تلاش برای تبدیل تنوع قومی ایران به ابزار فشار خارجی علاوه بر موانع عملیاتی، حساسیت بسیار بالایی درباره تمامیت ارضی ایجاد می‌کند و می‌تواند مشروعیت نیروهای مورد حمایت خارجی را نیز تضعیف کند. از نظر راهبردی، چنین پروژه‌ای زمانی به موفقیت نزدیک می‌شود که بازیگر خارجی بتواند میان نارضایتی داخلی، هویت ملی و پروژه سیاسی جایگزین تعادل ایجاد کند؛ مسئله‌ای که در ایران به دلیل سابقه تاریخی مداخلات خارجی بسیار دشوارتر است.

برکناری دو مدیر ارشد موساد بیش از آنکه پایان پرونده ایران باشد، نشانه شکست یک فرضیه است: این فرض که می‌توان با ترکیبی از فشار نظامی، عملیات اطلاعاتی، شکاف‌های قومی و معرفی یک آلترناتیو سیاسی، در مدت کوتاهی ساختار سیاسی ایران را تغییر داد. گزارش‌های منتشرشده از داخل اسرائیل نشان می‌دهد این فرض دست‌کم تا امروز به نتیجه مورد انتظار نرسیده و اکنون هزینه آن به سطح مدیریتی موساد رسیده است.

اما اشتباه خواهد بود اگر این تحول به معنای عقب‌نشینی اسرائیل از ایران تفسیر شود. سخنان گوفمان، برنع و نتانیاهو نشان می‌دهد ایران همچنان یکی از مهم‌ترین اولویت‌های اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل باقی خواهد ماند. آنچه تغییر کرده، نه لزوماً هدف، بلکه احتمالاً روش رسیدن به آن است؛ و همین بازنگری می‌تواند در ماه‌های آینده به آغاز مرحله‌ای متفاوت و پیچیده‌تر از رویارویی پنهان ایران و اسرائیل منجر شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *