کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
واقعیت این است که بخش قابل توجهی از وسایل ورزشی موجود در پارکها، دیگر نه نشانی از کارآمدی دارند و نه حتی حداقلهای ایمنی را رعایت میکنند. پیچهای شل، اتصالات فرسوده، صندلیهای شکسته، قطعات زنگزده و دستگاههایی که حرکتشان قفل شده، به منظرهای تکراری در بسیاری از پارکهای شهری تبدیل شده است. تجهیزاتی که روزی قرار بود نماد توجه مدیریت شهری به ورزش همگانی باشند، امروز در مواردی بیشتر به مجموعهای از آهنآلات مستعمل شباهت دارند.
مسئله فقط فرسودگی ظاهری نیست؛ موضوع اصلی، تهدیدی است که این تجهیزات معیوب برای سلامت شهروندان ایجاد میکنند. دستگاه ورزشی، هرچقدر هم ساده، اگر استاندارد و سالم نباشد، میتواند به جای تقویت جسم، زمینهساز آسیبهای جدی شود. کافی است یک اتصال نامطمئن، یک پایه لق یا یک میله زنگخورده در لحظه استفاده دچار مشکل شود تا یک فعالیت روزمره ورزشی، به حادثهای قابل پیشگیری تبدیل شود.
آنچه در این میان بیشتر از همه جلب توجه میکند، غلبه نگاه «نصب بدون نگهداری» در بخشی از مدیریت شهری است. گویی همه چیز تا لحظه افتتاح و ثبت در گزارش عملکرد اهمیت دارد، اما پس از آن، تجهیزات به حال خود رها میشوند. در چنین شرایطی، بودجه برای خرید و نصب اولیه فراهم میشود، اما برای بازبینی دورهای، تعمیر، سرویس مستمر و جایگزینی قطعات فرسوده، برنامه روشنی وجود ندارد. نتیجه این رویکرد نیز چیزی جز استهلاک سریع امکانات عمومی و هدررفت منابع مالی نیست.
مدیریت شهری تنها با اجرای پروژههای بزرگ و پرهزینه تعریف نمیشود. کیفیت اداره شهر، بیش از هر چیز، در نحوه نگهداری از امکاناتی سنجیده میشود که مستقیماً با زندگی روزمره مردم در ارتباطاند. پارکی که در آن تجهیزات ورزشی ناایمن، مستهلک و بلااستفاده رها شدهاند، نمیتواند نماد شهری سالم و پاسخگو باشد. شهر سالم، شهری نیست که فقط در آن تجهیزات نصب شده باشد؛ شهری است که این تجهیزات در تمام دوره بهرهبرداری، ایمن، قابل استفاده و تحت نظارت باقی بمانند.
واقعیت این است که شهروندان از پارک، فقط فضای سبز و مسیر پیادهروی نمیخواهند؛ آنها انتظار دارند امکاناتی که با هزینه عمومی در اختیارشان قرار گرفته، کیفیت لازم را داشته باشد. اگر قرار است ورزش همگانی به عنوان یکی از ارکان سلامت اجتماعی جدی گرفته شود، نگهداری از زیرساختهای آن نیز باید به همان اندازه جدی باشد. نمیتوان از مردم خواست به ورزش روی بیاورند، اما در عمل آنها را با تجهیزاتی روبهرو کرد که استفاده از آنها با نگرانی و احتمال آسیب همراه است.
ورزش در پارک، حق شهروندان است؛ اما این حق تنها با نصب چند دستگاه فلزی محقق نمیشود. حق مردم، دسترسی به امکاناتی ایمن، استاندارد و قابل استفاده است؛ نه مواجهه روزمره با وسایلی فرسوده که بیش از آنکه مشوق تحرک باشند، منشأ بیاعتمادی و آسیباند. تا زمانی که نگهداری، ایمنی و مسئولیتپذیری به حلقه اصلی مدیریت این فضاها تبدیل نشود، باشگاههای روباز همچنان بیش از آنکه محلی برای سلامت باشند، به گورستانی از آهنهای زنگزده شباهت خواهند داشت.
دیدگاهتان را بنویسید