کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، تحولات اخیر در حوزه دریا و تنگه هرمز نشان میدهد که نحوه مواجهه ایران با فشارهای خارجی وارد مرحلهای متفاوت شده است. آنچه در ظاهر بهعنوان مجموعهای از مواضع سیاسی یا واکنشهای تند مطرح میشود، در واقع نشانه شکلگیری یک منطق منسجمتر در پاسخ به فشار دریایی است؛ منطقی که تلاش میکند ابزارهای امنیتی، اقتصادی و حقوقی را بهصورت همزمان به کار گیرد.
در این چارچوب، اظهاراتی نظیر آنچه از سوی احمد نادری مطرح شده از جمله «محاصره دریایی آخرین خباثت آمریکاییهاست… انتقام خواهیم گرفت» بیش از آنکه یک واکنش لفظی تلقی شود، بیانگر ارتقای سطح پاسخ به مرحله بازدارندگی فعال است. اهمیت این موضع زمانی بیشتر میشود که در کنار آن، پیشنهادهایی مانند «دریافت عوارض در تنگه هرمز به ریال» و «الزام کشورهای متخاصم به پرداخت غرامت» نیز مطرح میشود.
این همزمانی نشان میدهد که پاسخ ایران دیگر صرفاً در قالب تهدید نظامی تعریف نمیشود، بلکه در حال تبدیل شدن به یک «بسته پاسخ ترکیبی» است؛ بستهای که در آن، هزینهسازی برای طرف مقابل از مسیرهای مختلف دنبال میشود. در چنین الگویی، فشار خارجی بیپاسخ نمیماند، بلکه به فرصتی برای اعمال فشار متقابل تبدیل میشود.
این نگاه در سطح کلانتر نیز تأیید شده است. محمدباقر قالیباف پیشتر با اشاره به جایگاه راهبردی تنگه هرمز تصریح کرده بود که این گذرگاه «در کنترل جمهوری اسلامی ایران» قرار دارد. این گزاره، در واقع مبنای حقوقی و سیاسی همان رویکردی است که اکنون در سطح اجراییتر مطرح میشود؛ یعنی استفاده از موقعیت ژئوپلیتیک برای تغییر موازنه.
از منظر کارشناسی، اهمیت این تحولات در تغییر «ماهیت پاسخ» است. در گذشته، پاسخ به فشارهای خارجی غالباً در یکی از حوزههای نظامی یا دیپلماتیک متمرکز بود. اما اکنون، نشانههایی از یک تغییر رویکرد دیده میشود: حرکت به سمت استفاده همزمان از ابزارهای چندگانه برای ایجاد اثر مرکب.
در این میان، تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان، جایگاهی کلیدی پیدا میکند. هرگونه تغییر در نحوه مدیریت این گذرگاه، مستقیماً بر امنیت انرژی، بازارهای جهانی و مسیرهای تجاری اثر میگذارد. به همین دلیل، طرحهایی مانند دریافت عوارض به پول ملی یا اعمال کنترلهای جدید، فراتر از تصمیمات اقتصادی داخلی هستند و در سطحی گستردهتر، بهعنوان ابزارهای اعمال حاکمیت و قدرت تعریف میشوند.
نکته کلیدی اینجاست که این رویکرد، صرفاً واکنشی نیست، بلکه ماهیتی فعال دارد. ایران در این چارچوب تلاش میکند نهفقط به فشار پاسخ دهد، بلکه قواعد حاکم بر این میدان را نیز تغییر دهد. به بیان دقیقتر، اگر فشار از مسیر دریا اعمال شود، پاسخ نیز از همان مسیر و با ابزارهایی متنوعتر و پیچیدهتر داده خواهد شد.
از زاویهای عمیقتر، این تحول را میتوان تلاشی برای بازگرداندن توازن در یک میدان نامتقارن دانست. در شرایطی که ایالات متحده از ابزارهایی مانند محاصره دریایی و محدودسازی عبور کشتیها استفاده میکند، محدود ماندن پاسخ در سطح دیپلماسی، عملاً به تثبیت این عدم توازن منجر میشود. بنابراین، ورود به حوزههایی مانند اقتصاد دریایی و حقوق بینالملل، بخشی از تلاش برای تغییر این معادله است.
در همین چارچوب، طرح موضوعاتی مانند «غرامت» نیز معنا پیدا میکند. این مفهوم، صرفاً یک مطالبه حقوقی نیست، بلکه بخشی از سازوکار انتقال هزینه است؛ یعنی تلاش برای اینکه فشار اعمالشده، برای طرف مقابل نیز هزینهزا شود و از حالت یکطرفه خارج گردد.
در سطح راهبردی، آنچه اکنون در حال شکلگیری است، نوعی «دکترین استفاده فعال از مزیت ژئوپلیتیک» است. ایران با اتکا به موقعیت جغرافیایی خود، تلاش میکند از تنگه هرمز نهفقط بهعنوان یک مسیر عبور، بلکه بهعنوان یک ابزار تنظیمکننده در معادلات منطقهای استفاده کند.
در جمعبندی، تحولات اخیر نشان میدهد که پاسخ ایران به فشارهای دریایی وارد مرحلهای جدید شده است؛ مرحلهای که در آن، بازدارندگی صرفاً به توان نظامی محدود نمیشود، بلکه با ابزارهای اقتصادی و حقوقی تکمیل میگردد.
در این چارچوب، تنگه هرمز دیگر فقط یک گذرگاه نیست؛
بلکه به یک اهرم چندلایه قدرت تبدیل شده است اهرمى که میتواند هم هزینه
ایجاد کند، هم توازن را بازگرداند و هم قواعد بازی را به نفع ایران تغییر دهد.
دیدگاهتان را بنویسید