اینستاگرام؛ دادگاهی که شبانهروز در آن محاکمه و شکنجه میشوید
برخط یا آنلاین؛ کاربران در سرگردانی پیامرسانهای داخلی و خارجی
گاهی آدمها فقط چند دقیقه وارد اینستاگرام میشوند، اما با زخمی عمیق از آن بیرون میآیند. زخمی که دیده نمیشود، خون ندارد، اما آرامآرام اعتماد به نفس را میبلعد. انگار هر بار که صفحه را بالا و پایین میکنیم، زندگی خودمان کوچکتر میشود. یکی در کافهای لوکس نشسته، دیگری در سفر خارجی است، یکی لباسهای چند ده میلیونی پوشیده، آن یکی اندامی تراشیده و بینقص دارد؛ همه چیز در قابهای رنگی و نورپردازیشده آنقدر کامل به نظر میرسد که انسان فراموش میکند پشت این تصاویر، واقعیتی معمولی و گاهی حتی دردناک پنهان شده است. اما ذهن انسان، مخصوصاً ذهن خسته و آسیبپذیر، مقایسه را متوقف نمیکند. روانشناسان معتقدند شبکههای اجتماعی به یکی از بزرگترین میدانهای «مقایسه اجتماعی» تبدیل شدهاند؛ جایی که افراد مدام ارزش خودشان را با نسخههای ادیتشده و فیلترخورده دیگران میسنجند.
فاجعه دقیقاً از همینجا شروع میشود؛ وقتی آدمها باور میکنند معمولی بودن یک شکست است. دیگر کافی نیست فقط زندگی کنی؛ باید خوشپوشتر باشی، پولدارتر به نظر برسی، بیشتر سفر بروی، کافههای گرانقیمتتری بشناسی، بدن فیتتری داشته باشی و هر لحظه ثابت کنی که از دیگران عقب نیستی. این مسابقه اما خط پایان ندارد. چون در فضای مجازی همیشه کسی هست که از تو زیباتر، موفقتر و خوشحالتر به نظر برسد.
نسل امروز، خستهتر از همیشه، هر روز زیر فشار «بینقص بودن» نفس میکشد. دخترها ساعتها مقابل آینه میایستند چون فکر میکنند باید پوستی شفاف، بینی ظریف، لبهایی برجسته و اندامی بدون نقص داشته باشند تا دوستداشتنی باشند. پسرها خودشان را در باشگاهها فرسوده میکنند چون تصور میکنند ارزش مرد بودنشان به عضلات، ساعت گرانقیمت یا ماشین لوکس وابسته است. آدمها دیگر خود واقعیشان را دوست ندارند؛ چون اینستاگرام به آنها یاد داده همیشه نسخهای بهتر، شیکتر و جذابتر باید وجود داشته باشد.
بدتر از همه این است که بسیاری از این تصاویر واقعی نیستند. فیلترها، ادیتها، نورپردازیها و نمایش گزینشی زندگی باعث شده انسانها با توهمی از کمال روبهرو شوند؛ توهمی که هر روز اضطراب، افسردگی و احساس ناکافی بودن را بیشتر میکند. روانشناسان بارها هشدار دادهاند که استفاده افراطی از شبکههای اجتماعی میتواند عزت نفس را کاهش دهد و احساس شکست، تنهایی و نارضایتی از زندگی را تشدید کند. اما با وجود این هشدارها، میلیونها نفر هنوز هر شب پیش از خواب، صفحه گوشی را بالا میکشند و بیصدا از خودشان متنفرتر میشوند. تراژدی مدرن همین است؛ آدمها در دورهای زندگی میکنند که بیش از هر زمان دیگری دیده میشوند، اما کمتر از همیشه خودشان را کافی میدانند.
اینستاگرام فقط یک اپلیکیشن نیست؛ برای خیلیها تبدیل به دادگاهی شده که هر روز در آن محاکمه میشوند. دادگاهی بیرحم که در آن لباس، چهره، بدن، سفر، درآمد و حتی سبک زندگی انسانها دائماً با دیگران مقایسه میشود. نتیجه چنین فشاری، نسلی مضطرب، خسته و تهی از آرامش است؛ نسلی که بلد نیست از یک چای ساده، یک پیادهروی معمولی یا یک زندگی عادی لذت ببرد، چون مدام احساس میکند زندگی واقعیاش به اندازه کافی «اینستاگرامی» نیست.
زندگی واقعی، برخلاف تصاویر اینستاگرام، پر از خستگی، شکست، اشک و روزهای معمولی است و هیچکس از آن شبی که تمامش را با گریه سر کرده، تصویری به اشتراک نمیگذارد؛ و دقیقاً همین معمولی بودن، چیزی است که خیلی وقت پیش فراموش شده اما دقیقا عادی بودن است که انسان را واقعی و زنده نگه میدارد.
دیدگاهتان را بنویسید