۴۰ درصد بیکارها مدرک دانشگاهی دارند؛ رؤیایی که برای یک نسل فرو ریخت
به گزارش آذربایجان آنلاین، دونالد ترامپ رئیسجمهوری آمریکا روز دوشنبه در اظهاراتی که بهسرعت به یکی از مهمترین محورهای رسانهای و سیاسی جهان تبدیل شد، اعلام کرد ذخایر اورانیوم غنیشده ایران یا به ایالات متحده منتقل خواهد شد تا نابود شود، یا با هماهنگی تهران در داخل خاک ایران از بین خواهد رفت. ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشیال نوشت: «اورانیوم غنیشده فوراً به آمریکا منتقل و در آنجا نابود خواهد شد، یا در داخل ایران و با حضور هیأتی از سازمان انرژی اتمی یا نهادی مشابه از بین میرود.» او این موضوع را بخشی از مذاکرات جاری میان تهران و واشنگتن برای دستیابی به توافقی احتمالی عنوان کرد؛ توافقی که به گفته مقامهای آمریکایی، قرار است همزمان بحران هستهای، امنیت انرژی و تنشهای نظامی منطقه را مدیریت کند.
تقریباً همزمان با این موضعگیری، مارکو روبیو وزیر امور خارجه آمریکا نیز در سخنانی کمسابقه اعلام کرد: «تنگه هرمز باید باز بماند و به هر شکل ممکن باز خواهد شد.» روبیو که در جریان سفر به هند با خبرنگاران گفتوگو میکرد، افزود مذاکرات بر سر متن توافق با ایران همچنان ادامه دارد و این روند ممکن است چند روز دیگر زمان ببرد. ترکیب این دو موضعگیری، تصویر نسبتاً روشنی از راهبرد جدید آمریکا ارائه میدهد؛ راهبردی که هدف آن دیگر صرفاً محدودسازی فعالیتهای هستهای ایران نیست، بلکه مهار همزمان ظرفیت هستهای، قدرت بازدارندگی منطقهای و اهرم ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی در خلیج فارس است.
در واقع، آنچه اکنون میان تهران و واشنگتن در جریان است، دیگر یک مذاکره کلاسیک شبیه برجام یا توافقهای محدود گذشته نیست. جنگ ماههای اخیر، بحران تنگه هرمز، شوک بازار انرژی و افزایش تنشهای منطقهای، معادله را کاملاً تغییر داده است. آمریکا اکنون به این جمعبندی رسیده که ایران همچنان یکی از معدود قدرتهایی است که میتواند هم بر امنیت خاورمیانه و هم بر اقتصاد جهانی اثر مستقیم بگذارد. همین مسئله باعث شده پرونده هستهای، امنیت دریایی، صادرات نفت، تنگه هرمز و حتی آرایش ژئوپلیتیکی خاورمیانه، همزمان وارد یک معادله واحد شوند.
بحران اخیر هرمز بیش از هر زمان دیگری این واقعیت را آشکار کرد. پس از تشدید تنشها و محدود شدن عبور و مرور دریایی، بازار جهانی انرژی با شوکی کمسابقه مواجه شد. قیمت نفت جهش پیدا کرد، هزینه بیمه نفتکشها افزایش یافت و بسیاری از خطوط حملونقل دریایی با اختلال روبهرو شدند. بر اساس آمارهای بینالمللی، حدود یکپنجم نفت جهان از تنگه هرمز عبور میکند و هرگونه بحران در این گذرگاه، مستقیماً اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. همین مسئله باعث شد آمریکا و متحدانش متوجه شوند که برخلاف برخی تصورات اولیه، ایران همچنان توان اثرگذاری واقعی بر امنیت انرژی جهان را دارد و حذف آن از معادلات منطقهای عملاً ممکن نیست.
اظهارات روبیو مبنی بر اینکه هرمز «به هر شکل ممکن» باید باز بماند، در واقع اعترافی غیرمستقیم به همین واقعیت است؛ اینکه بدون در نظر گرفتن نقش و نفوذ ایران، امنیت انرژی جهان قابل تضمین نیست. در ماههای گذشته، جمهوری اسلامی نشان داد میتواند هرگونه فشار مستقیم علیه خود را به مسئلهای جهانی در بازار انرژی تبدیل کند. همین مسئله هرمز را از یک گذرگاه دریایی صرف، به مهمترین اهرم بازدارندگی ژئوپلیتیکی ایران تبدیل کرده است.
در سوی دیگر، مسئله ذخایر اورانیوم غنیشده نیز به اصلیترین گره مذاکرات تبدیل شده است. برآوردها نشان میدهد ایران حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا در اختیار دارد؛ ذخایری که از نگاه آمریکا و اسرائیل، مهمترین ابزار قدرت چانهزنی تهران محسوب میشود. واشنگتن بهخوبی میداند حتی اگر فعالیت غنیسازی محدود شود، باقی ماندن این ذخایر در داخل ایران به معنای حفظ ظرفیت بازگشت سریع برنامه هستهای خواهد بود. به همین دلیل، آمریکا اکنون تلاش
میکند نهفقط برنامه غنیسازی، بلکه خودِ ذخایر راهبردی ایران را نیز تحت کنترل درآورد.
اما این مسئله در داخل ایران صرفاً یک موضوع فنی یا هستهای تلقی نمیشود. بخش مهمی از جریان سیاسی و افکار عمومی کشور، ذخایر اورانیوم غنیشده را بخشی از دستاورد راهبردی جمهوری اسلامی و نتیجه سالها مقاومت در برابر فشارهای خارجی میدانند. به همین دلیل، هرگونه بحث درباره انتقال یا نابودی این ذخایر، بهسرعت وارد حوزه حساس امنیت ملی و استقلال راهبردی کشور میشود. در واقع، برای بخش بزرگی از فضای سیاسی ایران، مسئله فقط چند صد کیلو اورانیوم نیست؛ بلکه بحث بر سر حفظ موقعیت راهبردی ایران در برابر فشارهای غرب است.
همین مسئله مذاکرات فعلی را بهمراتب پیچیدهتر از توافقهای قبلی کرده است. اینبار فقط درباره تعداد سانتریفیوژها یا درصد غنیسازی مذاکره نمیشود، بلکه موضوع اصلی جایگاه ایران در موازنه قدرت منطقهای و جهانی است. آمریکا تلاش میکند همزمان پرونده هستهای و اهرم ژئوپلیتیکی ایران را مهار کند، در حالی که تهران نیز میکوشد نشان دهد بدون پذیرش نقش و منافع جمهوری اسلامی، هیچ نظم پایداری در خاورمیانه شکل نخواهد گرفت.
در همین چارچوب، بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل نیز بار دیگر تأکید کرد هر توافق نهایی باید «تهدید هستهای ایران» را بهطور کامل از بین ببرد. او اعلام کرد این توافق باید شامل برچیدن تأسیسات غنیسازی و انتقال ذخایر موجود به خارج از ایران باشد و افزود این موضع را مستقیماً در تماس اخیر خود با ترامپ مطرح کرده است. اما برخلاف ماههای نخست جنگ، اکنون نشانههایی از اختلاف میان واشنگتن و تلآویو آشکار شده است. رسانههای اسرائیلی طی روزهای اخیر گزارش دادهاند بخشی از مقامهای امنیتی و سیاسی اسرائیل نگران آن هستند که ترامپ بیش از حد بر دستیابی به توافق متمرکز شده و در نهایت به تفاهمی تن دهد که همه مطالبات تلآویو را تأمین نکند.
در مقابل، بخشی از ساختار سیاسی آمریکا معتقد است ادامه جنگ میتواند هزینههایی بسیار سنگینتر برای واشنگتن ایجاد کند. افزایش قیمت انرژی، نگرانی بازارهای جهانی، فشار افکار عمومی آمریکا و احتمال کشیده شدن بحران به کل منطقه، اکنون به دغدغه جدی کاخ سفید تبدیل شده است. جیدی ونس معاون رئیسجمهور آمریکا اخیراً گفته بود: «ایالات متحده وارد جنگی بیپایان نخواهد شد و هدف اصلی، رسیدن به یک راهحل پایدار است.» مارکو روبیو نیز تأکید کرده بود واشنگتن بهدنبال ترتیباتی است که امنیت منطقه و منافع آمریکا را تضمین کند. این مواضع نشان میدهد بخشی از دولت آمریکا اکنون به این جمعبندی رسیده که مدیریت بحران از مسیر توافق، کمهزینهتر از ورود به یک جنگ فرسایشی و غیرقابل کنترل است.
اما ایران نیز طی ماههای اخیر نشان داده برخلاف برخی پیشبینیهای اولیه غرب، نه ساختار سیاسیاش فروپاشیده و نه توان بازدارندگیاش از بین رفته است. حتی بسیاری از تحلیلگران غربی اکنون اذعان دارند بحران اخیر نشان داد حذف کامل ایران از معادلات خاورمیانه ممکن نیست. جمهوری اسلامی توانست هم در میدان نظامی و هم در عرصه انرژی و امنیت منطقهای، معادلات را تحت تأثیر قرار دهد و همین مسئله باعث شد آمریکا بهجای سیاست فشار مطلق، بهدنبال نوعی مدیریت کنترلشده بحران حرکت کند.
در داخل ایران نیز مقامهای سیاسی و امنیتی بارها تأکید کردهاند جمهوری اسلامی تحت فشار نظامی و تحریم، از خطوط قرمز خود عقبنشینی نخواهد کرد.
این مواضع بازتابدهنده نگاه غالب در ساختار سیاسی ایران است؛ نگاهی که معتقد است جمهوری اسلامی پس از ماهها فشار و جنگ، نه از موضع ضعف، بلکه با تکیه بر اهرمهای ژئوپلیتیکی و راهبردی خود وارد مذاکره شده است. از همین منظر، تهران تلاش میکند نشان دهد اگر قرار است توافقی شکل بگیرد، این توافق باید بر اساس احترام متقابل، رفع واقعی تحریمها و پذیرش نقش ایران در معادلات منطقهای باشد، نه صرفاً تحمیل خواستههای آمریکا و اسرائیل.
از منظر تحلیلی، آنچه اکنون در جریان است فقط تعیین تکلیف چند سایت هستهای یا چند محموله اورانیوم نیست. مسئله اصلی، آینده موازنه قدرت در خلیج فارس، امنیت انرژی جهان و جایگاه ایران در نظم جدید منطقهای است. واشنگتن تلاش میکند از طریق توافق، هم بحران هستهای را کنترل کند، هم امنیت هرمز را تضمین نماید و هم از تبدیل شدن ایران به قدرتی با نفوذ بیشتر منطقهای جلوگیری کند. اما تهران نیز تلاش دارد ثابت کند بدون در نظر گرفتن منافع جمهوری اسلامی، هیچ نظم پایداری در خاورمیانه شکل نخواهد گرفت.
به همین دلیل، مذاکرات جاری به یکی از پیچیدهترین و حساسترین پروندههای سیاسی سالهای اخیر تبدیل شده است؛ پروندهای که نتیجه آن فقط سرنوشت برنامه هستهای ایران را مشخص نخواهد کرد، بلکه میتواند آینده امنیت انرژی جهان، توازن قدرت خاورمیانه و حتی مناسبات آمریکا با متحدان منطقهایاش را نیز تغییر دهد.
دیدگاهتان را بنویسید