کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، دیمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، در واکنش به تشدید جنگ علیه ایران گفته است سطح تنش در منطقه «همچنان رو به افزایش» است و «کل منطقه در آتش است». او در همان توضیحات، این وضعیت را نتیجه مستقیم «تجاوزی» دانست که علیه ایران آغاز شده و هشدار داد که گسترش جغرافیای این جنگ، پیامدهای «بسیار خطرناک و منفی» برای اقتصاد جهانی دارد. اهمیت این موضع فقط در لحن آن نیست؛ مسکو عملاً میگوید بحران ایران دیگر به خاورمیانه محدود نمانده و حالا در حال اثرگذاری بر نظم اقتصادی و امنیتی جهان است.
این هشدار در خلأ بیان نشد. درست در همین فضا، دونالد ترامپ با لحنی تند، از ایران خواسته بود تنگه هرمز را باز کند و تهدید کرده بود در غیر این صورت زیرساختهایی مثل نیروگاهها و پلها را هدف میگیرد. از نگاه روسیه، همین تهدیدهاست که خطر را از سطح تنش سیاسی به مرز یک بحران بزرگ منطقهای و حتی فرامنطقهای رسانده است. کرملین در واقع بهطور غیرمستقیم میگوید وقتی هدفگیری به زیرساختهای حیاتی و مسیرهای اصلی انرژی کشیده شود، جنگ دیگر فقط موضوع ایران و آمریکا نیست؛ پای همه اقتصادهای وابسته به انرژی و همه مسیرهای تجاری جهان وسط میآید.
موضع روسیه در قبال ایران، اما فقط به پسکوف محدود نیست. سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، در دو نوبت جداگانه حملات به تأسیسات هستهای ایران را «غیرقابلقبول» خوانده و هشدار داده است که این حملات میتواند به «پیامدهای فاجعهبار زیستمحیطی» برای منطقه منجر شود. در توضیح رسمی وزارت خارجه روسیه هم آمده که هرگونه تهدید به بمباران زیرساخت هستهای ایران، میتواند به «پیامدهای رادیولوژیک و انسانیِ غیرقابل بازگشت» برای خاورمیانه و حتی جهان بینجامد. این موضع برای ایران مهم است، چون نشان میدهد مسکو، برخلاف روایتهای رایجِ طرف مقابل، جنگ را نه یک واکنش مشروع، بلکه یک فشار تحمیلی و خطرناک میبیند؛ فشاری که با منطق دفاع ایران همخوانتر از منطق تهاجم آغازکنندگان جنگ است.
لاوروف حتی یک گام فراتر هم رفته و گفته است ضربه زدن به زیرساختهای هستهای ایران، از جمله بوشهر، «غیرقابلقبول» است و برای امنیت کارکنان روسی حاضر در آنجا هم خطر ایجاد میکند. او همچنین تصریح کرده که این حملات، اعتبار آژانس بینالمللی انرژی اتمی و پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای را تضعیف کرده و یادآور شده که تهران طبق دادههای خودِ طرف روسی، تاکنون در چارچوب معاهده و تعهداتش عمل کرده است. این بخش از موضع مسکو، برای فهم نگاه کرملین به جنگ ایران مهم است: روسیه مسئله را فقط امنیت منطقهای نمیبیند، بلکه آن را تعرض به یک زیرساخت غیرنظامی و خطرناک برای کل رژیم عدم اشاعه میداند.
همزمان، دادههای اقتصادی هم نشان میدهد هشدار مسکو بیپایه نیست. صندوق بینالمللی پول گفته است جنگ در خاورمیانه باعث بزرگترین اختلال ثبتشده در عرضه جهانی انرژی شده، عرضه نفت جهان را حدود ۱۳ درصد پایین آورده و مسیر رشد اقتصاد جهانی را ضعیفتر و تورم را بالاتر کرده است. خودِ IMF هشدار داده که حتی اگر جنگ زودتر جمع شود، باز هم رشد جهانی و تورم در گزارش پیشِرو بازنگری خواهند شد. بانک ژاپن هم در گزارش منطقهایاش از آسیب به اقتصاد، افزایش هزینه واردات و اختلال در زنجیره تأمین، بهویژه در مسیرهای مرتبط با هرمز، خبر داده است. این دادهها یعنی آنچه مسکو «آتشگرفتن منطقه» مینامد، در عمل به قیمت بالاتر انرژی، فشار روی کسبوکارها و نگرانی برای رشد اقتصاد جهانی ترجمه شده است.
برای تهران، این همسویی روسیه اهمیت سیاسی هم دارد. وقتی مسکو از «تجاوز به ایران» و پیامدهای آن برای اقتصاد جهانی حرف میزند، عملاً روایت ایران درباره تحمیلی بودن جنگ را در سطح بینالمللی تقویت میکند. در همین حال، روسیه و چین نیز اعلام کردهاند در شورای امنیت برای کاهش تنش در خاورمیانه همکاری میکنند و خواهان رویکردی «عینی و متوازن» هستند. این یعنی جنگ ایران دیگر فقط در میدان تعریف نمیشود؛ در سطح دیپلماسی قدرتهای بزرگ هم به پروندهای تبدیل شده که همه را ناچار به موضعگیری کرده است.
برای ایران، این فضا یک امتیاز راهبردی دارد: هرچه شکاف میان قدرتها درباره نحوه برخورد با جنگ بیشتر باشد، فشار یکپارچه علیه تهران دشوارتر میشود.
جمعبندی ماجرا روشن است: هشدار روسیه فقط یک جمله رسانهای نیست، بلکه نشانهای است از اینکه بحران ایران از مرزهای معمول عبور کرده و به سطحی رسیده که اقتصاد جهانی، امنیت انرژی، و معادلات شورای امنیت را هم تحت فشار گذاشته است. مسکو با لحن تندتری نسبت به گذشته میگوید آنچه علیه ایران جریان دارد، نتایجی دارد که میتواند کل منطقه را بسوزاند؛ و این دقیقاً همان جایی است که روایت «جنگ تحمیلی» برای ایران، از یک موضع داخلی به یک برداشت قابل دفاع در سیاست بینالملل تبدیل میشود.
دیدگاهتان را بنویسید