کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، فرماندهی مرکزی آمریکا مدعی شده است نیروهای این کشور چند سایت راداری ساحلی در منطقه گورک و جزیره قشم را هدف قرار دادهاند. سنتکام در بیانیه خود ادعا کرده این اقدام پس از پرتاب شمار زیادی پهپاد ایرانی به سمت تنگه هرمز صورت گرفته است. همزمان یک مقام آمریکایی به سیانان گفته دستکم چهار پهپاد ایرانی رهگیری و منهدم شدهاند.
اما روایت ایران کاملاً متفاوت است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این حملات را تجاوز مستقیم به زیرساختهای دفاعی کشور توصیف کرده و در پاسخ، پایگاه هوایی آمریکا در کویت و مقر ناوگان پنجم آمریکا در بحرین را هدف حملات موشکی قرار داده است.
در بیانیه سپاه آمده است:
«در صورت تکرار تجاوزات آمریکا، پاسخ جمهوری اسلامی محدود نخواهد بود.»
این جمله شاید مهمترین بخش پیام ایران باشد؛ زیرا نشان میدهد تهران تلاش دارد معادله بازدارندگی را دوباره به واشنگتن یادآوری کند. در واقع پیام ایران این است که هرگونه حمله به خاک کشور بدون هزینه نخواهد بود و دامنه پاسخها میتواند از سطح فعلی فراتر برود.
آنچه اهمیت این تحولات را دوچندان میکند، محل وقوع آن است. قشم، سیریک و گورک صرفاً نقاط جغرافیایی عادی نیستند. این مناطق بخشی از کمربند راهبردی دفاعی ایران در شمال خلیج فارس محسوب میشوند؛ مناطقی که نقش مهمی در رصد تحرکات دریایی، کنترل تردد در هرمز و پایش فعالیتهای نظامی خارجی دارند.
برخی کارشناسان نظامی معتقدند هدف قرار دادن سایتهای راداری در جنوب ایران صرفاً یک اقدام تاکتیکی نبوده، بلکه تلاشی برای کاهش توان نظارتی ایران بر آبراه هرمز است. با این حال تجربه سالهای گذشته نشان داده شبکه دفاعی و رصدی ایران به یک یا چند مرکز محدود وابسته نیست و ساختار چندلایهای آن امکان بازیابی سریع را فراهم میکند.
در سوی مقابل، انتخاب بحرین و کویت توسط سپاه نیز اتفاقی نیست. مقر ناوگان پنجم آمریکا در بحرین مهمترین مرکز فرماندهی دریایی واشنگتن در منطقه محسوب میشود. این ناوگان مسئولیت نظارت بر خلیج فارس، دریای عمان، دریای سرخ و بخش مهمی از آبهای غرب آسیا را برعهده دارد.
پایگاههای آمریکا در کویت نیز نقش حیاتی در پشتیبانی عملیات نظامی و لجستیکی نیروهای آمریکایی دارند. به همین دلیل حمله به این مراکز بیش از آنکه ارزش تخریبی داشته باشد، حامل یک پیام راهبردی است؛ اینکه ایران در صورت تعرض، توان هدف قرار دادن مراکز حساس نظامی آمریکا در منطقه را دارد.
اما مهمترین بخش ماجرا به تنگه هرمز بازمیگردد.
امروز حدود یکپنجم نفت جهان از هرمز عبور میکند. پیش از بحرانهای اخیر روزانه نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه نفت و بخش بزرگی از صادرات گاز طبیعی مایع جهان از این مسیر منتقل میشد. به همین دلیل هرگونه ناامنی در این آبراه، بلافاصله بازارهای انرژی را تحت تأثیر قرار میدهد.
اهمیت هرمز برای ایران صرفاً اقتصادی نیست. این آبراه در طول دهههای گذشته به یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی راهبردی کشور تبدیل شده است. بسیاری از تحلیلگران غربی معتقدند هیچ کشوری به اندازه ایران بر جغرافیای هرمز اشراف ندارد و همین مسئله جایگاه ویژهای به تهران در معادلات امنیت انرژی داده است.
نکته قابل توجه آن است که آمریکا طی سالهای گذشته بارها تلاش کرده موضوع هرمز را به مسئلهای بینالمللی تبدیل کند، اما واقعیت میدانی نشان میدهد امنیت این گذرگاه بدون همکاری و نقشآفرینی ایران امکانپذیر نیست. حتی بسیاری از گزارشهای بینالمللی اذعان دارند که بخش عمده امنیت کشتیرانی در این منطقه به دلیل حضور و کنترل ایران بر سواحل شمالی هرمز برقرار مانده است.
از منظر سیاسی نیز تحولات اخیر در زمانی رخ میدهد که مذاکرات غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن همچنان ادامه دارد. همین مسئله باعث شده برخی ناظران معتقد باشند بخشی از اقدامات اخیر در چارچوب افزایش فشارهای متقابل برای کسب امتیاز بیشتر در میز مذاکره قابل تحلیل است.
با این حال تجربه سالهای گذشته نشان داده جمهوری اسلامی در برابر فشار نظامی مستقیم، رویکرد عقبنشینی را انتخاب نکرده است. از حمله موشکی به عینالاسد تا عملیاتهای اخیر، تهران تلاش کرده این پیام را منتقل کند که هرگونه اقدام نظامی علیه خاک ایران با پاسخ متقابل روبهرو خواهد شد.
یکی از مهمترین نکات مغفول در تحلیلهای غربی، تفاوت ماهوی میان دو طرف در این بحران است. آمریکا هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای خود در خلیج فارس حضور نظامی دارد، اما ایران در حال دفاع از سواحل، تأسیسات و امنیت سرزمینی خود است. به همین دلیل از نگاه تهران، حمله به قشم و سواحل جنوبی کشور صرفاً یک اقدام نظامی نیست بلکه تعرض به حاکمیت ملی محسوب میشود.
در همین چارچوب، واکنش سپاه را میتوان در قالب دکترین دفاع پیشدستانه و بازدارندگی فعال ایران تحلیل کرد؛ راهبردی که هدف آن افزایش هزینه هرگونه اقدام خصمانه علیه کشور است.
برخی کارشناسان امنیتی معتقدند مهمترین نتیجه این تحولات نه در میدان نبرد، بلکه در محاسبات سیاسی دو طرف نمایان خواهد شد. اگر آمریکا به این جمعبندی برسد که هر اقدام علیه زیرساختهای ایران با واکنش مستقیم مواجه میشود، احتمال گسترش درگیری کاهش مییابد. اما اگر چرخه حمله و پاسخ ادامه پیدا کند، منطقه ممکن است وارد مرحلهای شود که کنترل آن برای همه بازیگران دشوار باشد.
در نهایت، بحران اخیر بیش از آنکه یک درگیری موضعی باشد، آزمونی برای توازن قدرت در خلیج فارس است. آزمونی که در آن هرمز همچنان مهمترین برگ برنده ژئوپلیتیکی ایران باقی مانده و هرگونه تصمیم درباره آینده منطقه ناگزیر باید این واقعیت راهبردی را در نظر بگیرد. آنچه امروز در آبهای جنوب ایران جریان دارد، صرفاً یک تقابل نظامی نیست؛ بلکه نبردی بر سر امنیت انرژی جهان، حاکمیت ملی ایران و آینده نظم امنیتی خلیج فارس است.
دیدگاهتان را بنویسید