کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
اما تنها یک روز قبل، در تهران، در مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب، عدهای معدود کاری کردند که نه با اخلاق سازگار بود، نه با عقل سیاسی و نه با توصیههای همیشگی نظام درباره حفظ وحدت. توهین، شعارهای تفرقهافکن، پرتاب بطری و سنگ به سوی وزیر امور خارجه و حمله لفظی به رئیسجمهور؛ آن هم در مراسمی که قرار بود نماد وحدت ملی باشد.
این افراد دقیقاً به چه کسی خدمت میکنند؟
آیا تصور میکنند با سنگ زدن به وزیر خارجه یا اهانت به رئیسجمهور، آمریکا تضعیف میشود؟ آیا با شکستن حرمت مسئولان کشور، اسرائیل شکست میخورد؟ یا فقط همان تصویری را تولید میکنند که رسانههای معاند سالها منتظرش هستند؟
تلختر اینکه این اتفاق درست در زمانی رخ داد که ایران بیش از هر زمان دیگری به انسجام داخلی نیاز دارد. کشوری که زیر فشار تهدیدهای خارجی قرار دارد، بیش از هر چیز محتاج آرامش و همدلی است، نه لشکرکشی خیابانی علیه مسئولانی که با حکم همین نظام مسئولیت گرفتهاند.
منتقد بودن حق هر شهروندی است؛ اما کسی که بطری و سنگ پرتاب میکند، دیگر منتقد نیست. او عملاً به سرمایه اجتماعی کشور حمله میکند. اگر امروز وزیر خارجه یا رئیسجمهور هدف باشد، فردا نوبت هر مقام یا شهروند دیگری خواهد بود. این مسیر، پایانش قانونگریزی و هرجومرج است.
نجف، درس بزرگی به ما داد؛ احترام به نماینده یک کشور، حتی اگر با همه سیاستهایش موافق نباشی. اما عدهای در تهران نشان دادند که هنوز فرق میان «انقلابیگری» و «هیاهو» را نمیدانند.
انقلابی بودن با فریاد کشیدن و سنگ پرتاب کردن ثابت نمیشود. انقلابی بودن یعنی حفظ وحدت در روزهای سخت، نه شکستن آن. کسانی که در حساسترین مقطع کشور، مراسم تشییع را به میدان تسویهحساب سیاسی تبدیل کردند، باید پاسخ دهند که دستاوردشان برای ایران چه بود؟
شاید وقت آن رسیده باشد که به جای درس دادن به دیگران، کمی از مردم نجف درس احترام، بلوغ سیاسی و حفظ حرمت میهمان و مسئول رسمی یک کشور را یاد بگیریم.
دیدگاهتان را بنویسید