کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، ارتش آمریکا اعلام کرده است که برای اجرای «پروژه آزادی» بیش از ۱۰۰ هواپیما، ناوشکنهای موشک هدایتشونده، سامانههای بدون سرنشین و حدود ۱۵ هزار نیروی نظامی بهکار گرفته میشوند. فرماندهی مرکزی آمریکا در بیانیه خود تأکید کرده این عملیات «به دستور رئیسجمهور» و با هدف «حمایت از عبور آزادانه کشتیهای تجاری» انجام میشود. براد کوپر، فرمانده سنتکام، نیز گفته است: «این مأموریت برای امنیت منطقهای و اقتصاد جهانی ضروری است».
اما همین بیانیه یک تناقض مهم را نیز در خود دارد؛ آمریکا همزمان که از «آزادی کشتیرانی» سخن میگوید، تأکید کرده محاصره دریایی بنادر ایران همچنان ادامه خواهد داشت. این دو گزاره، در کنار هم، نشان میدهد هدف عملیات صرفاً باز کردن مسیر تجارت جهانی نیست، بلکه مدیریت یکجانبه تردد دریایی در منطقه است؛ مدلی که ایران آن را نمیپذیرد.
دونالد ترامپ نیز در توضیح این عملیات گفته است: «کشورهای زیادی از ما درخواست کردهاند کشتیهایشان را از این گذرگاه عبور دهیم و ما این کار را بهصورت ایمن انجام خواهیم داد». این اظهارنظر، در ظاهر به درخواست کشورهای ثالث اشاره دارد، اما در عمل به معنای اعلام نقش مستقیم آمریکا در هدایت تردد دریایی در یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان است.
در مقابل، واکنش ایران سریع و صریح بوده است. ابراهیم عزیزی اعلام کرد: «هرگونه مداخله آمریکا در نظام دریایی جدید تنگه هرمز نقض آتشبس تلقی خواهد شد». این موضعگیری نشان میدهد تهران این اقدام را یک عملیات بیطرفانه تلقی نمیکند، بلکه آن را بخشی از ادامه همان جنگ تحمیلی در قالبی متفاوت میبیند.
در سطح نظامی نیز موضع ایران بدون ابهام بیان شده است. سخنگوی ستاد کل نیروهای مسلح تأکید کرده است: «ایران بهطور کامل امنیت این گذرگاه راهبردی را در اختیار دارد و آن را بهصورت قاطع مدیریت میکند» و هشدار داده است که «به هرگونه تهدید، در هر سطح و در هر نقطه، پاسخ سخت داده خواهد شد».
قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا نیز در بیانیهای اعلام کرده است که «هرگونه تلاش برای نزدیک شدن یا ورود به تنگه بدون هماهنگی، با واکنش نظامی مواجه خواهد شد». این سطح از صراحت، نشاندهنده آن است که ایران نهتنها کنترل میدانی هرمز را در اختیار خود میداند، بلکه آماده است این کنترل را در برابر هرگونه مداخله خارجی حفظ کند.
در همین چارچوب، نیروهای مسلح ایران اعلام کردهاند که «تمامی کشتیهای تجاری و نفتکشها باید پیش از هرگونه تردد، با نیروهای ایرانی مستقر در تنگه هرمز هماهنگی کنند». این موضع، در نقطه مقابل روایت آمریکاست؛ جایی که واشینگتن از «عبور آزاد» سخن میگوید، تهران بر «مدیریت حاکمیتی تردد» تأکید دارد.
در سطح بینالمللی نیز نشانههای افزایش ریسک بهوضوح دیده میشود. مرکز عملیات تجارت دریایی بریتانیا اعلام کرده است که «سطح تهدید امنیتی دریایی در تنگه هرمز همچنان در سطح بحرانی باقی مانده است» و به کشتیها توصیه کرده برای عبور ایمن، مسیر خود را تغییر داده و با مقامهای عمانی هماهنگ کنند. این هشدار، بهخوبی نشان میدهد وضعیت میدانی، بسیار فراتر از یک عملیات عادی دریایی است.
تحلیل این تحولات بدون توجه به زمینه آن ناقص خواهد بود. آنچه امروز بهعنوان «پروژه آزادی» معرفی میشود، در بستر جنگ تحمیلی علیه ایران شکل گرفته است؛ جنگی که در آن، محاصره دریایی بهعنوان ابزار فشار بهکار گرفته شده و اکنون همان بازیگران تلاش میکنند نقش «تأمینکننده امنیت» را نیز بر عهده بگیرند. این دوگانه، از نگاه تهران فاقد مشروعیت است.
از منظر راهبردی، آمریکا با این عملیات بهدنبال تثبیت یک واقعیت جدید در هرمز است: اینکه مدیریت عبور کشتیها میتواند خارج از چارچوب حاکمیت کشورهای ساحلی تعریف شود. در مقابل، ایران تلاش میکند این واقعیت را تثبیت کند که هرگونه تردد در این آبراه، باید در چارچوب امنیت منطقهای و با نقش محوری ایران انجام شود.
نکته مهم دیگر، سطح نیروهای بهکار گرفتهشده از سوی آمریکاست. استفاده از بیش از ۱۰۰ هواپیما، ناوشکنهای موشکی و ۱۵ هزار نیروی نظامی، نشان میدهد واشینگتن این عملیات را صرفاً یک مأموریت اسکورت محدود نمیبیند، بلکه
آن را بهعنوان یک نمایش قدرت و ابزار فشار همزمان تعریف کرده است. این حجم از نیرو، در شرایطی که منطقه در وضعیت آتشبس شکننده قرار دارد، میتواند بهجای کاهش تنش، آن را تشدید کند.
در مقابل، ایران با تکیه بر موقعیت جغرافیایی، اشراف اطلاعاتی و حضور میدانی در تنگه، تلاش دارد معادله را در سطحی متفاوت مدیریت کند. پیام تهران روشن است: امنیت هرمز نه با حضور نیروهای فرامنطقهای، بلکه از مسیر مدیریت بومی و منطقهای تأمین میشود.
جمعبندی این تحولات نشان میدهد هرمز اکنون به نقطه تلاقی سه سطح از تقابل تبدیل شده است: تقابل نظامی، تقابل حقوقی و تقابل روایتی. آمریکا از «آزادی کشتیرانی» سخن میگوید، اما همزمان محاصره را حفظ میکند؛ ایران از «امنیت و حاکمیت» سخن میگوید و بر مدیریت کامل تنگه تأکید دارد؛ و بازیگران بینالمللی، در میان این دو، سطح تهدید را «بحرانی» ارزیابی میکنند.
در چنین شرایطی، هر حرکت اشتباه میتواند به سرعت به یک درگیری گستردهتر منجر شود. اما آنچه بیش از همه اهمیت دارد، این است که ایران در این معادله در موقعیت انفعال قرار ندارد؛ بلکه با تعریف قواعد خود، تلاش میکند مسیر تحمیلشده را به یک تعامل هزینهمند برای طرف مقابل تبدیل کند. همین نقطه، کلید فهم رفتار تهران در هرمز است: مدیریت بحران، نه از موضع عقبنشینی، بلکه از موضع کنترل و بازتعریف قواعد بازی.
دیدگاهتان را بنویسید