کارت زرد به یک وزیر یا نادیده گرفتن دو سال جهاد برای امنیت غذایی؟
ایران روی زمین تشنه ایستاده است بحران آب دیگر فقط کمبود باران نیست
هفت مرحله برای تحقق حق اشتغال و ازدواج؛ پیوند حقوق شهروندی، فناوری و ضمانت اجرا
به گزارش آذربایجان آنلاین، همزمان با دیدار اخیر دونالد ترامپ و شی جینپینگ در پکن، موج تازهای از تحلیلها در محافل سیاسی و رسانهای غرب شکل گرفته که نشان میدهد سیاستهای سالهای اخیر واشنگتن، برخلاف ادعاهای اولیه، نهتنها باعث مهار چین نشده بلکه در موارد متعددی موقعیت راهبردی آمریکا را تضعیف و فضای مانور پکن را تقویت کرده است.
واقعیت این است که دولت ترامپ زمانی وارد تقابل مستقیم با چین شد که تصور میکرد ترکیب فشار اقتصادی، تعرفههای سنگین، محدودیتهای فناوری و فشار بر زنجیره تأمین جهانی میتواند پکن را وادار به عقبنشینی کند. اما اکنون، حتی بخشی از تحلیلگران آمریکایی معتقدند نتیجه این سیاستها کاملاً معکوس بوده است. چین طی سالهای اخیر نهتنها فرو نپاشید، بلکه توانست بخشی از وابستگی خود به اقتصاد آمریکا را کاهش دهد، زنجیرههای جایگزین تأمین ایجاد کند، نفوذ خود را در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین گسترش دهد و همزمان از ضعفها و اشتباهات راهبردی واشنگتن بهرهبرداری کند.
در همین چارچوب، مسئله جنگ اخیر علیه ایران نیز به یکی از مهمترین متغیرهای این رقابت تبدیل شده است. برخلاف تصور اولیه آمریکا و اسرائیل، جنگ فرسایشی علیه ایران نهتنها به تثبیت کامل بازدارندگی واشنگتن منجر نشد، بلکه بخشی از محدودیتهای واقعی قدرت آمریکا را آشکار کرد. افزایش هزینههای نظامی، فشار بر ذخایر موشکی، آسیب به اعتبار بازدارندگی آمریکا، بیثباتی بازار انرژی و نگرانی متحدان منطقهای، همگی بخشی از تبعات جنگی بود که قرار بود به نمایش قدرت آمریکا تبدیل شود اما در عمل بخشی از فرسایش قدرت این کشور را آشکار کرد.
به همین دلیل است که اکنون در برخی تحلیلهای غربی، برای نخستین بار ارتباط مستقیمی میان مقاومت ایران و نگرانی آمریکا درباره آینده تقابل احتمالی با چین دیده میشود. مسئله فقط خاورمیانه نیست؛ مسئله این است که واشنگتن اکنون با این پرسش روبهرو شده که اگر مهار ایران تا این اندازه پرهزینه، فرسایشی و پیچیده بوده، در صورت وقوع بحران گستردهتر در شرق آسیا و مسئله تایوان، آمریکا چگونه خواهد توانست وارد تقابل مستقیم با چین شود.
این دقیقاً همان نقطهای است که پکن روی آن تمرکز کرده است. چین طی سالهای اخیر تلاش کرده بدون ورود مستقیم به جنگهای فرسایشی، از طریق توسعه اقتصادی، نفوذ تجاری، سرمایهگذاری فناوری و گسترش نفوذ ژئوپلیتیکی، موقعیت خود را تقویت کند. برخلاف آمریکا که درگیر چندین بحران همزمان شده، چین عمدتاً تلاش کرده از اشتباهات و هزینههای رقبای خود بهرهبرداری کند. جنگ ایران نیز از نگاه پکن، یکی از همین فرصتها بود؛ جنگی که باعث شد آمریکا بخش مهمی از تمرکز، منابع و توان راهبردی خود را خارج از شرق آسیا مصرف کند.
یکی از مهمترین نشانههای این تغییر، مواضع اخیر ترامپ درباره چین و ایران است. رئیسجمهور آمریکا پس از دیدار با شی جینپینگ اعلام کرد در حال بررسی لغو تحریم شرکتهای چینی خریدار نفت ایران است و طی روزهای آینده درباره این مسئله تصمیم خواهد گرفت. همین موضع، بهخوبی نشان میدهد که واشنگتن دیگر مانند گذشته نمیتواند همزمان فشار حداکثری بر ایران و چین را بدون هزینه ادامه دهد. واقعیت این است که چین اکنون به بخشی از معادله حلناشدنی آمریکا تبدیل شده و کاخ سفید ناچار است میان فشار بر پکن و جلوگیری از تشدید بحران اقتصادی جهانی، نوعی توازن ایجاد کند.
در همین چارچوب، موضوع نیمهرساناها و فناوریهای پیشرفته نیز اهمیت پیدا میکند. آمریکا طی سالهای گذشته تلاش کرده بود با محدود کردن صادرات تراشهها و تجهیزات پیشرفته، مانع جهش فناوری چین در حوزه هوش مصنوعی و صنایع راهبردی شود. اما اکنون نشانههایی از انعطاف و عقبنشینی تدریجی دیده میشود. چین همچنان برای دسترسی به فناوریهای پیشرفته آمریکایی تلاش میکند و همزمان آمریکا نیز نگران است که ادامه فشار شدید، باعث شتاب بیشتر پکن در مسیر خودکفایی فناوری شود.
در کنار این مسائل، سیاست خارجی ترامپ نیز با انتقادهای گستردهای روبهرو شده است. بسیاری معتقدند دولت او در حالی وارد رقابت سخت با
چین شد که همزمان بخشی از ابزارهای سنتی قدرت آمریکا را تضعیف کرد. اختلاف با اروپا، تنش با متحدان آسیایی، فشار بر ساختارهای بینالمللی و سیاستهای متناقض اقتصادی، باعث شد بخشی از متحدان سنتی واشنگتن نسبت به ثبات راهبردی آمریکا دچار تردید شوند. این در حالی است که چین دقیقاً برعکس عمل کرده و تلاش کرده با توسعه شبکههای اقتصادی و تجاری، وابستگی کشورها به اقتصاد خود را افزایش دهد.
یکی دیگر از ابعاد مهم این مسئله، بازار انرژی و تجارت جهانی است. جنگ ایران باعث شد بازارهای جهانی بار دیگر نسبت به امنیت انرژی و مسیرهای حیاتی حملونقل دریایی دچار نگرانی شوند. افزایش قیمت نفت، نااطمینانی اقتصادی و فشار بر زنجیره تجارت جهانی، مستقیماً بر اقتصاد آمریکا و متحدانش اثر گذاشت. در مقابل، چین تلاش کرد از این وضعیت برای افزایش نفوذ اقتصادی و تثبیت نقش خود بهعنوان بازیگری باثباتتر در اقتصاد جهانی استفاده کند.
از منظر ژئوپلیتیکی نیز، آمریکا اکنون در وضعیتی متفاوت با دهههای گذشته قرار دارد. در دوران جنگ سرد، واشنگتن معمولاً میتوانست همزمان چند بحران را مدیریت کند، اما اکنون همزمان با جنگ خاورمیانه، بحران اوکراین، رقابت با چین، شکاف داخلی سیاسی و فشار اقتصادی روبهروست. همین مسئله باعث شده بسیاری از تحلیلگران آمریکایی نسبت به «فرسایش قدرت» واشنگتن هشدار دهند.
در این میان، نقش ایران نیز صرفاً به یک بازیگر منطقهای محدود نمانده است. مقاومت تهران در برابر فشارهای ترکیبی آمریکا و اسرائیل، از نگاه بسیاری از ناظران، به بخشی از معادله بزرگتر تغییر موازنه جهانی تبدیل شده است. زیرا این جنگ نشان داد حتی ائتلاف نظامی و اقتصادی گسترده نیز لزوماً نمیتواند بهراحتی اهداف راهبردی خود را تحمیل کند. همین مسئله، پیام مهمی برای چین، روسیه و دیگر بازیگران جهانی داشت.
اکنون پکن با دقت تحولات خاورمیانه را دنبال میکند، زیرا هر میزان درگیری و فرسایش آمریکا در منطقه، عملاً زمان و فضای بیشتری برای گسترش نفوذ چین فراهم میکند. از سوی دیگر، واشنگتن نیز بهخوبی میداند که هر اشتباه راهبردی در خاورمیانه میتواند مستقیماً بر موقعیتش در برابر چین اثر بگذارد.
رقابت آمریکا و چین وارد مرحلهای تعیینکننده شده؛ مرحلهای که دیگر صرفاً با جنگ تعرفهها یا رقابت فناوری تعریف نمیشود، بلکه به میزان توان کشورها برای حفظ تمرکز راهبردی، مدیریت بحرانها و جلوگیری از فرسایش قدرت وابسته است. در چنین شرایطی، جنگ علیه ایران به یکی از مهمترین عوامل آشکارکننده محدودیتهای واقعی قدرت آمریکا تبدیل شد؛ جنگی که نهتنها نتوانست موقعیت واشنگتن را تثبیت کند، بلکه بخشی از ضعفهای ساختاری، فرسایش اقتصادی و آسیبپذیری راهبردی این کشور را آشکار کرد. همین مسئله باعث شده چین اکنون با اعتمادبهنفس بیشتری به آینده رقابت با آمریکا نگاه کند؛ رقابتی که بهتدریج در حال تبدیل شدن به مهمترین نبرد ژئوپلیتیکی قرن حاضر است.
دیدگاهتان را بنویسید