کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، آنچه امروز در پرونده ایران و آمریکا دیده میشود، فقط یک توقف موقت در جنگ نیست؛ بلکه تلاشی پرهزینه برای باز کردن راه خروج از یک بحران تحمیلی است و در این میان، پاکستان از بازیگری حاشیهای به میانجیای فعال و پرریسک بدل شده است. منابع خبری امروز نوشتهاند شهباز شریف و عاصم منیر دیپلماسی فشردهای را پیش بردهاند و اسلامآباد حتی برای میزبانی نشستها آماده میشود؛ نشستی که بناست در ۱۰ آوریل در پایتخت پاکستان برگزار شود. این جابهجایی نقش، برای پاکستان هم فرصت است و هم ریسک: فرصت از آن جهت که میتواند خود را بهعنوان کانال قابل اعتماد دو طرف جا بزند، و ریسک از آن جهت که هر لغزش در توافق، مستقیم به اعتبار دیپلماتیک اسلامآباد ضربه میزند.
اهمیت نقش پاکستان وقتی روشنتر میشود که به موضع رسمی این کشور درباره جنگ تحمیلی علیه ایران نگاه کنیم. وزارت خارجه پاکستان در ۱۹ ژوئن ۲۰۲۵ آشکارا اعلام کرد: «پاکستان تجاوز غیرموجه و غیرقانونی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران را بهشدت محکوم میکند» و تأکید کرد که «ایران بر اساس ماده ۵۱ منشور ملل متحد حق دفاع از خود را دارد». در همان بیانیه آمده بود: «پاکستان در همبستگی راسخ با مردم ایران ایستاده است» و این حملات را «تهدیدی جدی برای صلح، امنیت و ثبات کل منطقه» دانست. این موضع از منظر تهران مهم است، چون نشان میدهد اسلامآباد برخلاف بسیاری از پایتختهای غربی، اصل تجاوز را انکار نکرده و جنگ را در چارچوب دفاع مشروع ایران فهم کرده است.
این حمایت سیاسی بعداً هم ادامه پیدا کرد. وزارت خارجه پاکستان در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵ در بیانیهای جداگانه نوشت: «پاکستان از اعلام تفاهم آتشبس میان ایران و اسرائیل استقبال میکند» و در ادامه تأکید کرد: «صلح و ثبات در منطقه تنها از راه پایبندی سختگیرانه به اهداف و اصول منشور سازمان ملل و پرهیز از توسل به زور قابل دستیابی است.» اینکه اسلامآباد هم در سطح اولیه تجاوز را محکوم کرده و هم بعدتر از آتشبس حمایت کرده، نشان میدهد نقش آن فقط میانجیگری تاکتیکی نیست؛ پاکستان میخواهد خود را بهعنوان حلقهای برای مهار جنگی معرفی کند که از نگاه تهران بر کشور تحمیل شده است.
در سطح سازمان ملل هم این نقش تثبیت شده است. در ۷ آوریل، سخنگوی دبیرکل گفت آنتونیو گوترش از اعلام آتشبس دو هفتهای آمریکا و ایران استقبال کرده و «صمیمانه از تلاشهای پاکستان و سایر کشورهایی که در تسهیل آتشبس نقش داشتهاند» قدردانی کرده است. او در همان بیانیه تصریح کرد: «پایان دادن به خصومتها فوراً ضروری است تا جان غیرنظامیان حفظ شود و رنج انسانی کاهش یابد.» این عبارت، در کنار استقبال رسمی سازمان ملل از نقش پاکستان، بهخوبی نشان میدهد اسلامآباد در افق دیپلماسی بحران، از یک کشور همسایه به یک واسطه قابل اتکا ارتقا یافته است.
اما مسئله اصلی اینجاست که آتشبس هنوز از حالت شکننده خارج نشده است. طبق گزارش امروز، کاخ سفید جنگ را در مسیر پایان میبیند، اما درباره مفاد توافق همچنان ابهام وجود دارد؛ مهمتر از همه، ماجرای لبنان است. واشنگتن میگوید آتشبس شامل لبنان نمیشود، در حالی که شهباز شریف پیشتر برداشت دیگری ارائه داده بود. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، هم صریحاً گفته توافق «لبنان را پوشش نمیدهد» و این اختلاف را یک «سوءتفاهم واقعی» توصیف کرده است. همین شکاف، عملاً نشان میدهد آتشبس هنوز روی یک متن واحد و روشن استوار نشده و هر لحظه ممکن است با یک حمله تازه در لبنان یا هر نقطه دیگر منطقه، دوباره از هم باز شود.
اهمیت این ابهام وقتی بیشتر میشود که به صحنه لبنان نگاه کنیم. سازمان ملل در ۸ آوریل حملات گسترده اسرائیل به لبنان را بهشدت محکوم کرد و گزارش داد که فقط در یک روز، ۲۵۴ نفر جان باختهاند؛ ولکر تورک این کشتار را «هولناک» توصیف کرد و گفت: «این میزان کشتار و ویرانی، ظرف چند ساعت پس از توافق آتشبس با ایران، باورنکردنی است.» او هشدار داد که چنین اقداماتی فشار سنگینی بر «یک صلح شکننده» وارد میکند.
این دادهها برای ایران و حامیان منطقهای آن یک سرنخ مهم دارد: حتی اگر واشنگتن از کاهش تنش حرف بزند، تا وقتی اسرائیل در لبنان آتش را روشن نگه داشته، هیچ تضمینی برای پایداری توافق وجود ندارد.
برای تهران، نقش پاکستان از این جهت مهم است که معادله را از دوگانه ساده آمریکا-ایران خارج کرده و به یک چارچوب منطقهایتر برده است. جمهوری اسلامی در این جنگ، خود را طرف آغازگر نمیداند؛ برعکس، در مواضع رسمی پاکستان و حتی در بیانیههای مشترک منطقهای، بر «تجاوز» و «حق دفاع مشروع» ایران تأکید شده است. بیانیه مشترک وزرای خارجه چند کشور منطقه در ۱۷ ژوئن ۲۰۲۵ نیز همین را نشان میدهد: آنها «حملات اسرائیل به ایران از ۱۳ ژوئن» را محکوم کردند، بر لزوم بازگشت فوری به مسیر مذاکره تأکید کردند و گفتند راهحل پایدار فقط از مسیر دیپلماسی و احترام به حاکمیت کشورها میگذرد. چنین مواضعی برای ایران اهمیت مضاعف دارد، چون نشان میدهد روایت تهران از تحمیلی بودن جنگ، فقط یک موضع داخلی نیست و در سطح منطقهای نیز شنیده شده است.
جمعبندی ماجرا این است که پاکستان امروز روی لبهای باریک حرکت میکند: اگر بتواند آتشبس را به یک چارچوب روشن، فراگیر و قابل اجرا تبدیل کند، جایگاهش در دیپلماسی منطقهای تثبیت میشود؛ اما اگر اختلاف بر سر لبنان، هرمز و حدود تعهدات طرفها ادامه پیدا کند، همین میانجیگری میتواند به یک توقف موقت دیگر در جنگی تبدیل شود که هنوز ریشههای آن از بین نرفته است. برای ایران، فعلاً نکته مهم این است که اسلامآباد در سطح رسمی، تجاوز علیه تهران را محکوم کرده، حق دفاع مشروع ایران را به رسمیت شناخته و در مسیر مهار جنگ، کنار دیپلماسی ایستاده است؛ و این، در میانه فشارهای آمریکا و اسرائیل، یک امتیاز سیاسی کماهمیت نیست.
دیدگاهتان را بنویسید