کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، آنچه امروز در پرونده جنگ علیه ایران دیده میشود، دیگر در سطح تهدیدهای معمول نظامی قابل تحلیل نیست. دونالد ترامپ صراحتاً اعلام کرده که آمریکا میتواند «آنچه از زیرساختهای ایران باقی مانده» را هدف قرار دهد و حتی بهطور مشخص از پلها، نیروگاههای برق و زیرساختهای انرژی نام برده است. در گزارشهای منتشرشده آمده که این تهدیدها در ادامه موجی از حملات گستردهتر مطرح شده و حتی بیش از ۱۰۰ حقوقدان آمریکایی هشدار دادهاند که هدفگیری زیرساختهای غیرنظامی میتواند مصداق جنایت جنگی تلقی شود. این بخش از ماجرا، فقط لحن تند یک رئیسجمهور نیست؛ نشانه عبور جنگ از نقطه فشار نظامی به جایی است که مستقیماً با زندگی شهری، حملونقل، برق، آب و امنیت عمومی سر و کار دارد.
اهمیت این بخش دقیقاً در همینجاست. وقتی در یک جنگ، صحبت از نیروگاه برق، شبکه انرژی، پلها و تأسیسات حیاتی میشود، دیگر بحث فقط درباره ضربه به توان رزمی نیست. طرف مقابل عملاً دارد به زیرساختی حمله میکند که حیات روزمره یک کشور بر آن استوار است. در همین چارچوب، گزارشها نشان میدهد حتی سه نیروگاه بزرگ کشور از جمله دماوند، کرمان و رامین بهعنوان اهداف احتمالی مطرح شدهاند و آمریکا در مقطعی تا ۴۸ ساعت برای باز شدن هرمز ضربالاجل تعیین کرده است. این نوع تهدید، معنای روشنی دارد: جنگ از سطح درگیری نظامی به مرحله فشار بر کل ساختار زندگی عمومی رسیده است.
در مقابل این فشار، موضع ایران نیز بر دفاع فعال و افزایش هزینه طرف مقابل استوار مانده است. ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس، پیشتر گفته بود: «کوچکترین حرکت دشمن را محکم و قوی پاسخ میدهیم» و تأکید کرده بود که «جنگ تمام نشده و همچنان آماده دفاع هستیم». او در همان چارچوب تصریح کرده بود: «دشمن به اهداف خود در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه نرسید» و «موازنه جنگ به نفع ایران در حال تغییر است». این مواضع، صرفاً یک پیام سیاسی نیستند؛ نشان میدهند تهران در حال تثبیت یک راهبرد بازدارندگی است که هدفش انتقال هزینه جنگ از سطح میدان به سطح تجارت جهانی انرژی و معادلات هرمز است. به زبان سادهتر، ایران میخواهد طرف مقابل بفهمد که اگر فشار بر زیرساختهای حیاتی ادامه پیدا کند، هزینه آن فقط در خاک ایران باقی نمیماند، بلکه در بازار جهانی انرژی هم خودش را نشان میدهد.
همینجا است که تنگه هرمز از یک آبراه جغرافیایی معمولی به مرکز واقعی بحران تبدیل میشود. دادههای بینالمللی نشان میدهد این تنگه حدود ۲۰ درصد نفت و بخش قابل توجهی از گاز مایع جهان را جابهجا میکند و بستهشدن یا محدود شدن آن، در چند هفته نخست جنگ، حدود ۴۰۰ میلیون بشکه عرضه را از بازار خارج کرده است. نتیجه مستقیم این اختلال، جهش بیش از ۵۰ درصدی قیمت نفت و ثبت قیمتهایی حتی تا محدوده ۱۶۰ دلار در برخی معاملات بوده است. یعنی هرمز فقط یک نقطه در نقشه نیست؛ اهرمی است که با آن میتوان منطق جنگ را از میدان نظامی به حوزه اقتصاد جهانی منتقل کرد.
بازارها هم این واقعیت را با دقت ثبت کردهاند. پس از اظهارات جدید ترامپ، قیمت برنت حدود ۶.۸ درصد بالا رفت و به ۱۰۸ دلار رسید؛ نفت وستتگزاس هم ۶.۴ درصد رشد کرد و به ۱۰۶ دلار و ۵۲ سنت رسید. همزمان، بازارهای سهام آمریکا و اروپا هم تحت فشار قرار گرفتند و سرمایهگذاران با احتیاط وارد روزهای بعد شدند. در اروپا، شاخصهای اصلی عقب نشستند و شرکتهای هواپیمایی، معدنی و فناوری از نخستین قربانیان این شوک بودند. این واکنشها نشان میدهد که بحران هرمز و جنگ علیه ایران فقط برای منطقه نیست؛ در قیمتگذاری جهانی انرژی، ترافیک مالی و حتی اعتماد بازارهای غربی هم خودش را نشان داده است.
در این میان، شدت اختلال در کشتیرانی هم قابل توجه است. گزارشهای دریایی نشان میدهد دستکم ۱۵۰ نفتکش و کشتی گاز مایع در آبهای خلیج پهلو گرفتهاند و بیش از ۱۰۰ کشتی دیگر هم در مناطق پیرامونی سرگردان ماندهاند. همزمان، کرایه نفتکشهای سوئزماکس و آفرامکس از حدود ۶۰ هزار دلار در روز به بیش از ۳۰۰ هزار دلار رسیده است؛ یعنی در بعضی مسیرها هزینه حمل، حدود پنج برابر شده است .
این اعداد فقط نشانه اختلال فنی نیستند؛ نشان میدهند خودِ هرمز به شاخصی برای سنجش ریسک جنگ تبدیل شده است. هرچه این شاخص بالاتر میرود، هزینه ادامه جنگ برای طرف مقابل هم بیشتر میشود.
در لایه مالی هم فشار ادامه دارد. بانک انگلستان هشدار داده که جنگ ایران تهدیدهای جدی برای ثبات مالی جهانی را بالا برده، چون یک شوک عرضه منفی در انرژی ایجاد کرده است. این نهاد گفته قیمت گاز در بریتانیا بیش از ۷۰ درصد و قیمت بنزین حدود ۱۰ درصد بالا رفته و اثرات این شوک میتواند تا سالها در بازار وام و بدهی بماند. از نگاه بیرونی، آنچه مجلس در داخل از آن بهعنوان اهرم دفاعی حرف میزند، دقیقاً به عنوان واقعیت اقتصادی هم دیده شده است: هرمز اگر بلرزد، قیمتها، تورم و ثبات مالی در غرب هم بههم میریزد. این همان نقطهای است که جنگ از مرز ایران فراتر میرود و به اقتصاد جهانی منتقل میشود.
در کنار این فشارها، مسیر دیپلماسی هم وارد فاز تازهای شده است. رویترز نوشته پاکستان، ترکیه و مصر در حال پررنگتر شدن بهعنوان میانجیهای جدیدند و نقش این کشورها در کانالهای ارتباطی با تهران و واشنگتن در حال افزایش است. این یعنی بحران از مسیر سنتی و محدود خارج شده و به یک پرونده چندمسیره تبدیل شده است؛ پروندهای که در آن هر بازیگر تازهای میخواهد سهمی از مدیریت بحران داشته باشد. برای ایران، این هم فرصت است و هم هشدار: فرصت از این جهت که شکاف در جبهه مقابل و تعدد میانجیها، فشار یکدست علیه تهران را سختتر میکند؛ و هشدار از این جهت که هرچه بحران طولانیتر شود، تلاش طرف مقابل برای ساختن روایت «فشارِ مشروع» هم بیشتر میشود.
بخش سوم ماجرا، شورای امنیت است؛ جایی که بحران هرمز دیگر فقط یک پرونده دوجانبه نیست، بلکه به موضوعی برای رأیگیری بینالمللی تبدیل شده است. رویترز نوشته شورای امنیت قرار است درباره قطعنامهای از سوی بحرین رأی بدهد که هدفش «حفاظت از کشتیرانی تجاری در و اطراف تنگه هرمز» است، اما چین صریحاً با هر نوع مجوز استفاده از زور مخالفت کرده و روسیه و فرانسه هم ایرادهایی گرفتهاند. رأیگیری هم بهدلیل تعطیلی سازمان ملل به فردا موکول شده است. این یعنی هنوز اجماع لازم برای تبدیل بحران هرمز به یک اقدام نظامی بینالمللی وجود ندارد؛ و همین نبود اجماع، برای تهران یک فرصت مهم است، چون نشان میدهد حتی در شدیدترین سطح تنش، شورای امنیت هم بر سر نحوه برخورد با ایران یکصدا نیست.
جمعبندی این سه محور روشن است: آمریکا دارد فشار را از راه زیرساخت و تهدید مستقیم افزایش میدهد، هرمز به میدان اصلی وزنکشی ژئوپلیتیکی تبدیل شده، و شورای امنیت هنوز به اجماع برای استفاده از زور نرسیده است. به زبان سادهتر، جنگ وارد مرحلهای شده که در آن، تخریب پلها و نیروگاهها، بسته یا نیمهبسته شدن یک تنگه حیاتی، و کشمکش در سازمان ملل، همزمان در حال تعریف آینده بحراناند. برای ایران، این وضعیت همزمان دو معنا دارد: از یکسو شدت تهدید بالاتر رفته، و از سوی دیگر، شکاف در نظم بینالمللی و اختلاف قدرتهای بزرگ هنوز اجازه نداده این فشار به یک اجماع کامل علیه تهران تبدیل شود.
دیدگاهتان را بنویسید